English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 110 (6 milliseconds)
English Persian
clean پاک
clean پاکیزه
clean تمیز
clean نظیف طاهر
clean عفیف
clean تمیزکردن
clean پاک کردن
clean درست کردن
clean زدودن
clean خالص
clean هواپیمای فاقد هرگونه بارخارجی
clean بدون قید و شرط
clean بی نقص
clean حرکت بدون نقص
clean شکل مناسب اتومبیل از لحاظ مقاومت هوا دو ضرب
clean تمیز کردن
clean مرتب کردن
clean ساده
clean بی قید و شرط
clean بی نقض
clean کپی که آماده تایپ است و تغییرات زیادی روی آن اعمال نشده است
clean صفحهای
clean که از زمان خواندن تغییری نکرده است
clean پاک کردن خطا از داده
clean دیسک مخصوصی که کثیفی را ازنوک خوندن / نوشتن پاک میکند
clean فضایی که دیسکهای سخت و قط عات ساخته شده اند. هوای درون تصفیه میشود تا هیچ گونه آلودگی در آن نباشد تا به قط عات آسیب برساند
clean مایع یا پارچهای که کثیفی را از صفحه VDU پاک کند
clean کامپیوتری که کمترین کد پایه ROM مورد نیاز را برای راه اندازی سیستم از دیسک دارد. هر زبان مورد نیاز هم باید بار شود
clean بدون کثیفی یا خرابی یا برنامه
clean تمیز کردن چیزی
clean پاک کردن
clean پاکیزه کردن
clean تمیز کردن
clean زدودن
Other Matches
to clean down پاک کردن
to clean down گردگرفتن از
To clean someone out. جیب کسی ؟ ؟ خالی کردن
come clean <idiom> راست گفتن
Please get it off ! [Please clean it up !] لطفا این را پاک کنید !
clean-up عمل تمیز کردن وپاک کردن تصفیه
clean up عمل تمیز کردن وپاک کردن تصفیه
dry clean لباس را بابخار تمیز کردن
squeaky clean بیکاستی
squeaky clean مثل دستهی گل
clean up party گروه مسئول نظافت محل اقامت افراد گروه مسئول رفت و روب
squeaky clean بسیار تمیز
clean-shaven ریش تراشیده
Clean and tidy. پاک وپاکیزه
clean weapon جنگ افزار اتمی کم ریزش جنگ اتمی که اثار باقیه کم داشته باشد
to clean arives رودخانه ایی را لاروبی کردن
dry clean خشک شویی کردن
squeaky clean بی عیب
clean sweep بردنهمهجوایزدریکمسابقه
clean house پاک کردن
as clean as a new pin <idiom> مثل دسته گل
clean house پاکیزه کردن
This isn't clean. این تمیز نیست.
keep one's nose clean <idiom>
clean house تمیز کردن
clean slate <idiom> بدون هیچ اشتباهی
He has a clean character. اخلاقا" آدم سالمی است
clean house زدودن
spring-clean تمام وکمالتمیزکردن
clean the bases ضربه زدنی که بازیگران درپایگاهها را به پایگاه اصلی می رساند
clean cut صریح
clean collection وصولی ساده
clean cut روشن
clean bill برات ساده
clean animal جانورپاک یاحلال
clean and press حرکت پرس وزنه برداری
clean and jerk حرکت دوضرب وزنه برداری
clean aircraft هواپیمای اماده بلند شدن هواپیمای بدون مخازن خارجی
dry-clean لکه گیری کردن
dry-clean بابنزین پاک کردن
clean-cut مشخص واضح
clean-cut صریح
clean-cut روشن
clean cut مشخص واضح
clean fingered رشوه نگرفته
clean record عدم سوسابقه حسن پیشینه
clean handedness برائت
clean hands پاکی
clean hands بی الایشی
clean limbed اراسته
clean handed مبرا
clean handedness پاکی
clean limbed پاکیزه
clean payment پرداخت بی قید و شرط
clean receipt رسید بی قید و شرط
clean record نداشتن پیشینه بد
clean handed پاک
clean handed بیگناه
clean bill of health گواهی نامه بهداشت کشتی
to wipe the slate clean <idiom> شروع تازه ای کردن [تخلفات قبلی را کاملا از پرونده پاک کردن] [اصطلاح]
fair or clean copy پاکنویس
clean bill of exchange بارنامه بی نقص
two-hand clean and jerk وزنهبرداریدوضرب
clean bill of lading بارنامه بی نقض
Erase ( clean ) the blackboard. تخته سیاه راپاک کنید
clean bill of lading بارنامه ساده
clean bill of lading بارنامه تمیز
The surely clean you out in this nightclub . دراین کارباره آدم را لخت می کنند ( می چاپند )
clean bill of health <idiom> گواهی سلامتی
clean bill of lading بارنامه بدون قیدوشرط
clean bill of lading بارنامه بی نقص
new broom sweeps clean <idiom> شخص تازهای موجب تغییرات زیادی شود
Give the room a good clean. اتاق را حسابی جمع وجور کردن
To pour clean water over some ones hand . <proverb> آب پاکى روى دست کسى ریختن .
A healthy recreation . Good clean fun. تفریحات سالم
To turn tail . To show a clean pair of heels . فرار را بر قرار ترجیح دادن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com