English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (9 milliseconds)
English Persian
cold infusion خیسانده
cold infusion اب
Other Matches
infusion ریزش
infusion ریختن پاشیدن
infusion القاء
infusion تزریق
infusion دم کرده
infusion الهام
warm infusion چیز دم کرده
infusion of tobacco اب تنباکو
infusion of tobacco خیسانده تنباکو
infusion of tea دم کردن چاپی
cold spell or cold snap <idiom> یک جعبه هوای سرد
cold روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
cold خطای کامپیوتری که در لحظه روشن کردن کامپیوتر رخ میدهد
cold نه گرم
I have a cold. من سرما خورده ام. [پزشکی]
keep cold خونسردی خود را حفظ کردن
it is cold سرد است
i f. cold سردم است
to keep cold دست پاچه نشدن
out cold <idiom> به کما رفتن
out in the cold <idiom> تنها
It's too cold. آن خیلی سرد است.
keep cold دست پاچه نشدن
cold روشن کردن یک کامپیوتر
cold زکام سردشدن یا کردن
cold سرماخوردگی
cold بدون آماده بودن
cold سرما
cold اجزای اجرا میدهد ولی دادههای فرار را از دست می دهند
cold short شکسته سرد
cold shortness قابلیت شکست سرد
cold shortness سرد شکنندگی
i wonder he did not catch cold که سرما نخورد
i wonder he did not catch cold تعجب میکنم
cold shut جوش سرد
head cold نزله
it is proof against cold سرما در ان کارگر نسیت دافع سرما است
cold swage اهنگری کردن در حالت سرد
cold short شکنندگی در سرما
head cold سرماخوردگی معمولی زکام
to catch cold زکام شدن
cold rubber لاستیک سرد
to catch cold سرماخوردن
to benvmb with cold از سرما بیحس کردن
slight cold سرما خوردگی کم یا جزئی
paradoxical cold سرمای تناقضی
nurse a cold سرما خوردگی را ماندن درخانه علاج کردن
cold spot نقطه سرماگیر
he is recovered from his cold سرما خوردگی او برطرف شد
cold start روش بازنشاندن کامپیوتر
cold strain تغییر بعد یافتن در حالت سرد
cold strength استحکام در حالت سرد مقاومت در حالت سرد
cold test ازمایشی برای تعیین حداقل دمای لازم برای عبور ازادانه سیال
cold thrust ازمایشی برای تعیین حداقل دمای لازم برای عبور ازادانه سیال
cold steel جنگ افزار سرد
cold steel اسلحه سرد
cold starting راه اندازی در حالت سرد
cold start boot cold
cold start شروع سرد
cold work عملیات شکل دادن و چکش کاری فلزات در حالت سرد ودر دماهای پایین
cold start دوباره روشن کردن
cold work کار سرد
cold working سردکاری
cold working شکل دادن به قطعات فلزی دردمای معمولی که باعث افزایش شکنندگی سختی واستحکام و کاهش خاصیت تورق پذیری یا مفتول پذیری ان میگردد
deep cold سرمای ژرف
exposure to cold درمعرض سرما بودن
cold straining تغییر بعد نسبی در حالت سرد
to grow cold سردشدن
to feel cold احساس سردی کردن
to feel cold از سرما یخ زدن
to stop cold something چیزی را فوری کاملا متوقف کردن
The food is cold. غذا سرد است.
cold cuts گوشت پخته سرد
some cold water مقداری آب سرد
He is sky -cold. <proverb> آدم آسمان جلى است .
