Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (3 milliseconds)
English
Persian
center fire
اتش درنتیجه ضربه سوزن یاچخماق به مرکز فشنگ
Search result with all words
fire direction center
مرکز هدایت اتش
Other Matches
center to center method
روش اتصال مرکز به مرکزعکس هوایی
Fire cannot be extinguished by fire .
<proverb>
آتش را به آتش خاموش نتوان کرد .
off-center
<idiom>
عجیب وغریب
center
سانتر
center
کیان
center
مجمع
center
تمرکز یافتن
center
وسط ونقطه مرکزی
center
مرکز
center
میان
center
درمرکز قرارگرفتن
center
تعیین حدودوسیله ایجاد حرارت برای استفاده در هواپیمای بی موتور
center
نقط ه میانی چیزی
center
گروه مرکزی
center
قرار دادن مناسب نوک خواندن / نوشتن روی دیسک مغناطیسی یا نوار
center
قرار دادن یک متن در مرکز کاغذ یا صفحه نمایش
center
سوراخ مرکزی که با سوراخ کد گذاری روی نوار پانچ شده در یک امتداد قرار دارند
center
شخصی که موافب عملیات کامپیوتر مرکزی است
center
سوراخ هایی که اطراف مرکز نوار کاغذی پانچ شده اند
center
کانونی کردن تمرکز یافتن مرکز
center
نقطه گره
center
متمرکز نقطه اتکاء
center
متمرکز کردن
off center
خارج از مرکز
center piece
میانه
center of gravity
مرکزگرایی
center of burst
مرکزاصابت گلوله
center of burst
مرکز ترکش گلوله
center of gravity
مرکز ثقل
center of distribution
مرکز پخش
center of dispersion
مرکزمستطیل پراکندگی گلوله ها
center of dispersion
مرکز پراکندگی
center of gyration
نقطهای در یک جسم صلب که اگر همه جرم در ان متمرکزشود ممان اینرسی حول همان محور تغییر نماید
center piece
قسمت میانی اسباب روی میز
center of thrust
امتداد اثر برایند تمام نیروهای جلوبرنده
symmerty center
مرکز تقارن
center of symmerty
مرکز تقارن
center of resistance
مرکز مقاومت
center of pressure
مرکز فشار
center of mass
مرکز جرم
center of mass
مرکز حجم هدف
center of gravity
گرانیگاه
center of mass
مرکز هدف
center of lift
مرکز برا
center of impact
مرکز ترکش گلوله مرکزاصابت
center of buoyancy
مرکزتعادل اتصال وسایل شناور
center of buoyancy
مرکز تعادل شناوری
center mark
علامت مرکز نشانه مرکز
center forward
بازیگر نوک حمله
center forward
نوک حمله بازیگر میانی جلو تور والیبال
center forward
سانترفوروارد
center field
قسمت دوردست زمین پایگاه 2و چپ و راست زمین بیس بال
center drill
مته متمرکز
center drill
مته مرکز
center distance
فاصله ازمرکز
center distance
فاصله مرکزی
center circle
دایره میانی
center circle
دایره وسط زمین
center land
خط میانی
center bit
مته سه نبش
center gage
مرکز سنج
center gravity
گرانیگاه
center grinding
سنگ چاقو تیزکنی
center mark
مرکز سوراخ
center line
مرکزدوران
center line
خط صفر
center line
خط وسط زمین
center line
خط میانی زمین
center line
خط مرکز
center line
اسه
center line
خط محور
center lathe
ماشین تراش متمرکز
center ice
قسمت بی طرف زمین
center grinding
دستگاه سنگ متمرکز
center board
ته قایق بادبانی
four center arch
قوس جناغی چهار پرگاری
signal center
مرکز مخابرات
shopping center
بازار
shopping center
مرکز فروش
training center
مرکز اموزش
school center
مرکز اموزش
respiratory center
مرکز تنفسی
reserve center
مرکز اموزش احتیاط
reserve center
مرکز احتیاط
signal center
مرکزارتباطات
signal center
مرکز پیام
education center
اموزشگاه
feeding center
مرکز تغذیه
filter center
مرکز کنترل و نتیجه گیری ازاخبار پدافند هوایی
filter center
مرکزتوزیع اطلاعات
switching center
مرکز راه گزینی
speech center
مرکز گویایی
sleep center
مرکز خواب
relay center
مرکز باز پخش
regional center
مرکز منطقهای
nerve center
مرکز عصبی
message center
مرکز پیام
luminescent center
هسته لومینسانس
local center
مرکز محلی
lathe center
مرکز یا محور دوران ماشین تراش
inversion center
مرکز وارونگی
information center
مرکز جمع اوری اطلاعات
information center
مرکز اطلاعات
nerve center
مرکزفرماندهی
provision center
مرکز تدارکات مرکز توزیع اماد
provision center
مرکز توشه
primary center
مرکز اولیه
primary center
مرکز عمده
pintle center
مرکز لولای جنگ افزار
