English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 82 (5 milliseconds)
English Persian
chip enable تواناکننده تراشه
Other Matches
enable قادر ساختن توانا
enable اجازه رویدادن چیزی
enable استفاده ازسیگنال الکترونیکی برای آغاز فرآیند یا دستیالی به یک تابع روی قطعه یا مدار
enable سیگنالی که فرآیندی را آغاز میکند یا اجازه میدهد سیگنالی رخ دهد
enable اختیار دادن
enable تهیه کردن برای
enable قادر ساختن وسیله فراهم کردن
enable توانا ساختن
in such a way as to enable them به طوری که آنها بتوانند
enable pulse تپش تواناساز
write enable ring حلقه پلاستیکی که باید قبل ازضبط اطلاعات روی حلقه نوارقرار گیرد
to chip off ریختن ورقه شدن
chip کارت پلاستیکی به همراه یک وسیله حافظه یا ریز پردازنده روی آن که برای ارسال الکترونیکی یا مشخصات یک کاربر به کار می رود
chip اتصال به یک قطعه که در صورت فهور یک سیگنال دیگر قادر به انجام عمل نیست
chip قط عاتی که با هم کاری را انجام می دهند
chip قطعهای که حاوی مدارهایی برای بررسی آزمایش روی مدارهای دیگر یا قط عات دیگر است
chip کامپیوتر کامل ساده شامل CPU حافظه و پورتهای ورودی / خروجی روی یک قطعه
chip وسیلهای که میتواند صدا تولید کند
chip تعداد قط عات روی یک PCB یا یک وسیله
chip وسیلهای که حاوی قط عات کوچک نیمه هادی ها است که روی آنها چندین عنصر مانند تراتریستورها محفظه هاو... برای انجام یک عمل قرار دارند
chip in <idiom> شریک شدن
on chip مدار ساخته شده روی یک قطعه
to chip off وراوردن
chip in contribute=
to chip off کندن
chip طراحی و مشخصات یک عنصر روی یک قطعه
chip مهرهای که دربازی نشان بردوباخت است
chip تراشه
chip ژتن ریزه
chip لپ پریده کردن یا شدن
chip سیب زمینی سرخ کرده
chip ژتون
chip خرده فلزی که قابل رویت که از موتور یا سایر دستگاههاجدا شده باشد
chip پریدگی فلز زدگی فلز لب پریدگی
chip خرده چوب
chip رنده کردن
chip ورقه شدن
chip پاس بلند قوسی
memory chip تراشه حافظه
microminiature chip تراشه ریزمقیاس
jumbo chip مدار مجتمع که از مهر نیمه هادی استفاده میکند
music chip مدار مجتمع قادر به تولید صوت موسیقی و tane
one chip computer کامپیوتر یک تراشهای
fragmental chip خرده
bargaining chip مزیت
bargaining chip عامل کمک کننده به عقد قرارداد یا دستیابی به شرایط خوب
bargaining chip انگیزانه
chip shop مغازهایکهدر آنموادخوراکیفروختهمیشود
chip off the old block <idiom> (هرچی گذاشته اون برداشته)رفتار مشابه به والدین داشتن
to chip [to chop off] لپ پریده شدن [کردن] [با ضربه جدا کردن] [تکه تکه یا ریز ریز کردن]
fragmental chip براده فلز
fragmental chip خاک اره
chip board نئوپان
chip axe تیشه
boiling chip سنگ جوش
silicon chip تراشه سیلیسی
silicon chip تراشه سیلیکان
silicon chip تراشه سیلیکن
blue chip ژتون ابی رنگ که ارزش زیادی دارد
potato chip چیپز
potato chip باریکه سیب زمینی سرخ کرده
blue-chip سهام مرغوب
blue-chip ژتون ابی رنگ که ارزش زیادی دارد
chip family چند تراشه مربوط به هم
chip of the old block بچهای که نشانی ازپدرداردcontribute
chip pocket شیار دندانههای اره
flow chip براده پیوسته
discontinuous chip براده گسسته
curly chip براده پیچیده
continous chip برادههای قیچی کاری
computer on a chip کامپیوتر روی یک تراشه
chip spreader جاده صاف کن
chip shot ضربه کوتاه
chip select انتخاب تراشه
chip seal شن بخورد راه دادن
blue chip سهام مرغوب
sixteen bit chip تراشه 61 بیتی
fish and chip shop جائیکهغذاهاییمثل"ماهیسرخشده" "سوسیس"وغیرهمیفروشد
thirty two bit chip تراشه 23 بیتی
wood chip wagon واگنتراشهچوب
blue chip personal computer IB که در کشور کره توسط شرکت HYUNDAI ساخته میشودکامپیوترهای شخصی ارزان سازگار با
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com