English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
collar point سریقه
Other Matches
collar گریبان
collar کسب اسان امتیاز ضربه
collar طوقه
collar همگیر
collar بست
collar حلقه
two-way collar یقهدوبل
collar کلاهک
collar گلوی چوب لاکراس
collar گردن بند
collar یقه
collar یخه
collar beam روبند
to collar someone [American E] یقه کسی را گرفتن
storm collar دستمقاوم دربرابرتوفان
stand-up collar یقهایستاده
white collar کارمند دفتری
spread collar بلوزیقهمردانه
shirt collar یقهپیراهنی
shawl collar یقهشالی
tailored collar یقهکتی
white-collar یقه سفید
blue-collar کارگری
white collar یقه سفید
blue collar کارگری
dog collar قلاده سگ
dog collar قلاده
dog-collar قلاده سگ
white-collar کارمند دفتری
dog-collar قلاده
sailor collar یقهملوانی
brake collar رینگ ترمز
bow collar یقهپاپیونی
bertha collar یقهشنلی
collar beam تیر گریبان
collar beam تیربچه کش
collar bone ترقوه
collar work کاردشوار
collar work کارپرزحمت
dial collar حلقه مدرج
dial collar طوقه یا حلقه درجه بندی شده
shaft collar بست محور
rope collar بست یقه
graduate collar حلقه یا طوقه درجه بندی شده
breast collar بنداتصالاسببهگاری
buttondown collar گذرگاهفرعیفرودگاه
polo collar یقهمردانه
mandarin collar یقهمامورینعالیرتبه
collar stiffener یقهیکجپیراهن
to turn up [collar] به بالا تا زدن
to turn up [collar] به بالا پیچیدن
ceiling collar خطسقف
to turn up [collar] به بالا کج کردن [مهندسی]
guide collar طوقه راهنما
to turn up [collar] به بالا زدن [یقه]
dog ear collar یقهخرگوشی
white collar worker کارمندان یقه سفید
white collar employee کارمند
Peter Pan collar یقهنیمگرد
blue collar employees کارگران
a white collar job کار اداری
a white collar job کار پشت میز نشینی
point-to-point connection اتصال نقطه به نقطه
point to point network شبکه نقطه به نقطه
point to point line خط نقطه به نقطه
0.42 [zero point four two] [zero point forty-two] [forty-two hundreths] صفر ممیز چهار دو [ریاضی]
The point is that… چیزی که هست
zero point نقطه مرکزی گلوله اتشین اتمی در لحظه انفجار
near point نقطه نزدیک
to point to something به چیزی اشاره کردن
to point to something به چیزی متوجه کردن
far point برد بینایی
point to point 1-اتصال مستقیم بین دو وسیله . 2-شبکه ارتباطی که در آن هر گره مستقیما به سایر گره ها وصل هستند
off to a point باریک شده نوک پیدامیکند
point نکته
point نقطه
point سر
point نوک
not to the point خارج از موضوع
not to point پرت بیجا
the point is اصل مطلب این است
not to point بیرون از موضوع
on the point of going در شرف رفتن
point out <idiom> توضیح دادن
come to the point <idiom> به نکتهاصلی رسیدن
beside the point <idiom> مسائل حاشیهای
One point for you. یک درجه امتیاز [ بازی] برای تو.
