English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (11 milliseconds)
English Persian
center gravity گرانیگاه
Search result with all words
center of gravity مرکز ثقل
center of gravity گرانیگاه
center of gravity مرکزگرایی
center of gravity axis محور ثقل مرکزی
center of gravity envelope تصویر نموداری محدوده عقب و جلوی تغییرات مجازگرانیگاه
center of gravity limits محدوده مجاز برای جابجاشدن گرانیگاه هواپیما بدون اختلال در وضعیت پرواز ان
Other Matches
center to center method روش اتصال مرکز به مرکزعکس هوایی
gravity سنگینی
gravity ثقل
gravity جاذبه زمین درجه کشش
gravity وقار
gravity اهمیت شدت
gravity جدیت
gravity دشواری وضع
gravity گرانش
gravity گرانی
gravity جاذبه زمین کشش انحراف
gravity نیروی ثقل
gravity جاذبه
gravity drop زنگ احضار وزنی
gravity drop پرتاب بار یا بارریزی ازهواپیما با استفاده از نیروی سقوط ازاد
gravity extraction بیرون ریختن یا پرتاب بار ازهواپیما با استفاده از سقوط ازاد
gravity lubrication روغنکاری سقوطی
bulk gravity چگالی فاهری
gravity meter گرانی سنج
gravity wall دیوار وزنی
intensity of gravity شدت با زیادی جاذبه
intensity of gravity گرانی یا جاذبه زیاد
gravity davit جرثقیل گرانشی
gravity davit قایق بالابر گرانشی
death gravity حق کفن و دفن
death gravity حق تدفین
field of gravity میدان ثقل
gravity abutment گرانپایه سنگین
gravity abutment گرانپایه وزنی
gravity battery باتری وزنی
gravity chronometer زمان سنج گرانشی
gravity dam سد وزنی
centre of gravity مرکز ثقل
acceleration of gravity شتاب گرانش
acceleration of gravity شتاب ثقل
apparent gravity شتاب ثقل
apparent gravity شتاب گرانی
gravity waves امواج ثقلی
absolute gravity سنگینی مطلق
specific gravity گرانی ویژه
specific gravity چگالی نسبی
specific gravity ورن مخصوص
specific gravity چگالی
centre of gravity گرانیگاه
centres of gravity مرکز ثقل
centres of gravity گرانیگاه
acceleration of gravity شتاب گرانی
theoretical gravity گرانش تئوری
virtual gravity شتابی که از طرف زمین برهر ذره از اتمسفر اثر میکند
specific gravity وزن مخصوص
law of gravity گرانش
law of gravity جاذبه
law of gravity نیروی گرانشی
gravity band نوارگرانشزمین
hollow gravity dam سد تهیده وزنی
acceleration due to gravity شتاب ثقل
gravity arch dam سد قوسی وزنی
gravity spillway dam سد سرریز وزنی
gravity die casting ریخته گری حدیدهای ثقلی
absolute specific gravity سنگینی ویژه مطلق
cross section of a gravity dam قسمت
gravity dam of triangular section سد وزنی با نیمرخ مثلثی
off-center <idiom> عجیب وغریب
off center خارج از مرکز
center نقط ه میانی چیزی
center درمرکز قرارگرفتن
center کیان
center مرکز
center سوراخ هایی که اطراف مرکز نوار کاغذی پانچ شده اند
center سانتر
center تعیین حدودوسیله ایجاد حرارت برای استفاده در هواپیمای بی موتور
center کانونی کردن تمرکز یافتن مرکز
center شخصی که موافب عملیات کامپیوتر مرکزی است
center تمرکز یافتن
center متمرکز کردن
center گروه مرکزی
center مجمع
center متمرکز نقطه اتکاء
center وسط ونقطه مرکزی
center سوراخ مرکزی که با سوراخ کد گذاری روی نوار پانچ شده در یک امتداد قرار دارند
center قرار دادن یک متن در مرکز کاغذ یا صفحه نمایش
center قرار دادن مناسب نوک خواندن / نوشتن روی دیسک مغناطیسی یا نوار
center نقطه گره
center میان
burst center مرکز گلوله
lathe center مرکز یا محور دوران ماشین تراش
inversion center مرکز وارونگی
information center مرکز جمع اوری اطلاعات
information center مرکز اطلاعات
battery center مرکز اتشبار
before bottom center تعداد درجات گردش میل لنگ قبل از رسیدن پیستون به نقطه مرگ پایین
before top center تعداد درجات گردش میل لنگ قبل از رسیدن پیستون به نقطه مرگ بالا
brain center مرکز مغزی
burst center مرکز ترکش
local center مرکز محلی
filter center مرکز کنترل و نتیجه گیری ازاخبار پدافند هوایی
