Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 259 (13 milliseconds)
English
Persian
charge d'affaires
کاردار
charge d'affaires
نایب سفارت
charge d'affaires
نایب وزیر مختار
charge d'affaires
کاردار سفارت
charge d'affaires
شارژ دافر
Search result with all words
charge
تصدی
charge
عهده داری
charge
حمله اتهام
charge
هزینه
charge
وزن
charge
بار مسئولیت
charge
گماشتن
charge
عهده دارکردن
charge
زیربار کشیدن
charge
متهم ساختن
charge
مطالبه بها
charge
پرکردن
charge
موردحمایت
charge
بار الکتریکی
charge
متهم کردن
charge
خرج
charge
خرج منفجره
charge
پر کردن
charge
خرج گذاری کردن شارژ کردن
charge
بار
charge
جرم کل سوخت در راکتهای سوخت جامد
charge
خطای حمله
charge
حمله به حریف
charge
اتهام
charge
عهده وتعهد و الزامی که بر شخص باشد حقی که در مورد ملکی وجود داشته باشد خطابهای که رئیس محکمه پس از ختم دادرسی خطاب به هیات منصفه ایراد و ضمن خلاصه کردن شهادتهای داده شده مسائل قانونی لازم را برای ایشان تشریح میکند
charge
بار کردن
charge
شارژ کردن شارژ
charge
بدهکار کردن
charge
مین وسایل با بار الکتریکی شارژ می شوند
charge
محفظهای
charge
که برای ذخیره سازی داده و امکان دستیابی ترتیبی وتصادفی به کار می رود
charge
ایجاد مجدد بار در یک باتری که امکان شارژ مجدد دارد
charge
وسیله الکترونیکی که با بار الکتریکی کار میکند
charge
1-کمیت الکتریسیته 2-مقدار کمبود الکترون در یک وسیله یا عنصر
cover charge
مبلغی که اغذیه فروشی ویاکلوب شبانه علاوه بر پول غذاومشروب از مشتریان دریافت میدارد
depth charge
خرج عمیق
depth charge
خرج زیرابی بمب زیرابی
depth charge
بمب ضد زیر دریایی machine sounding echo
charge sheet
ورقه حاوی مشخصات متهم
charge sheets
ورقه حاوی مشخصات متهم
tas de charge
پاطاق
service charge
انعام
service charge
اضافه کار
service charge
سرویس مهمانخانه وغیره
absorption of condenser charge
جذب بار
accumulator charge
بارگیری اکومولاتور
aliquot part charge
خرج چند قسمتی
aliquot part charge
خرج چندجزئی
aliquot propelling charge
خرج پرتاب چند قسمتی
bank charge
هزینههای بانکی
be charge with
متهم شدن به
beehive shaped charge
خرج افشان
beehive shaped charge
خرج شراپنل خرج ساچمه دار
boost charge
ولتاژ ثابت و اولیهای که به باطری داده میشود تا انرابرای استارت موتور اماده نگه دارد
bound charge
بار بسته
bring a charge against someone
به کسی تهمت زدن
bring a charge home to a person
اتهامی را گردن کسی انداختن
bursting charge
خرج تلاش
bursting charge
خرج منفجرکننده
bursting charge
بار انفجاری
carrying charge
هزینه حمل و نقل
charge a kiln
چیدن کوره
charge a sum to
مبلغی را به حساب .....گذاشتن
charge account
حساب بدهی مشتری
charge and discharge
محل بارگیری و باراندازی
charge and discharge statements
حساب انحصار وراثت
charge and discharge statements
حساب قیومیت صورت و نحوه ارزیابی و عملیات مالی ارث حساب ارث
charge balance
موازنه بار
charge cavity
فرفیت بار
charge coupled device
دستگاه بار جفت شده
charge coupled device
دستگاه توام با بار
charge coupled device
اسباب تزویج علامت
charge coupled device
حافظه با اطلاعات چرخان
charge d'affaires of the embassy
کاردار موقت
charge d'affairs adinterim