point to point را پشتیبانی میکند و برای تامین ارسال داده بین کامپیوتر کاربر و سرور راه دور روی اینترنت با استفاده از پروتکل شبکه ICPIFP به کار می رود
off the point بطور نامربوط
off the point بطور بی ربط
in point بجا
zero point نقطه صفر
to the point مربوط بموضوع
to the point بجا
in point مناسب
Now he gets the point! <idiom> دوزاریش حالا افتاد! [اصطلاح]
try for point تلاش برای کسب امتیاز
off the point بدون اینکه وابستگی داشته باشد
in point در خور
point to point پروتکلی که اتصال شبکه آسنکرون
point to point نقطه به نقطه
to let it get to that point اجازه دادن که به آنجا [موقعیتی] برسد
let point امتیازی که بخاطر مداخله حریف به رقیب او داده میشود
three point فن 3 امتیازی کشتی
point four اصل چهار
point four چهارمین ماده از مواد اصلی نطق افتتاحیه ترومن رئیس جمهور امریکادر ژانویه 9491 در کنگره که در ان پیشنهاد شده بود که ایالات متحده امریکا به وسیله تامین کمکها و مساعدتهای فنی در کشورهای توسعه نیافته جهان
point four رهبری این گونه ممالک را به دست گیرد
to come to a point بنوک رسیدن
to come to a point باریک شدن
point ممیز [در کسر اعشاری] [ریاضی]
way point ایستگاههای هوایی ایستگاههای اصلی عملیات هوانوردی
point محل مرکز
point قطبهای باطری یاپلاتین
point به سمت متوجه کردن
point نقط های در تخته مدار یا در نرم افزار که به مهندس امکان بررسی سیگنال یا داده را میدهد
point که تقسیم بین واحد کامل و بخش کسری آنها
point نشان میدهد
point نشانه روی کردن
point هدف گیری کردن
point رسد نوک
point محل یا موقعیت
point نقط های در برنامه یا تابع که مجددا وارد میشود
point محل شروع چیزی
point جهت مرحله
point اصل
point حد
point اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
point نقطه گذاری کردن
point مقصود
point سب زدن به دایرههای مختلف هدف از 01 به پایین
point نقطه نوک
point دماغه
point محل
point باریک کردن
point نقط های که تقسیم بین بیتهای عدد کامل و بخش کسری آنرا از عدد دودویی نشان میدهد
point درصد
point راس
point متوجه ساختن
point مرحله قله
point مرکز راس حد
point نوکدار کردن
point تیزکردن
point پایان
point گوشه دارکردن
point مسیر
point هدف
point نمره درس پوان
point درجه امتیاز بازی
point جهت
point موضوع
point ماده اصل
point نقطه گذاری کردن ممیز
point اشاره کردن
point نقط ه
point نشان دادن
point خاطر نشان کردن
point نوک گذاشتن
point پوینت
point امتیاز
point of tow نقطه یدک ناو یا قایق
point protector سرمداد
symmetry point نقطه تقارن
point of presence شماره دستیابی تلفن برای تامین کننده سرویس که برای اتصال به اینترنت از طریق مودم به کار می رود
point plotting رسم نقطه
point of support تکیه گاه
point of no return نقطه حداکثر شعاع عمل هواپیما اخرین حد شعاع عمل هواپیما
point of sale محل ای در مغازه برای پرداخت قیمتهای کالاها
point of sale سیستمی که از ترمینال کامپیوتر در نقط ه فروش سایت برای ارسال الکترونیکی یا کنترل ارسال مشابه قیمت گذاری محصول و.. استفاده میشود
point of sight نقطه دید
point of symmetry نقطه تقارن
point of support نقطه اتکا
point of regard نقطه دید
point of weld نقطه جوش
point operation عمل نقطهای
point particle ذره نقطهای
point protector چیزی که نوک مدادراپوشانده ازشکستن حفظ میکند
reporting point نقطه مبدای موقعیت ناو یاهواپیما
radix point نقطه مبنا
radix point ممیز
quiescent point نقطه استراحت
pull up point نقطه بالا کشیدن هواپیما نقطه صعود برای تک یا رهاکردن بمب
projection of a point خط مصور
projection of a point خطی که نقطه تصویرشده را بنقطه مقابل ان می پیوند د
projection of a point تصویر نقطه
radix point نقطه ممیز
reorder point نقطه تجدید سازمان یا تجدیدگسترش
release point نقطه رهایی
reference point نقطه برگشت نقطه نشانی نقطه مبدا دهانه بندر
reference point نقطه مبنا
reentry point نقطه بازگشت
reentry point نقطه باز گذشت
rear point اخرین قسمت عقب دار
rear point قسمت نوک عقب دار
principle point مبداء اصلی
preequivalence point پیش از نقطه هم ارزی
point target هدف کوچک
point system شرط بندی براساس امتیاز
point style شیوه معماری که نشان برجسته ان طاقهای نوک تیزاست
point spread امتیاز قابل انتظار
point size برای اندازه گیری نوع یا متن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com