English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 160 (8 milliseconds)
English Persian
combination carrier کشتی که کالاهای گوناگون حمل مینماید
Other Matches
combination چندین چیز که با هم ترکیب شده اند
combination مجموعهای از اعداد که یک قفل را باز می کنند
combination هماوندی
combination ترکیب
combination امیزش
combination مجموعه
combination ضربههای پی در پی
combination توافق بین دو یا چند موسسه به منظور دست یافتن به بهره بیشتر
combination influence مکانیسم عامل مرکب
combination lock قفل حروفی
combination pliers آمیزش قفل ها
combination spanner آچارچندکاره
linear combination ترکیب خطی [ریاضی]
combination locks قفل حروفی
linear combination ترکیب خطی
combination grasp گرفتن معمولی و برعکس
combination shot ضربه مرکب با یک سری حرکات گوی تا به کیسه بیافتد
combination lantern فانوس مرکب
combination influence عامل ترکیبی
combination toolholder ابزار نگهدار چندگانه
combination fixture اویز مرکب
combination device ماسوره ترکیبی مین ماسوره مرکب
combination current جریان مرکب
combination circuit مدارمرکب در مین
combination circuit مدار انفجاری مرکب
combination bands نوارهای ترکیبی
combination vehicle خودروهای مرکب
chemical combination ترکیب شیمیایی
combination vehicle خودروی بکسل کننده و بکسل شونده
horizontal combination ترکیب افقی
least cost combination ترکیب حداقل هزینه
business combination ادغام دو یا چند موسسه دریکی از ان موسسات
pinning combination مجموع حرکات منجر به ضربه فنی
combination switch سویچ چندکاره
combination tone صوت ترکیبی
combination slitting, shears میله و اهن بر
combination slitting, shears قیچی ورق
combination slitting, shears cutter bar and
combination turret lathe ماشین تراش کاپستان مرکب
ritz rydbergy combination principle اصل ترکیب ریتس- ریدبرگ
linear combination of atomic orbitals ترکیب خطی اوربیتالهای اتمی
carrier متصدی حمل و نقل
carrier مکاری
carrier موج حام-ل
carrier موسسه حمل و نقل
carrier وسیله حمل و نقل
carrier فرستنده بار شرکت حمل و نقل
carrier برنامه حامل میکرب
carrier دستگاه کاریر
carrier ناو هواپیمابر
carrier باربر
carrier نامه بر
carrier حامل غلطک حمال
carrier carrier aircraft
carrier حمل کننده
carrier ترک بند
carrier روش ارسال سیگنالهای متفاوت روی یک کانال با داده ارسالی با فرکانسهای مختلف
carrier ارسال داده ساده
carrier داده ارسالی موج مانند
carrier مشابه 1595
carrier پروتکل ارتباطات شبکهای که از ارسال دو منبع در یک زمان جلوگیری میکند و باید منتظر شوند و سپس ارسال کنند. قابل استفاده برای کنترل ارسال داده روی شبکه ایترنت
carrier 1-هر رسانه یا وسیلهای که قادربه ذخیره سازی داده است . 2-سیگنالهای دادهارسالی موج مانند
T carrier استاندارد آمریکا برای خط وط ارسال داده دیجیتال مثل T, TC و استانداردهای سیگنال مربوط DS, DSC
carrier فرکانس سیگنال پیش از تقسیم شدن
carrier سیگنال ارسالی توسط مودم برای آگاهی دادن به کامپیوتر محلی از اینکه یک سیگنال ازمودم راه دور تشخیص داده است
carrier حالت موج پیاپی و با فرکانس بالا که توسط یک سیگنال قابل تقسیم است
carrier وسیلهای که بخشی از میکروفیلم را نگه می دارد
carrier حامل
carrier سیگنال RSC از مودم به کامپیوتر برای بیان دریافت یک موج داده ارسالی
common carrier متصدی حمل ونقل حامل مشترک
piton-carrier میخحامل
video carrier حامل ویدئو
common carrier گاراژ دار
common carrier موسسه حمل و نقل عمومی شرکت حمل و نقل عمومی متصدی حمل و نقل
data carrier حامل داده ها
weapon carrier حامل جنگ افزار
