English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 163 (11 milliseconds)
English Persian
cock of the walk پهلوان میدان
Other Matches
cock-up خر تو خر
cock-up سر در گمی
to cock something up بهم زدن چیزی
to cock something up زیرورو کردن چیزی
cock پرنده نر
cock کج نهادگی کلاه
cock چخماق تفنگ
cock :مثل خروس جنگیدن گوش ها را تیز وراست کردن
cock کج نهادن
cock یک وری کردن
cock مسلح کردن
cock چخماق کشیدن ضربه زدن به چاشنی
cock-up شلوغی
to cock something up تباهی کردن
cock خروس
cock-ups سر در گمی
cock-ups شلوغی
gauge cock اندازه نما
stop cock شیر
game cock خروس جنگی
gland cock شیر جعبه اببندی
fighting cock خروس جنگی
discharge cock شیر تخلیه
cock pheasant قرقاول نر
cock loft اطاق زیرشیروانی
cock horse اسب چوبی
cock horse اسپ
cock fighting بهم انداختن خروسان
cock-ups خر تو خر
stop cock شیرسماوری
pete cock شیربخار
hen and cock مرغ وخروس
weather cock باد نما ادم دمدمی مزاج
heath cock خروس کولی باقرقره سیاه نر
moor cock خروس کولی
pet cock شیر بخار
pet cock شیر هوا
pete cock شیر کوچک که ازان هوا یابخار بیرون می اید
pete cock شیر هوا
shuttle cock توپ بدمینتون
stop cock شیر بستن جریان اب
hay cock پشته علف
hay cock تل علف
hay cock کومه مخروطی از علف خشک علف
cock fighting خروس بازی
cock fight جنگ خروسان
half cock چخماق در حال نیم پا
turkey cock بوقلمون نر
bibb cock شیر اب سرکج
at half cock از بند دوم رد شده
air cock شیر هواگیری
cock a hoop لافزن
sea cock شیر دریا
cock-a-hoop شادی کنان
cock-a-hoop بادکنان
drain cock لوله تخلیه
cock boat کرجی کوچک
cock eyed احمق
cock a hoop سرمست
cock eyed کودن
cock eyed ناجور
cock a hoop شادومغرور
cock feather پر وصل به کمان
cock eyed لوچ
walk out on ترک گفتن
walk out on خالی ازسکنه کردن
to walk in قدم نهادن در
walk-on بازیگر فرعی
walk off with دزدیدن
walk off with بلند کردن
walk out اعتصاب کردن
walk out کاری راناگهان ترک کردن
to walk به تکرار ظاهر شدن روحی به محلی
to walk in توآمدن
to walk in واردشدن
walk-up آپارتمان طبقهی اول
He can hardly walk. بزور راه می رود
walk all over someone <idiom> براحتی برنده شدن
walk away/off with <idiom> دزدیدن
walk out <idiom> ناگهانی رفتن
walk (all) over <idiom> انجام هرکاری که دوست داشته باشه
walk-up بی آسانسور
to walk قدم زدن
to walk in داخل شدن
walk through بررسی هر مرحله از یک نرم افزار
walk out on قال گذاشتن
to walk off ناگهان رفتن
to walk off with دزدیدن
walk مسابقه راهپیمایی
walk گام معمولی اسب
i know you by your walk میشناسم
i know you by your walk من شما را از گام برداری
to go for a walk گردش رفتن
go for a walk گردش رفتن
do not walk راه نروید
walk راه پیما
to walk away with ربودن
to walk away with دزدیدن
to walk off with ربودن
walk پیاده رو
walk راه رفتن گام زدن
walk گردش کردن پیاده رفتن
walk گردش کننده راه رونده
to take a walk گردش کردن یا رفتن
take me for for a walk مرابه گردش ببرید
take a walk گردش کردن
walk گردش پیاده گردشگاه
walk راه رو
cock-and-bull story چاخان
cock-and-bull story داستان جعلی برای تعریف ازخود
cock a doodle doo نامی که بچه بخروس میدهد
cock a doodle doo قوقو
air relief cock مجرای تهویه
cock-and-bull stories چاخان
cock-and-bull stories داستان جعلی برای تعریف ازخود
cock and bull story چاخان
cock and bull story داستان جعلی برای تعریف ازخود
oil drain cock شیر تخلیه روغن
walk the plank <idiom> مجبور به استعفا شدن
walk the plank <idiom> مجبور به ترک کشتی بوسیله دزدان دریایی
to walk on eggshells <idiom> در برخورد با فردی یا موقعیتی بیش از اندازه مراقب بودن
cat-walk راهرو باریک
walk of life پیشه
walk of life شغل
to walk around the block دور بلوک خیابان راه رفتن
walk the floor <idiom> بیقرار بودن
cat walk راه رو اویخته
walk-ups بی آسانسور
to walk . To go on foot. پیاده رفتن
walk-in wardrobe راهرویجارختی
parapet walk سنگرقدم زدن
sheep walk چراگاه گوسفند
walk-ups آپارتمان طبقهی اول
milk walk دور
code walk through گردش درطول برنامه
gravel walk جاده سنگ فرش
gravel walk سنگ فرش
side walk پیاده رو
to walk fast تندراه رفتن
walk back شل کردن
walk on air <idiom> روی ابرها راه رفتن (ازخوشحالی)
walk of life <idiom> طرز زندگی کردن
cat walk تک گذر
to walk a bicycle دوچرخه را با دست بردن
to walk the boards بازیگری کردن
to walk the chalk بوسیله درست راه رفتن ازمیان خطهای گچ کشیده هوشیاری خود را ثابت کردن
cat walk ادم رو
to walk the plank چشم بسته روی الواری که دربغل کشتی نصب سده راه رفتن وتوی دریا افتادن
walk back به عقب خم شوید
milk walk گشتی که شیر فروش میزند گشت
by product cock oven plant محصولات فرعی کک سازی
He is trying to run before he has learned do walk. <proverb> او مى خواهد قبل از آنکه راه رفتن را یاد بگیرد شروع به دویدن کند.
To walk with firm steps . با قدمهای محکم راه رفتن
Lets go for a walk ( stroll) . برویم یک قدری بگردیم ( قدمی بزنیم )
He cannot sit up, much less walk [ to say nothing of walking] . او [مرد] نمی تواند بنشیند چه برسد به راه برود.
To sit (walk) straight. راست نشستن ( راه رفتن )
covered parapet walk گذرگاهسنگرسرپوشیده
To walk with ones feet wide apart. گشاد گشاد راه رفتن
Lets walk to the edge of water. بیا تا لب آب قدم بزنیم
We had a nice long walk today. امروز یک پیاره روی حسابی کردیم
You cannot make a crab walk straight . <proverb> نمى توان خرچنگ را واداشت منظم و صاف راه برود .
learn to walk before yaou run. <proverb> قبل از اینکه بدوى راه رفتن را یاد بگیر.
Recent search history
Search history is off. Activate
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com