English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 160 (8 milliseconds)
English Persian
close aboard نزدیک
close aboard چسبیده به
close aboard پوشش هوایی نزدیک
close aboard نزدیک به قایق دیگر
Other Matches
aboard روی قایق
aboard در پایگاه
aboard روی کشتی
aboard داخل
aboard توی
aboard روی
aboard از روی
he went aboard the ship او داخل کشتی شد
to fall aboard تصادم کردن
to fall aboard خوردن
he went aboard the ship به کشتی درآمد
lighter aboard ship نحوه حمل سریع کالا که در آن دوبه و بار آن برروی کشتی قرار میگیرد
lighter aboard ship حمل قایق وبار آن برروی کشتی
lighter aboard ship کشتی دوبه بر
to be quite close نزدیک به هم بودن
close with اخذتماس با دشمن درگیر شدن با دشمن
close with نزدیک شدن به دشمن
to close down بستن
close up! پشت توپ رو !
close در یک زبان برنامه سازی دستوری که بیان میکند برنامه دستیابی به فایل یا وسیله خاص را تمام کرده است
close in نزدیک شدن شمشیرباز به بدن حریف
close in نزدیک شدن
close by نزدیک
close by دم دست
close in نزدیک شدن به دشمن
to keep close نزدیک ماندن
to close down تعطیل کردن
close تغییر وضع درایستادن
close-up از جلو
close انتها
close چهاردیواری محوطه
close : بستن
close جای محصور
close up از نزدیک
close up از جلو
close حیاط
close چهار گوشه
close up کاملا افراشته
close-up نزدیک شدن به دشمن تقرب به دشمن
close up نزدیک شدن به دشمن تقرب به دشمن
close-up از نزدیک
close-up کاملا افراشته
close پایان
close ایست توقف
close نزدیک
close منعقدکردن
close مسدود کردن
close محصورکردن
close نزدیک به ناو
close نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
close بستن
close پرچم افراشته
close نزدیک بهم
close بن بست
close نزدیک شدن به فورواردها
close تنگ
to close airspace مسدود کردن فضای هوایی
close support پشتیبانی نزدیک
close supervision نظارت مستقیم
close the door please بیزحمت در را ببندید
close the door please خواهش دارم
close up view نمای کلوزاپ
close the door please اگرزحمت نیست
he had a close shave of it مفت جست
danger close خطرنزدیک است
close up view نمای درشت نمای نزدیک عکس درشت
to close airspace محصورکردن فضای هوایی
close supervision نظارت نزدیک
disorderly close down آسیبی در سیستم که اخطار لازم برای قط ع طبیعی نداده است
danger close خطر نزدیک
of a close texture سفت باف
close-cropped مویکوتاهشده
close-set چشمهاینزدکبهم
To close the ranks . صفوف خود را فشردن
I had a close shave . خطر ؟ زبغل گوشم پرید
close ranks <idiom> برای جنگیدن درکنارهم جمع شدن
close to home <idiom> به احساسات شخصی نزدیک شدن
to have someone [something] under [close] scrutiny کسی [چیزی] را با دقت آزمودن [نظارت کردن]
close season فصلصید ماهیو شکار در بریتانیا
close-up lens لنزکلوزآپ
run close سخت دنبال کردن
to close up the rear اخر از همه امدن
to draw to a close به پایان یا خاتمه نزدیک شدن
to lie or keep close پنهان بردن یاماندن
close-knit ریز بافت
close-knit همبسته
close-knit صمیمی و متحد
close reach نزدیکبهنقطهپایان
close-fisted <adj.> دست بسته
close station افراد بدو مرخص
close-fitting چسباندن
close combat رزم نزدیک
close combat جنگ تن به تن
close confinement حبس انفرادی
close confinement زندان انفرادی
close control رهگیری به روش کنترل نزدیک
close controlled همکاری نزدیک
close controlled رهگیری بروش کنترل نزدیک
close coordination همکاری نزدیک
close coordination هماهنگی نزدیک
close corporation شرکت یا بنگاهی که توسط عده معدودی از افراد اداره میشود
close corporation شرکتی با صاحبان سهام محدود که معمولا" همین صاحبان سهام نیز مدیریت وسایر امور شرکت را بر عهده دارند
close column ستون جمع
close attack سه مهاجم
close-fitting قالب تن
close-ups از نزدیک
close-ups از جلو
close-ups کاملا افراشته
close-ups نزدیک شدن به دشمن تقرب به دشمن
close fitting چسباندن
breach of a close تجاوز به ملک دیگری
breach of close تجاوز به ملک دیگری
close aneal باز پختن مسدود
close fitting قالب تن
close aneal گداختن مسدود
close coupling جفتگری قوی
close fit مناسب
close price قیمت نزدیک
close grained دارای الیاف یا بلورهاویاساختمان فریف وبهم پیوسته
close control کنترل نزدیک
close interval فرمان " فاصله جمع " فرمان " جمع به جلو "
close in security برقراری تامین در نزدیک شدن به دشمن تامین تقرب به دشمن
close range مسافت نزدیک
close grain دارای الیاف یا بلورهاویاساختمان فریف وبهم پیوسته
close march راهپیمایی با فاصله جمع فرمان " فاصله جمع " درراهپیمایی
close price دز خرید وفروش سهام حالتی را گویندکه قیمت خرید و فروش به هم خیلی نزدیک باشد
close ranks فرمان " صفها جمع " فرمان " فاصله جمع "
close station خدمه بدو مرخص
close column ستون بسته
close defence سه مدافع
close range فاصله نزدیک
close fisted خسیس
close fistedness خشک دستی
close fistedness خست
close packed cubic مکعبی تنگچین
close air support پشتیبانی هوایی نزدیک
Do you mind if I close the window? اشکالی دارد اگر پنجره را ببندم؟
close packed structure ساختار تنگچین
close support mission ماموریت پشتیبانی نزدیک
close call/shave <idiom> خطراز بیخ گوشش گذشت
close order drill مشق صف جمع
She was pretty when I saw her at close quarters . از نزدیک که اورا دیدم خوشگه بود
to cut grass close علف را طوری چیدن که کوتاه باشد
sail close to the wind اندکی از اصول تجاوزکردن
close defensive fires اتشهای پدافندی نزدیک
close covering group ناو گروه مامور پوشش نزدیک
blade close stop محلبرخورددولپهقیچی
close packed hexagonal شش گوشه ای تنگچین
To clinch (close)the deal. معامله راتمام کردن ( انجام دادن )
close covering group ناو گروه پشتیبانی نزدیک
He is a close friend of mine . دوست نزدیک من است
Be sure to lock ( shut , close ) the door . مبادا در راباز بگذاری
To clinch(close,finalize)a deal. معامله یی را جوش دادن
To hold (keep) a secret close to ones chest. رازی درسینه نگهداشتن
If these projections are anywhere close to accurate, it would be a great success. اگر این پیش بینی ها حتی کمی دقیق باشند، این موفقیت بزرگی می بود.
high/low/close/open graph نمودار بالا / پایین / بسته /باز
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com