in cold blood <idiom> خیلی خونسرد
to get cold feet نامطمئن شدن
to go through cold turkey <idiom> رنج و درد کشیدن در حین ترک اعتیاد [به ویژه هروئین]
to go cold turkey یکدفعه اعتیادی را ترک کردن [روانشناسی] [پزشکی]
cold turkey بوقلمون سرد [آشپزی]
cold turkey ترک اعتیاد بلامقدمه
get cold feet <idiom> درآخرین لحظات ترسیدن
cold turkey <idiom> ترک کردن اعتیاد بدون دارو
catch a cold <idiom> سرما خوردن
cold turkey خمار
cold turkey محروم
cold turkey ترک اعتیاد
cold sweat سردخو
cold sweat عرق سرد
cold storage سردخانه
cold frames سرما دورکن
cold frame سرما دورکن
we were perished with cold از سرما مردیم
cold turkey بدون تهیه وتدارک
cold turkey بدون آمادگی
cold turkey بلامقدمه
I was shivering all over with cold . از سرما مثل بید می لرزیدم
I feel cold. سردم است
To kI'll someone in cold blood. درنهایت خونسردی خون کسی را ریختن ( کشتن )
stone-cold بسیارسرد
cold fish غیر احساساتی
cold coolant مخزنخنککننده
cold air هوایخنک
cold turkey بیرو دربایستی
cold turkey به طور صریح و بیپرده
to shiver with cold از سرمالرزیدن
cold fronts پیشان هوای سرد
cold die حدیده سرد
cold shoulder خونسرد
cold shoulder بی اعتنایی کردن به
cold-shoulder خونسرد
cold cracking ترک خوردگی فلز سرد
cold-shoulder بی اعتنایی کردن به
cold-shouldered خونسرد
cold chisel قلم سردکار
cold draw در حالت سرد کشیدن سردکشی
ice cold فوق العاده سرد
cold cream یکجور مرهم
cold fault نقص کامپیوتر که به محض روشن کردن اشکار میشود
common cold سرماخوردگی
cold extrusion فشردگی سرد
cold extrusion تراکم سرد
cold extrude فشردگی سرد
cold extrude تراکم سرد
common cold گریپ نزله
cold boot راه اندازی سرد
common cold زکام
cold cathode کاتد سرد
cold brittleness شکنندگی سرد
cold-shouldering بی اعتنایی کردن به
cold-shoulders خونسرد
cold-shoulders بی اعتنایی کردن به
catch cold سرما خوردن
blow cold هوای سرد دمیدن
cold snap یخ بندان بی مقدمه
cold snaps یخ بندان بی مقدمه
cold sore تاول تبخالی
cold sores تاول تبخالی
catch cold زکام شدن
ice cold مثل یخ
cold bath ابتنی با اب سرد
cold brittleness شکستگی سرد
cold-shouldered بی اعتنایی کردن به
cold boot روشن کردن کامپیوتر و بارکردن سیستم عامل به درون ان
cold body منبع سرد
cold blooded بی عاطفه
cold blooded خونسرد
cold bloodedness خون سردی
cold blood خون سردی
cold-shouldering خونسرد
asphalt cold اسفالت سرد
cold war جنگ سرد
cold livered بی عاطفه
cold link پیوند دستی
cold link پیوند سرد
cold is merely privative گرما نیست
cold front جبهه هوای سرد
cold is merely privative سرما چیزی جز عدم
ice-cold مثل یخ
cold light نور سرد
cold war جنگ تبلیغاتی ومطبوعاتی
cold livered خون سرد
cold mix امیخته سرد
cold rolling عملیاتی که برای افزایش سختی و استکام فولاد روی ان صورت میگیرد
cold riveting پرچکاری سرد
cold roll نورد کردن در حالت سرد
cold reduce نورد کردن در حالت سرد
cold redrawing دوباره کشی سرد
cold rating خروجی ماکزیمم موتور جت بدون استفاده از سیستم پس سوز
ice-cold فوق العاده سرد
cold plug شمعی با الکترود عایق شده کوتاه
cold pig اب سردی که روی ادم خوابیده میریزند تابیدارشود
cold war جنگ تبلیغاتی وروانی
cold fronts جبهه هوای سرد
cold cuts گوشت سرد با پنیر یخ زده کالباس واغذیه مشابه
cold glue چسب سرد
cold galvanize گالوانیزه کردن در حالت سرد
cold front پیشان هوای سرد
cold forming حالت دهی در حالت سرد
cold form در حالت سرد شکل دادن
cold-blooded خون سرد
cold hearted بی عاطفه
cold heartedness بیرحمی
cold heartedness بی عاطفگی
cold war عموما" به مبارزات تبلیغاتی بلوکهای شرق و غرب علیه یکدیگربخصوص بعد از جنگ جهانی دوم اطلاق میشود
cold heartedly ازروی بی عاطفگی
cold heartedly باخون سردی
to quit something cold turkey چیزی را یکدفعه ترک کردن [مانند سیگار یا الکل]
cold swaging machine دستگاه قالب و سنبه اهنگری سرد دستگاه فشاری حدیده سرد
give someone the cold shoulder <idiom> با کسی نامهربان بودن
to put something into cold storage <idiom> چیزی را به بعد موکول کردن
to put something into cold storage <idiom> چیزی را به عقب انداختن
stop dead/cold <idiom> سریع توقف کردن
throw cold water on <idiom> منع کردن
to put something into cold storage <idiom> چیزی را به کنار گذاشتن
cold rolling mill دستگاه نورد سرد
temperate and cold scrub خلنگ زار
temperate and cold scrub خارستان
cold heading die حدیده سردکار
cold forming property قابلیت شکل دهی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com