کارداری که نیابتا" یا وکالتا"عمل میکند
charge daffaires
شارژدافر
charge density
چگالی بار
charge exchange phenomenon
پدیده تبادل بار
charge mass ratio
نسبت بار به جرم
charge neutrality
تساوی تقریبی ذرات مثبت ومنفی در شارههای متراکم
charge neutrality
خنثایی بار
charge of the electron
بار الکترون
charge pits
چالههای خرج
charge some one with
به عهده کسی گذاشتن
charge transfer compounds
ترکیبات انتقال بار
charge with a fault
تخط ئه کردن
coke per charge
ذغال کک شارژ
collection charge
هزینه وصول
collection charge
هزینه وصول مطالبات
condenser charge
بار خازن
conservation of charge
بقای بار الکتریکی
constant current charge
شارژ با جریان ثابت
constant voltage charge
شارژ با ولتاژ ثابت
counter charge
تهمت متقابله
counter charge
دعوی متقابل در امر جزایی
cratering charge
خرج تخریب
cratering charge
خرج مخصوص تهیه چاله تخریب
deep charge
خرج گود
deep charge
خرج عمیق دریایی
density of charge
چگالی بار برقی
Other Matches
titular charge d'affaires
کارداری که اصالتا" عمل میکند
ChargT d'Affaires
رئیسهیاتدیپلماتیکی
like charge
قطبهای همنام
like charge
شارژ همنام
on charge of
به اتهام
charge
دستگاه با ماده منفجره
in charge
متصدی
take over in charge
تصدی
take over in charge
تحت اختیار دراوردن
(in) charge of something
<idiom>
مسئولیت کار یاکسانی را به عهده داشتن
in charge
<idiom>
مسئول بودن
in the charge of
<idiom>
تحت مراقب یا نظارت
in charge
<adj.>
پاسخگو
in charge
<adj.>
مسئول
spotting charge
خرج مشقی برای تصحیحات دیدبانی خرج مخصوص تنظیم تیر
snow charge
بار برف
spinning charge
بار چرخان
space charge
ناحیه بار فضا
soaking charge
بار سولفات زدای
space charge
بار پیرامونی
nuclear charge
بار هسته
telephone charge
هزینه تلفن
surface charge
بار سطحی
tapering charge
پر کردن شیبدار
supplementary charge
خرج یدکی خرج اضافی
supplementary charge
خرج تکمیلی
sticky charge
خرج انفجاری قابل چسباندن در محل انفجار
sticky charge
خرج چسبنده
static charge
برق ساکن
statement of charge
مشخص کردن جرایم فرم تقاضای خسارت
statement of charge
اعلام اتهامات
sprining charge
خرج چال کننده یا گود کننده
shaped charge
خرج مقعر
shaped charge
خرج گود
point charge
بار نقطهای
plaster charge
خرج انفجاری افشان
plaster charge
خرج شراپنل
partial charge
بار جزیی
officer in charge
افسر مسئول اجرا
officer in charge
افسر مسئول
nucleon charge
بار نوکلئون
normal charge
خرج معمولی توپ
negative charge
بار منفی
pole charge
خرج میلهای
positive charge
بار مثبت
powder charge
خرج باروت
pole charge
خرج دستکی
section charge
خرج جزء جزء
section charge
خرج چند قسمتی
satchel charge
خرج کیسهای
satchel charge
خرج خورجینی
residual charge
بار الکتریکی مانده
reduced charge
خرج کمتر یا پایین تر توپ
propelling charge
خرج
propellant charge
خرج پرتاب
powder charge
خرج پرتاب گلوله
multisection charge
خرج چندقسمتی
export charge
حقوق صادرات
export charge
هزینه صادرات
export charge
تعرفه صادرات
import charge
تعرفه واردات
import charge
هزینه واردات
electrostatic charge
بار الکتریسیته ساکن
[که در اثر مالش بوجود می آید.]
