English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
clear span دهانه ازاد
clear span دهانه موثر
Other Matches
It stickd out a mile. It is crystal clear . It is as clear as daylight. مثل روز روشن است ( پرواضح است )
span دهانه نظری
span new خیلی تازه
span new تروتازه
span چشمه
span دهانه
span مهار
span افسار
span دهنه
span تاق بستن
span پل بستن
span گستردگی
span پوشش اندازه
span فرفیت
span وجب یک وجب
span مدت معین
span فاصله معین
span وجب کردن
span اندازه گرفتن
span فاصله دو تکیه گاه تیر
span باراویز
span saw اره قاب دار
span new کاملا تازه
span محدوده
span مجموعه مقادیر مجاز بین بیشترین حد و کمترین حد
span جفت
span وجب
span پل زدن روی رودخانه
span فاصله بین سوراخ گوی بولینگ برای شست و انگشتان دیگر
span saw اره قابدار
life span عمر
time span دوره زمان
spic and span <idiom> خیلی تمیز ومرتب
spun or span گذشته
adjacent span دهانه متصل
span of attention فراخنای توجه
attention span فراخنای توجه
arch span دهانه طاق
adjacent span دهانه متصل
time span گذشت زمان
time span فاصله زمان
arch span فاصله داخلی پشت بندها
spick and span نو
suspended span دهانهدروا
spick and span تروتمیز
span wire سیم بکسل
span wire سیم مهار
span of control حوزه نظارت
span of consciousness فراخنای هشیاری
shear span دهانه نیروی برشی
recognition span فراخنای بازشناخت
reading span فراخنای خواندن
visual span فراخنای دیداری
spic and span نو
spic and span کاملاتازه
spic and span تروتمیز
spick and span اراسته ومرتب
spick-and-span نو
spick-and-span کاملاتازه
spick-and-span تروتمیز
spick-and-span اراسته ومرتب
theoretical span دهانه نظری
the span of a bridge چشمه یا دهانه پل
spic and span اراسته ومرتب
mid span مرکزفاصله افقی بین دو پایه متوالی پل
mid span نقطه وسط دهانه
memory span فراخنای یاد
effective span دهانه موثر
spick and span کاملاتازه
interior span دهانه داخلی
centre span مرکزپل
cantilever span گستردگیپایه
side span دهانهجانبی
lift span پلبالارو
multi span bridge پل چند دهانه
blade span axis محور تغییر گام ریشه تیغه
arresting sheave span محوطه ریل و سرسره مهارهواپیما
word span test ازمون فراخنای واژه ها
digit span test ازمون فراخنای ارقام
single span deep beam تیر تیغه یک دهانه
single-span beam bridge پلمیلهایتکدهانهای
multi span deap beam تیر تیغه چند دهانه
multiple-span beam bridge پلمیلهایچنددهانهای
clear itself لا افتادن
clear up <idiom> حل کردن یا توضیح دادن (مشکل)
clear itself صاف شدن
clear up بازشدن
clear up مرتب کردن
clear way محوطه صعود
to clear away جمع کردن
to clear away برچیدن
to clear up واریختن
see one's way clear to do something <idiom> احساس از عهده کاری برآمدن را داشتن
to clear off رهاشدن از
in the clear <idiom> رها از هرچیزی که موجب حرکت یا دیدمشکل شود
in the clear <idiom> آزادانه عیبجویی کردن
clear way محوطه بالاکشیدن هواپیما محوطه کندن هواپیما از زمین
to clear up روشن کردن
clear :اشکار
clear ترخیص کردن از گمرک تسویه کردن
clear دور کردن توپ از دروازه ضربه بلند دور کردن توپ ازسبد
clear دفع توپ ازحوالی دروازه
clear دورکردن گوی از نزدیک دروازه
clear از گمرک دراوردن
clear خالص کردن
clear نص
clear صریح
clear سیگنال RSC که یک خط یا وسیله آماده ارسال داده است
clear آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
clear پاک کردن یا صفر کردن یک فایل کامپیوتری یا متغیر یا بخشی از حافظه
clear آنچه به سادگی فهمیده میشود
clear شفاف
clear مجاز کردن یک سخت افزاربرای استفاده
clear جدا
clear درست
clear زلال
clear صاف صریح
clear واضح
clear شفاف زدودن
clear ترخیص کردن
clear : روشن کردن
clear واضح کردن
clear توضیح دادن
clear تبرئه کردن
clear فهماندن
clear روشن
clear رفع خطر صاف
clear پیام کشف روشن کردن
clear پاک کردن
clear بطور واضح
clear روشن زدودن
clear کلید پاک کردن صفحه نمایش
clear تغییر محتوی یک خانه حافظه
to clear out خالی کردن
to be clear to somebody برای کسی مشخص بودن
clear-out بیرون اوردن
clear صاف کردن
clear out بیرون اوردن
to be clear to somebody برای کسی واضح بودن
clear out خالی کردن
to clear out بیرون اوردن
to clear off ردکردن
all clear سوت رفع خطر هوایی
all clear خطر رفع شد
all clear شیپور رفع خطر هوایی رفع خطر
all clear علامت رفع خطر
clear روشن کردن صاف کردن شفاف کردن
clear-out خالی کردن
to steer clear of بسلامت ردشدن از
stand clear of something <idiom> ازچیزدور نگه داشتن
steer clear of someone <idiom> اجتناب کردن
clear picture تصویر شفاف
steer clear اجتناب کردن
steer clear دور ماندن
as clear as crystal <idiom> مثل اشک چشم [زلال]
clear picture تصویر واضح
to make something clear چیزی را روشن کردن
coast is clear <idiom> هیچ خطری تورا تهدید نمیکند
clear sky آسمانصاف
clear key دکمهروشن
With a clear conscience. با وجدان پاک
To clear away the the rubish. خاکروبه را جمع کردن
To clear ones throat. سینه ( گلوی ) خود را صاف کردن
crystal clear واضح-مبرهن
It wI'll clear up by morning . تا صبح هواصاف خواهد شد
a clear conscience وجدان پاک
under arm clear ضربه بلند از پایین دست
Let him clear out . Let him go to blazes. بگذار گورش را گه کند
It was clear that she had lied . دروغش معلوم شد
clear the air <idiom> برطرف کردن سوتفاهمات
clear the decks <idiom> همه جارا مرتب کردن
clear space فضایباز
clear-sighted روشن بین
clear evidence بینه
clear evidence دلیل واضح
clear proof بینه
clear proof دلیل واضح
clear eyed پاک نظر
clear eyed بصیر
clear for running طناب برای کشیدن ازاد است
clear from obligation بری الذمه
clear hawse زنجیرها ازادند
clear ice یخ شفاف
clear one's ears متعادل کردن فشار نسبت به پرده گوشها هنگام شیرجه فشار متعادل در طرفین هنگام شیرجه در اب
clear sighted بصیر
clear sighted روشن بین
clear felling برش یکسره
clear cutting برش یکسره
clear-sighted بصیر
clear-sighted صاحب نظر
clear headed هوشیار
clear headed سرسبک
clear-headed هوشیار
clear-headed سرسبک
clear-cut روشن
clear-cut صریح
clear-cut درست تعریف شده
clear verses ایات محکمات
clear and hold منطقه را پاک و حفظ کنید
clear cut روشن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com