cost center قسمت هزینه در یک موسسه واحدی در یک موسسه که وفیفه اش تعیین قیمت کالا ازطریق توزیع و سرشکن کردن هزینه هاست
cost center تمرکز هزینه
data center مرکز داده ها
data center مرکز داده
dead center مرکز سکون و بی حرکتی
diffracting center مرکز پراشنده
direction center مرکز هدایت عملیات
direction center مرکزهدایت اتش یا حرکت کشتی یاهواپیما
documentation center مرکز اسناد
education center مرکز اموزش
feeding center مرکز تغذیه
filter center مرکزتوزیع اطلاعات
four center arch قوس جناغی چهار پرگاری
dead center نقطه مرگ
cost center مرکز هزینه زا
active center مرکز فعال
The city center . میدان ( مرکز ) شهر
She is the center of attraction . آن زن همه را بسوی خودش می کشد
education center اموزشگاه
whole blood center مرکز کنترل و اهداء خون مرکز جمع اوری خون
wheel center مرکز چرخ
vasoconstrictor center مرکز انقباض عروق
three center bonding پیوند سه مرکزی
switching center مرکز راه گزینی
speech center مرکز گویایی
dead center <idiom> کاملا وسط
How do I get to city center? چطور میتوانم به مرکز شهر بروم؟
aerodynamic center مرکز ایرودینامیکی
after bottom center تعداد درجات گردش میل لنگ بعد از گذشتن پیستون از نقطه مرگ پایین
after top center تعداد درجات گردش میل لنگ بعد از گذشتن پیستون از نقطه مرگ بالا
detention center بازداشتگاه
nerve center مرکز عصبی
sleep center مرکز خواب
signal center مرکز پیام
provision center مرکز توشه
primary center مرکز اولیه
primary center مرکز عمده
pintle center مرکز لولای جنگ افزار
pintle center نقطه لولا
operation center مرکز عملیات
nerve center مرکزفرماندهی
message center مرکز پیام
provision center مرکز تدارکات مرکز توزیع اماد
regional center مرکز منطقهای
signal center مرکزارتباطات
signal center مرکز مخابرات
shopping center بازار
shopping center مرکز فروش
training center مرکز اموزش
school center مرکز اموزش
respiratory center مرکز تنفسی
reserve center مرکز اموزش احتیاط
reserve center مرکز احتیاط
relay center مرکز باز پخش
luminescent center هسته لومینسانس
convalescent center بیمارستان ثابت منطقهای
symmerty center مرکز تقارن
center base میدان مرکزی
center bit مته سه نبش
center board ته قایق بادبانی
center of distribution مرکز پخش
center of dispersion مرکزمستطیل پراکندگی گلوله ها
center of dispersion مرکز پراکندگی
center of burst مرکزاصابت گلوله
center of burst مرکز ترکش گلوله
center of buoyancy مرکزتعادل اتصال وسایل شناور
center of buoyancy مرکز تعادل شناوری
center back بازیگر میانی خط عقب
center back بک میانی
center of gyration نقطهای در یک جسم صلب که اگر همه جرم در ان متمرکزشود ممان اینرسی حول همان محور تغییر نماید
center of symmerty مرکز تقارن
center of resistance مرکز مقاومت
center of pressure مرکز فشار
center of mass مرکز جرم
center of mass مرکز حجم هدف
center lathe ماشین تراش متمرکز
center of mass مرکز هیولای هدف
center of mass مرکز هدف
center of lift مرکز برا
center of impact مرکز ترکش گلوله مرکزاصابت
center mark علامت مرکز نشانه مرکز
center mark مرکز سوراخ
center gage مرکز سنج
center forward بازیگر نوک حمله
center forward نوک حمله بازیگر میانی جلو تور والیبال
center forward سانترفوروارد
center fire اتش درنتیجه ضربه سوزن یاچخماق به مرکز فشنگ
center field قسمت دوردست زمین پایگاه 2و چپ و راست زمین بیس بال
center drill مته متمرکز
center drill مته مرکز
center distance فاصله ازمرکز
center distance فاصله مرکزی
center circle دایره وسط زمین
center grinding سنگ چاقو تیزکنی
center grinding دستگاه سنگ متمرکز
center line مرکزدوران
center line خط صفر
center line خط وسط زمین
center line خط میانی زمین
center line خط مرکز
center line اسه
center line خط محور
center land خط میانی
center ice قسمت بی طرف زمین
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com