English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
chest roll چرخیدن ژیمناست از حالت ایستاده بروی سینه
Other Matches
chest یخدان
chest تابوت
chest قفسه سینه
off one's chest <idiom> خودرا خالی کردن
on one's chest <idiom> عین کنه چسبیدن
chest تابوت خزانه داری
chest جعبه
chest صندوق
chest to chest سینه به سینه
slop chest صندوق ملبوس وملزومات کارکنان کشتی
sea chest صندوقچه ملوان
sea chest مکندههای اطراف ناو
sea chest سی چست
ammunition chest جعبه مهمات
chest protector لایی کلفت محافظ سینه توپگیریا داور بیس بال
chest set جعبه
chest set صندوق
chest set جعبه ابزار سینه بند
chest trap استوپ سینه
community chest صندوق اعانه برای امورخیریه
limber chest جعبه حمل مهمات توپخانه جعبه پیش قطار
ammunition chest شانه فشنگ قلاب نوار فشنگ
chest pass پاس از روی سینه
wind chest جعبهباد
linen chest جامهدان
tea chest جعبهپلاستیکیکهبرایصادراتچایاستفادهمیشود
I have a pain in my chest. سینه درد دارم
To stick out ones chest. سینه خود را بیرون دادن
hope chest جعبهای که زن جوان جهیزیه والبسه خود را در ان میگذارد
ash-chest خاکستر نگه دار
chest freezer فریزر صندوقی [غذا و آشپزخانه]
chest expander کششسینه
To let off steam . To get it off ones chest. دل خود را خالی کردن
chest of drawers گنجه کشودار
wind chest table میزسینهباد
freezer [chest-type] فریزر صندوقی [غذا و آشپزخانه]
Rub this ointment ( oil ) on your chest . این روغن را به سینه ات بمال
To hold (keep) a secret close to ones chest. رازی درسینه نگهداشتن
roll on roll off روش سوار وپیاده کردن بار روی غلطک حمال
roll on roll off روش بارگیری مستقیم ناو
roll in در حافظه پهن کردن
roll up اندوختن
roll تلاطم داشتن
roll around <idiom> برگشتن
roll in <idiom> باقیمت بالایی رسیدن
to roll on اسان رفتن
to roll on غلتیدن
to roll by صاف رفتن
roll on roll off سوار کردن و حرکت دادن سریع بار و کالا بین انبارها
roll on/roll off بارگیری- تخلیه
roll up جمع کردن
roll out معرفی یک کالای تجارتی به بازار
roll out دویدن هواپیما روی باند
roll out سر خوردن هواپیما
roll out ازتختخواب بیرون امدن گسترده شدن
to roll on صاف کردن
roll up چرخیدن
roll up پیاده کردن و یا جمع کردن تاسیسات یا وسایل در حال کار
to roll by غلتیدن
roll up جمع اوری کردن تاسیسات
roll up رویهم جمع شدن
roll up انباشتن
roll out از حافظه جمع کردن
to roll by اسان رفتن
roll چرخش توپ والیبال
roll تراندن
roll غلت خوردن گشتن
roll غلتیدن
roll بدوران انداختن
roll گردکردن
roll غل دادن
roll غلتاندن غلت دادن
roll غلتک زدن
roll نورد
roll غلتک
roll چرخش گردش
roll تردادن
roll غلطیدن
roll چرخش نیمدایره روی یک پا وبعد روی پای دیگر
roll ناویدن
roll ناوش
roll دوران حول محور طولی غلطش
roll انحراف به چپ یا راست
roll فهرست
roll طاقه
roll غلطیدن ناو
roll غلتش ناو
roll چیز پیچیده
roll صورت
roll لوله
roll نورد کردن
roll طومار
roll توپ
roll ثبت
roll فهرست پیچیدن
roll-on/roll-off بارگیری- تخلیه
rock'n'roll رقص راک اندرول
roll stand مقام نورد
sheet roll نورد ورق
shoulder roll چرخیدن روی شانه ها
to call the roll حاضر غایب کردن [نام افراد در گروهی را بلند خواندن]
straightening roll غلطک مستقیم کنی
striking off the roll اسم یک solicitor را به تقاضای خودش یا بعلت ارتکاب خطا از لیست وکلاحذف کردن
swing roll چرخش نیمدایره روی یکپاوبعد روی پای دیگر با کنترل پای ازاد از جلو بعقب
angle-roll ابزار گرد
rock'n'roll رقص بحنبان وبچرخان
edge-roll ابزار سه ربع گرد
roll of honour لیست افتخار
roll of honour صورت اسامی کسانی که درجنگ فداکاری کرده اند
