Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 125 (7 milliseconds)
English
Persian
closed universe
جهان بسته
closed universe
جهان متناهی
Other Matches
universe
جامعه
universe
کون و مکان دهر
universe
عالم
universe
دنیا
universe
جهان
universe
کیهان
universe
کائنات
universe
جهان کیهان
universe
گیتی
universe
عالم وجود
finite universe
جهان بسته
finite universe
جهان متناهی
expansion of universe
انبساط جهان
infinite universe
جهان باز
infinite universe
جهان نامتناهی
oscillating universe
جهان نوسان کننده
island universe
کهکشان
open universe
جهان باز
poles of the universe
قطبهای عالم
poles of the universe
قطبهای اسمانی
statistical universe
جامعه اماری
universe of discourse
عالم مقال
universe of discourse
موضوع بحث
universe of system
جهان سیستم
closed
<adj.>
<past-p.>
بندآورده شده
closed
<adj.>
<past-p.>
سد شده
closed
<adj.>
<past-p.>
بلوکه شده
closed
<adj.>
<past-p.>
مانع شده
closed
<adj.>
<past-p.>
مسدود شده
closed
<adj.>
<past-p.>
بسته شده
closed
ممنوع الورود
closed
بسته
closed
پای جلو را نزدیک خط گذاشتن
closed
وضع اماتوری یاحرفهای
closed
مسابقه محدود به سن یاجنس
closed
محرمانه بسته
closed
مسدود
closed
محصور
closed circuits
تلویزیون مداربسته
closed circuits
تصویر تلویزیونی که علائم ان بوسیله سیم به چندگیرنده منتقل میشود
closed circuit
مدار بسته
normally closed contact
اتصال معمولا بسته
closed circuit
تلویزیون مداربسته
closed system
سیستم بسته
closed system
نظام بسته
closed circuits
مدار بسته
closed variation
دفاع تاراش
closed traverse
پیمایش بسته
closed shop
موسسه کارشناسی
closed shop
با کارکردانحصاری
closed traverse
خطوط متقاطع
closed system
سازگان بسته
closed shop
سیستم بسته
closed variation
واریاسیون بسته
closed shop
قانون عضویت اجباری دراتحادیههای کارگری
closed circuit
تصویر تلویزیونی که علائم ان بوسیله سیم به چندگیرنده منتقل میشود
closed to bicycles
دوچرخهسواریممنوع
to have a closed meeting
نشست محرمانه داشتن
[بخصوص سیاست]
closed conference
نشست مسدود
closed meeting
نشست مسدود
closed conference
گردهمایی محرمانه
closed meeting
گردهمایی محرمانه
closed mortgage
سند رهنی غیر ازاد
closed interval
فاصله محدود
[کراندار]
[ریاضی]
to be closed to
[all]
traffic
برای
[همه نوع]
ترافیک بسته بودن
closed back
بافت پشت بسته که در آن گره های نامتقارن بدور تارهای مخالف گره خورده و در نهایت خود تار دیده نمی شود
He is closed -fisted.
<proverb>
آدم خسیسى است .
closed to trucks
عبورکامیونممنوع
closed to pedestrians
عبورپیادهممنوع
closed to motorcycles
موتورسواریممنوع
closed system
منزوی
closed shops
با کارکردانحصاری
closed shops
قانون عضویت اجباری دراتحادیههای کارگری
closed formation
فرم بسته پیادهای
closed game
بازی بسته
closed height
حداکثر ارتفاع لیفتراک
closed shops
موسسه کارشناسی
closed joint
کوربند
closed shops
سیستم بسته
closed fist
مشت بسته
closed file
فایل بسته
closed chain
زنجیر حلقهای
closed area
منطقه بسته
closed indent
دستور خرید خارجی ازفروشنده یا سازندهای خاص
closed area
منطقه ممنوعه
closed defence
دفاع بسته در روی لوپس
closed economy
اقتصاد بسته
closed file
ستون بسته
closed loop
حلقه بسته
closed loop
حلقه مسدود
closed sea
دریای غیر ازاد
closed sea
دریایی که جزو قلمرو کشوری باشد
closed season
فصل منع ماهیگیری یا شکار
closed society
جامعه بسته
closed stock
اجناس ذخیره
closed stock
اجناس انبارشده ثابت
closed subroutine
زیرروال بسته
closed subroutine
زیرروال مسدود
closed system
نظام اقتصادی بسته
closed routine
روال بسته
closed network
شبکه بسته
closed mind
ذهن بسته
closed group
گروه بسته
closed-circuit camera
دوربین مدار بسته
closed-circuit camera
دوربین نظارت
closed-circuit camera
دوربین امنیتی
abel closed tester
دستگاه ابل
closed-door meeting
مجلس جدا از مردم عمومی
[سیاست]
closed bus system
سیستم گذر بسته
closed magnetic core
هسته مغناطیسی بسته
closed magnetic circuit
مدار مغناطیسی بسته
closed loop gain
بهره تقویت درطبقه بسته
closed-circuit television
تلویزیون مدار بسته
closed circuit television
تلویزیون مدار بسته
closed jet tunnel
تونل بادی نه الزاما با مداربسته بلکه قسمت اصلی ان کاملا بسته است
closed circuit tunnel
تونل مدار بسته
closed footed magnet
اهنربای چنبری
closed coil armature
ارمیچر مدار بسته
closed circuit battery
باتری با مدار بسته
He closed the door against the peace agreement.
تمام درها را بروی موافقتنامه صلح بست
closed cycle reactor system
در هسته شناسی راکتوری که در ان گرمای اولیه حاصل ازشکافت برای انجام کار مفیدتوسط دوران یا گردش ماده سرد کننده در یک مدار بسته دارای مکانیزم تبادل حرارتی به خارج از هسته منتقل میشود
cubic closed packed structure
ساختار مکعبی تنگچین
a closed mouth catches no flies
<proverb>
تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com