Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
cold water test pressure
ازمایش فشار اب
Other Matches
cold pressure welding
جوشکاری فشاری سرد
cold test
ازمایشی برای تعیین حداقل دمای لازم برای عبور ازادانه سیال
cold bending test
ازمون خمشی سرد
some cold water
مقداری آب سرد
cold water supply
منبع ابسرد
throw cold water on
<idiom>
منع کردن
cold water supply
انشعاب ابسرد
to throw cold water on
نیکو ندانستن وناچیزشمردن
cold-water circuit
چرخهآبسرد
to pour cold water on
سرد کردن
to pour cold water on
دلسرد کردن
cold heavy water
هوایخنکسنگین
hydraulic pressure test
ازمایش فشار اب
water pressure
فشار اب
water under pressure
آبتحتفشار
cold-water supply line
خطمنبعآبسرد
water pressure gauge
اندازهفشارآب
cold spell or cold snap
<idiom>
یک جعبه هوای سرد
To bring pressure to bear . To exert pressure .
فشار خون دارد
To bring pressure to bear . To exert pressure .
اعمال فشار کردن
keep cold
خونسردی خود را حفظ کردن
to keep cold
دست پاچه نشدن
I have a cold.
من سرما خورده ام.
[پزشکی]
keep cold
دست پاچه نشدن
cold
بدون آماده بودن
It's too cold.
آن خیلی سرد است.
cold
خطای کامپیوتری که در لحظه روشن کردن کامپیوتر رخ میدهد
cold
روشن کردن یک کامپیوتر
cold
زکام سردشدن یا کردن
out in the cold
<idiom>
تنها
cold
روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
i f. cold
سردم است
cold
سرما
cold
نه گرم
it is cold
سرد است
out cold
<idiom>
به کما رفتن
cold
سرماخوردگی
cold
اجزای اجرا میدهد ولی دادههای فرار را از دست می دهند
cold sweat
عرق سرد
cold-shouldering
بی اعتنایی کردن به
cold storage
سردخانه
cold-shouldering
خونسرد
cold-shouldered
بی اعتنایی کردن به
cold-shouldered
خونسرد
cold-shoulders
بی اعتنایی کردن به
cold-shoulder
بی اعتنایی کردن به
cold-shoulder
خونسرد
cold shoulder
بی اعتنایی کردن به
cold shoulder
خونسرد
cold cuts
گوشت سرد با پنیر یخ زده کالباس واغذیه مشابه
cold frames
سرما دورکن
cold-shoulders
خونسرد
cold sweat
سردخو
cold link
پیوند سرد
cold light
نور سرد
cold is merely privative
گرما نیست
cold is merely privative
سرما چیزی جز عدم
cold infusion
اب
cold heartedness
بیرحمی
cold heartedness
بی عاطفگی
cold heartedly
ازروی بی عاطفگی
cold turkey
محروم
cold turkey
ترک اعتیاد
cold heartedly
باخون سردی
common cold
گریپ نزله
common cold
زکام
cold cream
یکجور مرهم
cold riveting
پرچکاری سرد
cold infusion
خیسانده
cold hearted
بی عاطفه
cold link
پیوند دستی
cold frame
سرما دورکن
asphalt cold
اسفالت سرد
cold blooded
بی عاطفه
cold body
منبع سرد
cold boot
روشن کردن کامپیوتر و بارکردن سیستم عامل به درون ان
cold boot
راه اندازی سرد
cold brittleness
شکستگی سرد
cold brittleness
شکنندگی سرد
cold cathode
کاتد سرد
cold chisel
قلم سردکار
cold blooded
خونسرد
cold bloodedness
خون سردی
cold blood
خون سردی
paradoxical cold
سرمای تناقضی
nurse a cold
سرما خوردگی را ماندن درخانه علاج کردن
blow cold
هوای سرد دمیدن
it is proof against cold
سرما در ان کارگر نسیت دافع سرما است
catch cold
سرما خوردن
catch cold
زکام شدن
i wonder he did not catch cold
که سرما نخورد
i wonder he did not catch cold
تعجب میکنم
cold bath
ابتنی با اب سرد
cold cracking
ترک خوردگی فلز سرد
cold die
حدیده سرد
cold sores
تاول تبخالی
cold sore
تاول تبخالی
cold form
در حالت سرد شکل دادن
cold forming
حالت دهی در حالت سرد
we were perished with cold
از سرما مردیم
cold galvanize
گالوانیزه کردن در حالت سرد
cold snaps
یخ بندان بی مقدمه
cold snap
یخ بندان بی مقدمه
cold glue
چسب سرد
slight cold
سرما خوردگی کم یا جزئی
cold fault
نقص کامپیوتر که به محض روشن کردن اشکار میشود
cold extrusion
فشردگی سرد
cold draw
در حالت سرد کشیدن سردکشی
to benvmb with cold
از سرما بیحس کردن
to catch cold
سرماخوردن
to catch cold
زکام شدن
to grow cold
سردشدن
cold extrude
تراکم سرد
to shiver with cold
از سرمالرزیدن
cold extrude
فشردگی سرد
cold extrusion
تراکم سرد
cold livered
بی عاطفه
cold start
boot cold
cold swage
اهنگری کردن در حالت سرد
catch a cold
<idiom>
سرما خوردن
cold turkey
<idiom>
ترک کردن اعتیاد بدون دارو
get cold feet
<idiom>
درآخرین لحظات ترسیدن
cold thrust
ازمایشی برای تعیین حداقل دمای لازم برای عبور ازادانه سیال
in cold blood
<idiom>
خیلی خونسرد
cold cuts
گوشت پخته سرد
The food is cold.