hip-roll تیر چوبی نبش
roll-calls حاضر و غایب کردن
roll-call حاضر و غایب کردن
to roll one's eyes <idiom> نشان دادن بی میلی [بی علاقگی] به انجام کاری [اصطلاح مجازی]
the roll of a ship غلت کشتی
the roll of the sea غلت یا موج اب دریا
to be on the pay roll جزوکارمندان یا مزدوران بودن
roll back عمل تنزل دادن
roll film فیلملولهای
pancake roll کلوچهایکهباسبزیجاتچینی
pancake roll گوشتو...درستمیشود
sausage roll نوعیغذاباسوسیس
spring roll مربوطبهغذایچینی
To roll up ones sleeves. آستینهارابالازدن
toilet roll دستمالتوالت
To roll up the map. , نقشه را پیچیدن ( تا کردن )
drum roll تندزنی
drum roll ضربات مداوم
wire roll نوعی سیم خاردار تاشو برای ساختن موانع ضد مکانیزه
to be on the pay roll مواجب یا مزد گرفتن
roll up one's sleeves <idiom> سخت تلاش کردن
rock and roll رقص راک اندرول
rock and roll رقص بحنبان وبچرخان
grooved roll غلطک شیاردار
crushing roll غلتکسنگشکن
universal roll نورد یونیورسال
universal roll برای شکل دادن تیرهای بال پهن معمولابا چهار استوانه دوار نوردمیکنند که به همین نام معروف است
western roll غلطیدن افقی از روی میله
To call the roll. Roll-call. حاضر غایب کردن
roll scroll متن نمایش داده شده که درهرلحظه یک خط بالا یا پایین صفحه نمایش می رود
call the roll حاضر و غایب کردن
hot roll نورد کردن داغ
idle roll غلطک کور
jack roll چرخ چاه
jelly roll رولت
jelly roll نان شیرینی ژله دار ولوله کرده
blooming roll نورد شمشه
pay roll لیست حقوق
pay roll لیست پرداخت حقوق
muster roll دفتر اسامی افراد نظامی وافسران یک منطقه یا کشتی
muster roll دفتر بازدید افسران وسربازان در یک یکان نظامی
period of roll دوره تناوب
period of roll زمان تناوب چرخش
pick and roll ایجاد سد و چرخش
pilger roll غلطک زائر
plate roll غستگاه نورد صفحه
blooming roll دستگاه نوردشمشه
grooved roll نورد شیاردار
call the roll حضور و غیاب کردن
breaking down roll نورد شکست
roughing roll پیش نورد
break down roll پیش نورد
chilled roll نورد سخت کننده
cogging roll دستگاه نورد اولیه شمش
cold roll نورد کردن در حالت سرد
bottom roll غلطک ماتریسی
cross roll نورد عرضی
drag roll غلطک کششی
dummy roll غلطک کور
dummy roll نورد کور
eastern roll شیوه قیچی در پرش ارتفاع باغلطیدن پس از عبور از میله و فرود روی پا
roll axis محور غلطش
giant roll تاب
roll back عقب کشیدن
roll back قیمت جنسی یاکالایی را بسطح اولیه پایین اوردن
roll back عقب کشی
roll paper کاغذ لولهای
roll call حاضر و غایب کردن افراد
roll forward تابع پایگاه داده ها که کاربر را ازیک آسیب نجات میدهد.
roll forward , با خواندن ورودی تراکنش واجرای مجدد تمام دستورات برای بازگشت به پایگاه داده وبه وضعیت پیش از آسیب
roll over credit اعتبار گردان
roll pass رخده نورد
bed roll رختخواب پیچ
roll in point نقطه ورود به شاخه تک به وسیله هواپیما نقطه شروع حرکت تک هواپیما
back up roll غلطک پشت بند
roll kitchen اشپزخانه متحرک
backing roll غلطک پشت بند
bead roll صورت مردگانی که برای ارواح انها فاتحه یادعامیخوانند
roll call حضور و غیاب سازمانی
roll pass کالیبر نورد
bed roll خاموت انکادره
roll back به عقب راندن تدریجی مواضع دفاعی دشمن در هم نوردیدن تدریجی دفاع دشمن
roll back کاریک برنامه کاربردی پایگاه داده ها برای توقف تراکنش و برگشت پایگاه داده ها به وضعیت قبلی
roll housing پایه دستگاه نورد
roll reversal حالتی که سبب معکوس شدن کنترل میگردد
roll back عقبگرد
roll call حاضر و غایب
roll call شیپورجمع
roll call حضور و غیاب
roll call نامیدن افراد
roll of thunder غرش رعد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com