pintle center
نقطه لولا
operation center
مرکز عملیات
education center
مرکز اموزش
documentation center
مرکز اسناد
direction center
مرکزهدایت اتش یا حرکت کشتی یاهواپیما
center stripe
خط میانی زمین
center web
هسته
center web
مرکز چرخ
chiral center
مرکز کایرال
communication center
مرکز مخابرات
communication center
مرکزارتباطات
community center
ساختمان محل انجمن
community center
مرکزاجتماع
center strop
نوار پهن تور تنیس
center strap
نوار پهن تور تنیس
center punch
مرکز سوراخ
center punch
مرکز منگنه
center section
بال میانی
center wing
بال میانی
center sleeve
مرکز مجوف
center sleeve
مرغک ماشین تراش
center spot
نقطه مرکزی بیلیارد انگلیسی
center spuare
زاویه تمرکز
computer center
مرکز کامپیوتر
data center
مرکز داده ها
data center
مرکز داده
dead center
مرکز سکون و بی حرکتی
dead center
نقطه مرگ
diffracting center
مرکز پراشنده
direction center
مرکز هدایت عملیات
cost center
تمرکز هزینه
cost center
قسمت هزینه در یک موسسه واحدی در یک موسسه که وفیفه اش تعیین قیمت کالا ازطریق توزیع و سرشکن کردن هزینه هاست
computing center
مرکز محاسبات
three center bonding
پیوند سه مرکزی
vasoconstrictor center
مرکز انقباض عروق
control center
مرکز کنترل عملیات
control center
مرکزکنترل
convalescent center
یکان بهداری که فرفیت 0051 تختخواب را داشته باشد
convalescent center
بیمارستان ثابت منطقهای
cost center
مرکز هزینه زا
center punch
سنبه نشان
center base
میدان مرکزی
after top center
تعداد درجات گردش میل لنگ بعد از گذشتن پیستون از نقطه مرگ بالا
before top center
تعداد درجات گردش میل لنگ قبل از رسیدن پیستون به نقطه مرگ بالا
before bottom center
تعداد درجات گردش میل لنگ قبل از رسیدن پیستون به نقطه مرگ پایین
battery center
مرکز اتشبار
after bottom center
تعداد درجات گردش میل لنگ بعد از گذشتن پیستون از نقطه مرگ پایین
detention center
بازداشتگاه
She is the center of attraction .
آن زن همه را بسوی خودش می کشد
brain center
مرکز مغزی
whole blood center
مرکز کنترل و اهداء خون مرکز جمع اوری خون
aerodynamic center
مرکز ایرودینامیکی
burst center
مرکز ترکش
active center
مرکز فعال
The city center .
میدان ( مرکز ) شهر
center back
بک میانی
center of mass
مرکز هیولای هدف
dead center
<idiom>
کاملا وسط
wheel center
مرکز چرخ
burst center
مرکز گلوله
center back
بازیگر میانی خط عقب
How do I get to city center?
چطور میتوانم به مرکز شهر بروم؟
commercial center
[American]
مرکز خرید
[تجارت و بازرگانی]
survey information center
مرکز اطلاعات نقشه برداری در توپخانه لشکری یا سپاه
center threequarter back
بک وسط
top dead center
نقطه مرگ بالا
shopping center
[American]
مرکز خرید
[تجارت و بازرگانی]
action information center
مرکز اخبار تاکتیکی
center swing bridge
پل میانگرد
rehabilitation training center
مرکز اموزش بازاموزی زندانیان جنگی دشمن
combat information center
مرکز اطلاعات رزمی
combat information center
اطاق عملیات
computer center director
مدیر مرکز کامپیوتر
computer center manager
مدیر مرکز کامپیوتر
control and reporting center
تیم کنترل و ارزیابی نتایج خسارات وارده به منطقه مرکز کنترل و گزارش هوایی
control and warning center
سیستم کنترل و اعلام خطر
data processing center
مرکزداده پردازی
day care center
مهد کودک
dead center ignition
نقطه اشتعال
dead center ignition
نقطه انفجار
dead center position
نقطه مرگ بالا یا پایین
disciplinary training center
مرکز اموزش زندانیان نظامی
disciplinary training center
دارالتادیب
data processing center
مرکز پردازش داده
data processing center
مرکز داده پردازی
shopping center
[American]
مرکز تجاری
[تجارت و بازرگانی]
commercial center
[American]
مرکز تجاری
[تجارت و بازرگانی]
shopping center
[American]
مجتمع تجاری
[تجارت و بازرگانی]
commercial center
[American]
مجتمع تجاری
[تجارت و بازرگانی]
shopping center
[American]
مجتمع خرید
[تجارت و بازرگانی]
commercial center
[American]
مجتمع خرید
[تجارت و بازرگانی]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com