English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 162 (8 milliseconds)
English Persian
combined forces نیروهای مرکب
Other Matches
combined ترکیب شده
combined مرکب
combined مختلط
combined harvester کمباین [کشاورزی] [ماشین برداشت محصولات دانه دار]
combined stresses تنشهای مرکب
combined stresses تنش مرکب
combined arms یکان مرکب
combined arms رستههای مرکب
nordic combined مجموع مسابقات اسکی نوردیک
combined operations عملیات رستههای مرکب عملیات مرکب
combined publications نشریات مشترک
combined staff ستاد مختلط ستاد متشکل از پرسنل نظامی چند کشور در عملیات
combined arms مرکب
combined staff ستاد مرکب
combined footing شالوده مرکب
combined command یکان مرکب
combined publications نشریات رستههای مرکب
combined command فرماندهی مرکب
combined circuit مین مجهز به مدار عامل مرکب
alpine combined مجموع مسابقههای الپاین
combined circuit مدار مرکب
combined transport حمل و نقل ترکیبی
combined arms team تیم رستههای مرکب
combined transport document اسناد حمل ترکیبی
combined transport operator عامل حمل و نقل ترکیبی
combined speed indicator عقربه نشان دهنده سرعت علمی و عملی سرعت نمای مرکب
combined communication board هیئت ارتباطات ستاد یکانهای مرکب
combined communication board هیئت برقرار کننده ارتباط درستادهای مرکب
combined bill of laning بارنامه حمل مرکب
combined bill of laning بارنامه مرکب
combined influence mine مین با مکانیسم عامل مرکب مین مجهز به مدار باحساسیت مرکب
combined arms team تیم مرکب
combined arms army ارتش مرکب
combined arms army ارتش مختلط ارتش متشکل از نیروهای مرکب
fiata combined transport bill of lading بارنامه حمل ترکیبی "فیاتا"
My trip to Europe was business and pleasure combined . سفرم به اروپ؟ هم فال بود وهم تماشا
forces نافذ
forces شروع به عمل یا کار
forces کد توکار که شروع صفحه جدید را نشان میدهد
forces مجبور کردن کسی به انجام کاری
forces قدرت
forces جبر
forces مجبورکردن بزورگرفتن
forces بزور بازکردن
forces راندن
forces بیرون کردن
forces بازور جلو رفتن تحمیل
forces مجبور کردن
forces وادار کردن
forces مسلح کردن
forces درهم شکستن قفل یا چفت را شکستن
forces زور
forces نیرو
forces عنف
forces نفوذ
forces قوا
forces عده
forces شدت عمل
forces بردار نیرو
forces خشونت نشان دادن
forces قوا تحمل کردن مجبور کردن فشار
forces فشار دادن
forces یکان قسمت نظامی
forces پاس بی هدف
forces تکرار ضربه برای به دفاع کشاندن حریف
forces ضربهای که گوی اصلی بیلیارد متوقف میشودیا بر می گردد
forces مجبورکردن
forces تحمیل کردن
forces بی عصمت کردن
forces نیروی نظامی
irregular forces نیروهای چریکی
land forces قوای بری
land forces نیروی زمینی
irregular forces نیروهای نامنطم
ground forces نیروهای زمینی
landing forces قوای اب خاکی
market forces عوامل موثردر بازار
nato forces نیروهای پیمان ناتو
naval forces نیروهای دریایی
market forces نیروهای بازار
marine forces نیروی تفنگدار
marine forces تفنگداران دریایی
lateral forces نیروهای عرضی
landing forces نیروهای پیاده شونده
landing forces نیروها پیاده شونده به ساحل
naval forces نیروی دریایی
screening forces نیروهای پاسیور
seato forces نیروهای کشورهای پیمان جنوب شرقی اسیا
special forces نیروهای مخصوص یانیروهای ویژه نیروی چریک و ضد چریک
system of forces دستگاه نیروها
