English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 155 (7 milliseconds)
English Persian
central canal مجرای مرکزی
Other Matches
canal نهر
canal : ترعه زدن حفرترعه کردن
canal ابراه ساختن
canal مجرا
canal جوی اب
canal ابرو
canal کانال ترعه
canal مادی
canal ابراه
canal مجرای فاضل اب
canal کاریز ابراه
canal کانال
canal :
canal ترعه
canal زه اب
auditory canal مجرای گوش [کالبد شناسی بدن انسان]
venom canal کنالزهر
canal's variation واریاسیون کانال در گامبی وزیر شطرنج
transfer canal کانالانتقال
siphonal canal کانالزانویی
suez canal ابراه سوئز
root canal کانالریشه
canal lock سرمتحرککانال
canal bed بسترفاضلآب
subterrsnean canal کاریز
feeder canal کانال تغذیه
feeder canal نهر رابط
main canal کانال اصلی
open canal کانال روباز
quarternary canal کانال درجه 4
ship canal کانال
spinal canal مجرای ستون فقرات
spinal canal مجرای نخاعی
subterrsnean canal قنات
offtake canal کانال گیرنده
cochlear canal مجرای حلزونی
alimentary canal جهاز هاضمه
alimentary canal مجرای گوش
canal weir رودبند
canal weir بند جوی واریان
canal bridge پل کانال
canal bridge پل کیالی
canal weir شادروان
canal rays پرتو کانالی
canal rays اشعه مجرایی
root canal procedure درمان ریشه [دندان پزشکی]
root canal therapy درمان ریشه [دندان پزشکی]
root canal procedure روت کانال تراپی [دندان پزشکی]
root canal therapy روت کانال تراپی [دندان پزشکی]
root canal procedure عصب کشی [روت کانال] [دندان پزشکی]
root canal therapy عصب کشی [روت کانال] [دندان پزشکی]
posterior semicircular canal کانالنیمدایرهپشتی
lateral semicircular canal کانالنیمدایرهجانبی
uperior semicircular canal شبکهآپریورنیمدایره
root canal treatment [RCT] روت کانال تراپی [دندان پزشکی]
root canal treatment [RCT] درمان ریشه [دندان پزشکی]
root canal treatment [RCT] عصب کشی [روت کانال] [دندان پزشکی]
central مرکزی
central کامپیوتر مرکزی
central ترمینالی که ارتباط بین کامپیوتر مرکز و ترمینالهای راه دور را برقرار میکند
central واحد ورودی و خروجی
central واحد محاسبات و منط ق
central گروهی از مدارها که توابع اولیه یک کامپیوتر را انجام می دهند واز سه بخش تشکیل شده اند واحد کنترل
central که برای تولید کلمات بزرگ CPU با استفاده از روش ها تقسم بیت به کار می رود
central کلمه با طول کوتاه
central فضایی در حافظه که محل آن مستقیماگ و به سرعت توسط CPU قابل آدرس دهی است
central متصدی مرکز تلفن مرکزی مرکزی
central تلفن چی مرکزی
central exchange مرکز تلفن خودکار
central gyrus شکنج مرکزی
central convolution شکنج مرکزی
switching central مرکز تلفن خودکار
central city شهر مرکزی
paching central سیستم مرکزی ارتباطات سیستم کنترل فنی مرکزی مدارات مخابراتی
central exchange مرکزتلکس
central fissure شیار مرکزی
central sulcus شیار مرکزی
central government حکومت مرکزی
central head فشار مرکزی
weather central مرکز کنترل اوضاع جوی مرکز هواشناسی
central war جنگ عمده
central city مرکز شهر
Central America آمریکایمرکزی
central heating حرارت مرکزی
central bank بانک مرکزی
central stile چهارچوبدربمیانی
central screw پیچمرکزی
central reservation مرکزرزروکردن
central nave کلیسایمرکزی
central incisor دندانپیشینمرکزی
central defender مدافعوسطی
central column ستونمرکزی
central war جنگ عمومی
central circle دایرهوسط
central tendency تمایل به مرکز
central office تلکس و تلگراف
central site سایت مرکزی
central pith هسته یا مغز چوب
central planning برنامه ریزی مرکزی
central reserve سکوی میانی
central reserve سکوی وسط
central purchase خرید اماد به طور تمرکزی خرید اماد به طور یکجا
central processor پردازشگر مرکزی
central heating گرمایش مرکزی
central processor پردازنده مرکزی
central position وضعیت مرکزی
central office دفتر مرکزی
central station نیروگاه مرکزی
central terminal پایانه مرکزی
central load بار مرکزی
central load نیروی وارد به مرکز
central tendency احتمال مطابقت داده با مقادیرمورد انتظار
central office مرکز تلفن
central position قرارگاه مرکزی
central strip جداکننده جهات
central strip نوار میانی
central angle of arch دهانه کمان
central processing unit واحد پردازش مرکزی
top central manhole حفرهمیانیورودفرد
central angle at crest فرجه ستیغ
central treaty organization انگلستان
central air data مرکز تهیه اطلاعات هوایی مرکزی
German Central Bank بانک مرکزی آلمان
central limit theorem قضیه حد مرکزی
Central Intelligence Agency مرکز اداره اطلاعات [ایالات متحده آمریکا]
central pastry kitchen اشپزخانه ثابت پادگانی اشپزخانه غیر صحرایی
battery control central مرکز تلفن خودکار اتشبار مرکز کنترل خودکار
central mixing plant مرکز اختلاط بتن
central planning team تیم طرح ریزی مرکزی
central mass storage انباره انبوه مرکزی
central postal directory دفتر مرکزی خدمات پستی دفتر مدیریت پستی مرکزی
unit central processing واحد پردازش مرکزی
central control desk اطاق فرمان اصلی
central control desk میزفرمان مرکزی
central control panel مرکز کنترل
central control panel تابلوی مرکزی کنترل
central telegraph office مرکز تلگراف اصلی
central tendency measures اندازههای گرایش مرکزی
measures of central tendency اندازههای گرایش مرکزی
telephone central office مرکز تلفن خودکار
central concrete membrane پرده میانی بتنی
Central African Republic جمهوری آفریقای مرکزی
central information file سیستم اصلی ذخیره داده
central heating system دستگاه حرارت مرکزی
central processing unit واحدپردازنده مرکزی
central pumping station مرکزی
central pumping station تلمبهخانه
central focusing wheel چرخهزوم مرکزی
central railway station ایستگاه مرکزی راه اهن
central treaty organization پاکستان وترکیه که ایالات متحده امریکانیز در ان نظارت دارد و درمانورهایش شرکت میکند .این سازمان به سال 9591تاسیس یافته و دو سازمان دفاعی دیگر غرب یعنی Natoو Seato را به هم متصل میکند
central refueling provisions سیم سوخت رسانی هواپیماکه در ان تمام تانکهای سوخت از یک نقطه تغذیه میشوند
central treaty organization سازمان پیمان مرکزی سازمان دفاعی متشکل ازایران
organization of central american states سازمان دول امریکای مرکزی
central food preparation facility کارخانجات مرکزی تهیه موادغذایی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com