to charge the battery
باتری را بار کردن
charge carrier
حامل بار
[فیزیک]
[شیمی]
[مهندسی]
elementary charge
بار بنیادی
[فیزیک]
elementary charge
بار الکترون
[فیزیک]
explosive charge
دستگاه با ماده منفجره
bursting charge
دستگاه با ماده منفجره
physician in charge
دکتر پاسخگو
[در بیمارستان]
baton charge
حرکترو بهجلو بوسیلهپلیسباتونبدست
charge indicator
اندازهشارژ
zero charge potential
پتانسیل بار صفر
volume charge
بار حجمی
unlike charge
قطب غیر همنام
trickle charge
پر کردن اهسته
total charge
بارگذاری کامل
toll charge
باج
to give in charge
سپردن
to give in charge
تسلیم کردن
charge hand
کارگر معمولی
charge nurse
سر پرستار
community charge
گونهایمالیات
doctor in charge
دکتر پاسخگو
[در بیمارستان]
What's the charge per hour?
کرایه هر ساعت چقدر است؟
minimum charge
حداقل هزینه
minimum charge
حداقل قیمت
What's the charge per day?
اجاره آن برای یک روز چقدر است؟
What's the charge per week?
اجاره آن برای یک هفته چقدر است؟
What's the charge per mile?
اجاره هر مایل چقدر است؟
Do you charge for the baby?
آیا برای بچه ها هم پول میگیرید؟
What is the charge per day?
کرایه روزانه چقدر است؟
to charge a gun
خرج در تفنگ گذاشتن
detonating charge
چاشنی
detonating charge
خرج منفجر کننده
propelling charge
خرج پرتاب
detonation charge
خرج انفجار
furnace charge
شارژ کوره
give in charge
سپردن
free of charge
رایگان
formal charge
بار قراردادی
extra charge
هزینه فوق العاده
explosive charge
خرج سوختار
explosive charge
خرج منفجره
equalizing charge
بار برابرکننده
induced charge
بار القاء شده
ignition charge
خرج احتراق
free of charge
معاف از حقوق گمرکی
full charge
خرج کامل توپ
give in charge
تحویل پلیس دادن
handing charge
هزینه باربری
hard charge
بشدت و حداکثر سرعت راندن
import charge
حقوق واردات
free of charge
مجانی
ignition charge
خرج اشتعال
detonation charge
خرج تلاش
melting charge
شارژ ذوب
diamond charge
خرج چهارگوش
mobile charge
بار متحرک
effective charge
بار موثر
multisection charge
خرج چند کیسهای
electric charge
بار الکتریکی
electric charge
بار برقی
electron charge
بار الکترون
diamond charge
خرج مربع شکل
impulse charge
خرج محرکه
electronic charge
بار بنیادین
impulse charge
نیروی محرکه اولیه
density of surface charge
چگالی بار سطحی
give a person in charge
کسی را تحویل پلیس دادن
hollow cone charge
خرج مقعر
hollow cone charge
خرج مخروطی
liquid metal charge
شارژ فلز مذاب
magnetic surface charge
بار سطحی مغناطیسی
space charge density
چگالی بار پیرامونی
space charge grid
شبکه بار فضا
effective nuclear charge
بار موثر هسته
stop charge regulation
تنظیم با قطع جریان
density of volume charge
چگالی بار حجمی
titular charge daffaires
کاردارسفارتخانه در حالی که اختیارات خاص داشته باشد
titular charge daffaires
متصدی شغل سیاسی
depth charge armor
روکش بمب زیرابی
hollow cone charge
خرج گود
to be in charge
[to have the say]
[to be top dog]
<idiom>
پاسخگو بودن
depth charge armor
حفاظ بمب زیرابی
Free of charge Gratis . Gratuitously .
مفت ( را یگان )
line charge compensation reactor
پیچک متعادل کننده
line charge compensation reactor
پیچک جبرانگر
twenty four hour charge rate
امپر مجاز باتری
electron charge mass ratio
چگالی بار الکترون
electrostatic unit of charge
[esu]
استت کولن
[یکای الکترون]
[فیزیک]
[شیمی]
to leave yourself open to the charge of lacking seriousness
خود را در معرض اتهام فاقد جدیت بودن گذاشتن
Put it on my account. I'll foot the bill. Charge it to me.
بحساب من بگذار
[پای من حساب کن ]
space charge limited current state
رژیم بار پیرامونی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com