غذا سرد است.
to stop cold something
چیزی را فوری کاملا متوقف کردن
to feel cold
از سرما یخ زدن
I was shivering all over with cold .
از سرما مثل بید می لرزیدم
cold strength
استحکام در حالت سرد مقاومت در حالت سرد
cold fish
غیر احساساتی
stone-cold
بسیارسرد
cold starting
راه اندازی در حالت سرد
cold steel
اسلحه سرد
To kI'll someone in cold blood.
درنهایت خونسردی خون کسی را ریختن ( کشتن )
cold steel
جنگ افزار سرد
He is sky -cold.
<proverb>
آدم آسمان جلى است .
I feel cold.
سردم است
cold strain
تغییر بعد یافتن در حالت سرد
cold straining
تغییر بعد نسبی در حالت سرد
to feel cold
احساس سردی کردن
cold turkey
بوقلمون سرد
[آشپزی]
to go cold turkey
یکدفعه اعتیادی را ترک کردن
[روانشناسی]
[پزشکی]
exposure to cold
درمعرض سرما بودن
deep cold
سرمای ژرف
to go through cold turkey
<idiom>
رنج و درد کشیدن در حین ترک اعتیاد
[به ویژه هروئین]
cold turkey
ترک اعتیاد بلامقدمه
to get cold feet
نامطمئن شدن
cold work
عملیات شکل دادن و چکش کاری فلزات در حالت سرد ودر دماهای پایین
cold work
کار سرد
cold working
سردکاری
cold working
شکل دادن به قطعات فلزی دردمای معمولی که باعث افزایش شکنندگی سختی واستحکام و کاهش خاصیت تورق پذیری یا مفتول پذیری ان میگردد
head cold
نزله
head cold
سرماخوردگی معمولی زکام
he is recovered from his cold
سرما خوردگی او برطرف شد
common cold
سرماخوردگی
cold mix
امیخته سرد
cold fronts
پیشان هوای سرد
cold fronts
جبهه هوای سرد
cold front
پیشان هوای سرد
cold front
جبهه هوای سرد
cold-blooded
خون سرد
cold war
عموما" به مبارزات تبلیغاتی بلوکهای شرق و غرب علیه یکدیگربخصوص بعد از جنگ جهانی دوم اطلاق میشود
cold war
جنگ تبلیغاتی وروانی
cold war
جنگ تبلیغاتی ومطبوعاتی
cold coolant
مخزنخنککننده
cold rating
خروجی ماکزیمم موتور جت بدون استفاده از سیستم پس سوز
cold pig
اب سردی که روی ادم خوابیده میریزند تابیدارشود
cold plug
شمعی با الکترود عایق شده کوتاه
cold turkey
خمار
cold turkey
بدون تهیه وتدارک
cold turkey
بدون آمادگی
cold turkey
بلامقدمه
cold turkey
به طور صریح و بیپرده
cold turkey
بیرو دربایستی
cold livered
خون سرد
cold air
هوایخنک
cold war
جنگ سرد
cold redrawing
دوباره کشی سرد
ice-cold
مثل یخ
ice-cold
فوق العاده سرد
cold shut
جوش سرد
ice cold
فوق العاده سرد
cold shortness
سرد شکنندگی
cold rolling
عملیاتی که برای افزایش سختی و استکام فولاد روی ان صورت میگیرد
cold roll
نورد کردن در حالت سرد
cold reduce
نورد کردن در حالت سرد
cold shortness
قابلیت شکست سرد
cold rubber
لاستیک سرد
cold spot
نقطه سرماگیر
cold start
دوباره روشن کردن
cold start
روش بازنشاندن کامپیوتر
cold start
شروع سرد
cold short
شکسته سرد
cold short
شکنندگی در سرما
ice cold
مثل یخ
cold forming property
قابلیت شکل دهی
cold drawn oil
روغن کرچک
cold iron watch
پاس ایمنی
cold iron watch
پاس موتورخانه کشتی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com