weapon carrier کامیون حامل جنگ افزار کامیون حامل توپ
log carrier حاملچوبگرد
negative carrier محلقرارگیرینگاتیو
suit carrier پوششکتوشلوار
charge carrier حامل بار [فیزیک] [شیمی] [مهندسی]
common carrier متصدی حمل ونقل
common carrier مکاری
troop carrier نیرو بر
image carrier حامل تصویر
letter carrier نامه رسان پستچی
letter carrier چاپار
sound carrier حامل صوت
water carrier دلو
puck carrier گوی دار
luggage carrier ترک بند موتورسیکلت
oxygen carrier اکسیژن بر
personnel carrier نفربر
hod carrier ناوه کش
helicopter carrier ناو هلیکوپتر بر
fuse carrier فیوزگیر
common carrier موسسه حمل و نقل عمومی
common carrier شرکتی دولتی که تلفن تلگراف و سایر امکانات مخابراتی را جهت عموم تهیه میکند حامل مشترک
contracting carrier موسسه حمل و نقل موردقرارداد
data carrier داده بر
lumber carrier کشتی تیر بر
data carrier حامل داده
destination carrier کشتی حامل ناو تعمیراتی بمقصد یاتعمیرگاه
free carrier تحویل به حمل کننده کالا
free carrier یکی از قرارداد-های اینکوترمزکه در ان فروشنده کالا را به اولین حمل کننده تحویل می نماید
fuse carrier نگهدارنده فیوز
personnel carrier خودرو نفربر
bulk carrier کشتی که کالای فله حمل مینماید
actual carrier موسسه حمل و نقل واقعی
air carrier شرکت ترابری هوایی
ammunition carrier مهمات بیار
ammunition carrier خودرو مهمات کش
ball carrier بازیگری که با توپ میدود
battery carrier شاسی باتری
carrier pigeons کبوتر قاصد
carrier company تیم یا گروه چهار نفرهای که برای ماموریت خارج ازکشور انتخاب می شوند
aircraft carrier carrier : syn
bulk carrier وسیله حملی که کالای فله حمل میکند
carrier pigeon کبوتر نامه بر
carrier pigeon کبوتر قاصد
carrier pigeons کبوتر نامه بر
aircraft carrier ناو هواپیمابر
carrier detect کشف حامل
carrier detect تشخیص حامل
attack carrier ناو هواپیمابر افندی
carrier handle دسته حمل
carrier sense detect collision accesswith multiple دستیابی چندتایی با کشف تلاقی
carrier system سیستم حامل
carrier wave موج حامل
carrier wave موج حامل امواج رادار یا بی سیم
carrier's lien در گرو شرکت حمل
carrier's risk ریسک به عهده شرکت حمل ونقل
carrier's risk خطرات به عهده حمل کننده
color carrier حامل رنگ
carrier handle دستگیره حمل
carrier frequency فرکانس حامل امواج بی سیم یا رادار
carrier frequency فرکانس موج حامل
carrier gas گاز حامل
carrier frequency فرکانس حامل
carrier frequency بسامد حامل
three-tier car carrier حملماشینسهطبقه
carrier color signal پیام رنگی حامل
carrier color signal پیام رنگ تابی
color carrier reference فاز مبنای حامل رنگ
carrier chrominance signal پیام رنگ تابی
carrier air group دو یا چند گردان هوایی که درروی یک ناو مستقر باشند گروه هوایی ناو هواپیمابر
breech block carrier الات متحرک
carrier task force گروه رزمی هواپیمابر دریایی
breech block carrier حامل کولاس
attack nuclear carrier ناو هواپیمابر افندی هستهای
attack aircraft carrier ناو هواپیمابر تهاجمی
antisubmarine carrier group ناو گروه هواپیمابر ضدزیردریایی
anti submarine carrier ناو هواپیمابر ضد زیر دریایی
telephone carrier current جریان حامل تلفنی
brake shoe carrier نگهدارنده کفشک ترمز
carrier striking force نیروی ضربتی متشکل ازناوهای هواپیمابر ناوگان هواپیمابر ضربتی
high frequency carrier cable کابل کاریر فرکانس بالا
attack carrier striking forces نیروهای ضربتی ناوهواپیمابر نیروی تک
automatic carrier landing system سیستم کنترل فرود خودکاربرای هواپیما
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com