English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 117 (7 milliseconds)
English Persian
clean the bases ضربه زدنی که بازیگران درپایگاهها را به پایگاه اصلی می رساند
Other Matches
bases جمع base
air bases پایگاه هوایی
bases boaded ضربه با حضور بازیگران درپایگاههای 1 و 2 و 3
bases empty ضربه بدون حضور بازیگر درپایگاهها
island bases پایگاههای داخل منطقه پدافندی هوایی پایگاهی داخل منطقه حیاتی پایگاههای جزیرهای دریایی
nitrogen bases بازهای نیتروژن
column bases plates صفحات تقسیم فشارپای ستونها
clean بدون کثیفی یا خرابی یا برنامه
clean کامپیوتری که کمترین کد پایه ROM مورد نیاز را برای راه اندازی سیستم از دیسک دارد. هر زبان مورد نیاز هم باید بار شود
clean مایع یا پارچهای که کثیفی را از صفحه VDU پاک کند
clean فضایی که دیسکهای سخت و قط عات ساخته شده اند. هوای درون تصفیه میشود تا هیچ گونه آلودگی در آن نباشد تا به قط عات آسیب برساند
clean دیسک مخصوصی که کثیفی را ازنوک خوندن / نوشتن پاک میکند
clean پاک کردن خطا از داده
clean که از زمان خواندن تغییری نکرده است
clean تمیز کردن چیزی
clean پاک کردن
clean up عمل تمیز کردن وپاک کردن تصفیه
To clean someone out. جیب کسی ؟ ؟ خالی کردن
come clean <idiom> راست گفتن
Please get it off ! [Please clean it up !] لطفا این را پاک کنید !
clean کپی که آماده تایپ است و تغییرات زیادی روی آن اعمال نشده است
to clean down گردگرفتن از
to clean down پاک کردن
clean-up عمل تمیز کردن وپاک کردن تصفیه
clean زدودن
clean بی نقض
clean زدودن
clean درست کردن
clean پاک کردن
clean تمیزکردن
clean صفحهای
clean عفیف
clean نظیف طاهر
clean تمیز کردن
clean تمیز
clean پاکیزه
clean پاکیزه کردن
clean پاک
clean خالص
clean تمیز کردن
clean ساده
clean شکل مناسب اتومبیل از لحاظ مقاومت هوا دو ضرب
clean حرکت بدون نقص
clean بی نقص
clean بی قید و شرط
clean بدون قید و شرط
clean هواپیمای فاقد هرگونه بارخارجی
clean مرتب کردن
clean house پاکیزه کردن
clean-shaven ریش تراشیده
clean house تمیز کردن
to clean arives رودخانه ایی را لاروبی کردن
clean house زدودن
dry clean لباس را بابخار تمیز کردن
dry clean خشک شویی کردن
clean aircraft هواپیمای اماده بلند شدن هواپیمای بدون مخازن خارجی
squeaky clean بسیار تمیز
squeaky clean مثل دستهی گل
squeaky clean بیکاستی
clean house پاک کردن
as clean as a new pin <idiom> مثل دسته گل
This isn't clean. این تمیز نیست.
clean sweep بردنهمهجوایزدریکمسابقه
keep one's nose clean <idiom>
clean slate <idiom> بدون هیچ اشتباهی
He has a clean character. اخلاقا" آدم سالمی است
Clean and tidy. پاک وپاکیزه
spring-clean تمام وکمالتمیزکردن
squeaky clean بی عیب
clean cut صریح
clean fingered رشوه نگرفته
clean collection وصولی ساده
clean-cut مشخص واضح
clean bill برات ساده
clean animal جانورپاک یاحلال
clean and press حرکت پرس وزنه برداری
clean and jerk حرکت دوضرب وزنه برداری
dry-clean لکه گیری کردن
dry-clean بابنزین پاک کردن
clean cut روشن
clean-cut صریح
clean-cut روشن
clean cut مشخص واضح
clean handed پاک
clean hands پاکی
clean limbed پاکیزه
clean payment پرداخت بی قید و شرط
clean receipt رسید بی قید و شرط
clean record نداشتن پیشینه بد
clean handedness برائت
clean hands بی الایشی
clean record عدم سوسابقه حسن پیشینه
clean up party گروه مسئول نظافت محل اقامت افراد گروه مسئول رفت و روب
clean weapon جنگ افزار اتمی کم ریزش جنگ اتمی که اثار باقیه کم داشته باشد
clean handedness پاکی
clean handed بیگناه
clean handed مبرا
clean limbed اراسته
to wipe the slate clean <idiom> شروع تازه ای کردن [تخلفات قبلی را کاملا از پرونده پاک کردن] [اصطلاح]
clean bill of lading بارنامه ساده
fair or clean copy پاکنویس
two-hand clean and jerk وزنهبرداریدوضرب
clean bill of exchange بارنامه بی نقص
Erase ( clean ) the blackboard. تخته سیاه راپاک کنید
clean bill of lading بارنامه بی نقض
The surely clean you out in this nightclub . دراین کارباره آدم را لخت می کنند ( می چاپند )
clean bill of health <idiom> گواهی سلامتی
clean bill of lading بارنامه تمیز
clean bill of lading بارنامه بدون قیدوشرط
clean bill of lading بارنامه بی نقص
new broom sweeps clean <idiom> شخص تازهای موجب تغییرات زیادی شود
clean bill of health گواهی نامه بهداشت کشتی
Give the room a good clean. اتاق را حسابی جمع وجور کردن
To pour clean water over some ones hand . <proverb> آب پاکى روى دست کسى ریختن .
A healthy recreation . Good clean fun. تفریحات سالم
To turn tail . To show a clean pair of heels . فرار را بر قرار ترجیح دادن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com