English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 123 (6 milliseconds)
English Persian
centre-aisle راهرویمیانی
Other Matches
aisle راهه
aisle راهرو هوایی
aisle راهر
aisle جانبی صحن
aisle جناح
aisle راهرو
aisle گذرگاه طولی
cross-aisle [گوشواره عرضی کلیسا]
back-aisle راهرو پشت کلیسا
chancel-aisle دالان پشت محراب
choir-aisle [راهرو موازی از شبستان به جایگاه همسرایان]
middle aisle شبستان
middle aisle صحن
side aisle کنار
side aisle راهرو
right-of-centre جناحراست محافظهکاران
right centre مرکزقائم
centre third سومینخطمیانی
off centre لنگ زدن
off centre لنگی
off-centre لنگ زدن
centre میان
centre مرکز
centre وسط ونقطه مرکزی
off-centre لنگی
centre درمرکز قرارگرفتن
centre تمرکز یافتن
centre قرار دادن مناسب نوک خواندن / نوشتن روی دیسک مغناطیسی یا نوار
centre نقط ه میانی چیزی
centre محل نقاط سوراخ شده اطراف مرکز نواز کاغذی
centre شخصی که مراقب عملیات کامپیوتر مرکزی است
centre سوراخ مرکزی که با سوراخ کد گذاری روی نوار پانچ شده در یک امتداد قرار دارند
centre قرار دادن یک متن در مرکز کاغذ یا صفحه نمایش
centre محل
centre وسط
centre pocket گودال
centre hole مرکزگودال
centre Keelson مرکزالوارکیل
centre strap نوارمیانی
centre lane بیندوخط
centre line خطمرکزی
centre spot خالوسط
centre span مرکزپل
centre post قسمتبدونآرایش
centre mark نقطهمرکزی
centre pocket مرکزی
centre point نقطهمرکزی
centre wheel چرخهمیانی
left-of-centre معتقدبهسوسیالیزم
Take me to the city centre? مرا به مرکز شهر ببرید.
How far is it to city centre? تا مرکز شهر چقدر راه است؟
shopping centre مرکزخرید
remand centre بازداشتگاهموقت
reception centre مکانیکهبرایافرادبیخانماناقامتگاهموقتیفراهممیآورد
leisure centre مرکزتفریحیورزشی
health centre مرکز سلامتی
garden centre مکاندفنزباله
detention centre پذیرشهتل
community centre محلاجتماعات
centre-stage شرائطبسیار حساسو مهم
left centre مرکزچپ
conference centre مرکزکنفرانس
centre-back میانیعقب
centre half نیمهمیانی
centre forward مرکز
nerve centre مرکز فرمان
profit centre مرکز سود
centre of mass مرکز ثقل
off centre load بار خارج از مرکز
fluid centre مرکز سیال
cost centre مرکز هزینه یابی
civic centre میانگاه شهر
civic centre مرکز شهر
centre plate keel drop
centre pawns پیادههای مرکزی شطرنج
centre of pressure مرکز فشار
centre of activities مرکز عملیات
centre game بازی مرکزی
centre castle پل فرماندهی
profit centre واحد دخل و خرج کننده
profit centre قسمتی از سازمان که مسئولیت محاسبه هزینه هاو درامدها را به عهده دارد
surrending the centre تفویض مرکز
centre fielder بازیکنمرکزی
centre flag پرچموسطی
centre field مرکززمین
centre electrode الکترودمرکزی
centre court حیاطمیانی
centre console میزفرمانمرکزی
centre circle دایرهمرکزی
centre chief مهاجممیانی
centre base ستونمرکزی
centre of mass گرانیگاه
centre of gravity گرانیگاه
centre back نیمهعقب
centre of gravity مرکز ثقل
retail centre [British] مجتمع خرید [تجارت و بازرگانی]
shopping centre [British] مجتمع خرید [تجارت و بازرگانی]
retail centre [British] مجتمع تجاری [تجارت و بازرگانی]
shopping centre [British] مجتمع تجاری [تجارت و بازرگانی]
Which bus goes to the town centre? کدام اتوبوس به مرکز شهر میرود؟
retail centre [British] مرکز تجاری [تجارت و بازرگانی]
shopping centre [British] مرکز تجاری [تجارت و بازرگانی]
centre face-off circle دایرهمرکزیمحلروبروشدنحریفها
What's the fare to city centre? نرخ کرایه تا مرکز شهر چقدر است؟
centre counter defence دفاع متقابل مرکزی
centre holding variation واریاسیون حفظ مرکز درجوئوکو پیانو
centre of crest circle مرکز خمیدگی
centre of crest circle مرکز انحنای ستیغ
principal centre of affairs مرکز مهم امور
urban centre of a community مرکز شهرک
centre back vent پیلیپشت
centre service line خطسویسزنیمیانی
in the centre near the railway station در مرکز شهر نزدیک ایستگاه قطار
retail centre [British] مرکز خرید [تجارت و بازرگانی]
shopping centre [British] مرکز خرید [تجارت و بازرگانی]
Can I drive to the centre of town? آیا می توانم تا مرکز شهر با ماشین بروم؟
retail shopping centre [British] مرکز خرید [تجارت و بازرگانی]
retail shopping centre [British] مرکز تجاری [تجارت و بازرگانی]
retail shopping centre [British] مجتمع تجاری [تجارت و بازرگانی]
runway centre line markings خطوسطخیابان
retail shopping centre [British] مجتمع خرید [تجارت و بازرگانی]
He was spending money right,left and centre. چپ وراست پول خرج می کرد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com