transient forces نیروهای در حال عبور یا نقل و انتقال نیروهای در حال توقف موقت در منطقه عملیات
triangle of forces مثلث نیروها
triangle of forces سه گوشه نیروها
special forces نیروهای ویژه ضد چریک [ارتشی ]
fundamental forces نیروهای بنیادی [فیزیک]
fundamental forces اندرکنش های بنیادی [فیزیک]
restraining forces نیروهای مهار کننده
resolution of forces تجزیه نیروها
regional forces نیروهای چریکی منطقهای نیروهای جوانمردان منطقهای
nuclear forces نیروهای هستهای
opposing forces نیروهای متخاصم
opposing forces نیروهای درگیر نبرد
orange forces علامت نیروهای دشمن درتمرینات جنگی
orientation forces نیروهای دو قطبی- دو قطبی
package forces نیروهای پیش بینی شده نیروهای برش داده شده ازقبل
parallelogram of forces متوازی الاضلاع نیروها
people forces نیروی پایداری
people forces نیروی چریکی دفاع از خود در شهرو دهات
political forces نیروهای سیاسی
polygon of forces کثیرالاضلاع نیروها
polygon of forces بس گوشه نیروها
task forces گروه رزمی مشترک امفی بی گروه رزمی موقت زمینی
expeditionary forces قشون استعماری
air forces نیروی هوایی
army forces نیروهای زمینی
army forces نیروهای ارتشی یکانهای ارتشی
armed forces نیروهای مسلح
assigned forces نیروهای مامور به نیروهای واگذارشده به
auxiliary forces قوای کمکی
expeditionary forces نیروی توسعه طلب و سرکوبگر
expeditionary forces نیروی اعزامی
task forces گروه کار
task forces نیروی اجرای عملیات
armed forces مجموع نیروهای زمینی وهوایی و دریایی
police forces نیروی انتظامی
police forces نیروی پلیس
task forces تاسک فورس
police forces دادگاه پلیس
auxiliary forces نیروی کمکی
assigned forces نیروهای زیر امر
barrier forces نیروهای مامور سد کردن راه دشمن نیروهای حفافت ازموانع
conventional forces نیروهای رزمی معمولی
differential forces نیروهای دیفرانسیلی
distribution of forces تقسیم نیروها
distribution of forces واگذاری نیروها
enemy forces نیروهای دشمن
forces of production نیروهای تولید
four forces of nature چهار نیروی بنیادی طبیعت
friendly forces نیروهای خودی
garrison forces نیروهای پادگانی
garrison forces قوای پادگانی کلیه یکانهای مستقردر یک پایگاه یا منطقه یاتاسیسات
ground forces نیروی زمینی
contingencey forces نیروهای مخصوص عملیات احتمالی
composition of forces ترکیب نیروها
component forces نیروهای مولفه
blue forces نیروهای خودی
blue forces نیروهای ابی
combat forces نیروهای رزمی
component forces نیروهای تشکیل دهنده یک یکان یکانهای تابعه قسمتهای تابعه یک عملیات مشترک
amphibious striking forces نیروهای ضربتی اب خاکی
armed forces courier پیک نیروهای مسلح
peace keeping forces نیروهای بازدارنده و حافظ صلح سازمان ملل
sum of all external forces حاصل جمع تمام نیروهای خارجی
balance collective forces نیروهای کلی متعادل
armed forces courier پیک ارتشی
army landing forces نیروی زمینی شرکت کننده درعملیات اب خاکی نیروی زمینی پیاده شونده در ساحل
armed forces police دژبان نیروهای مسلح
We were surrounded ( encircled ) by the enemy forces . درمحاصره نیروهای دشمن بودیم
attack carrier striking forces نیروهای ضربتی ناوهواپیمابر نیروی تک
van der waals forces نیروهای وان در والس
dipole dipole forces نیروهای دو قطبی- دوقطبی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com