English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 90 (6 milliseconds)
English Persian
comic books کتاب کاریکاتور
comic books کتاب دارای کاریکاتورهایی که داستانی را شرح میدهد
Other Matches
comic مضحک
comic وابسته به کمدی
comic خنده دار
comic strip فیلمهای نقاشی شده
comic strips کارتون
comic strips فیلمهای نقاشی شده
serio comic هم خنده دار
serio comic هم جدی
comic opera نمایش خنده دار
comic opera نمایش مضحک
comic opera کمدی
comic strip کارتون
comic book کتاب کاریکاتور
comic book کتاب دارای کاریکاتورهایی که داستانی را شرح میدهد
my other books کتابهای دیگر من
many books کتابهای بسیار
the two books are a like با هردو یک جور معامله کردم
many books چندین کتاب
to keep books دفترداری کردن
keep books دفترداری کردن
i have as many books as you کتاب شما دارید منهم دارم
our books کتابهای ما
one for the books <idiom> چیز غیر عادی
keep books <idiom>
books فصل یاقسمتی از کتاب
our books کتابهامان
various books کتابهای گوناگون یا مختلف
those books are yours مال شما است
those books are yours ان کتابها
these books are their این کتابهامال ایشان است
i have as many books as you هر چند
i had many books he had none من کتابهای بسیار داشتم اوهیچ نداشت
f. of books مایل به کت اب
d.'s books ورق
books رزرو کردن توقیف کردن
books درکتاب یادفترثبت کردن
books اصول متداول یک ورزش اگاهی در مورد نقاط قوت وضعف حریف
books شماره بازیگرخطاکار
books دفتر
f. of books عاشق کتاب
he took to books پرداخت به کتاب خواندن
books ثبت کردن
books کتاب
books مجلد دفتر
he took to books زدبکتاب
phone books کتاب راهنمای تلفن
log books رخداد نامه
log books رخداد نگاشت
log books دفتر رخدادهای روزانه
lodge-books کتاب مقررات معماری
To cook the books. حساب بالاآوردن (حساب سازی کردن )
phone books دفتر حاوی شمارههای تلفن
telephone books دفتر تلفن
telephone books راهنمای تلفن
We have two books extra. دوتا کتاب اضافه ( زیادی) داریم
Stackup the books. کتابهارا روی هم بچین
to borrow up to ... books تا... [مدتی] کتاب قرض گرفتن
Enter it in the books . آنرا دردفاتر وارد کنید
My books are all scattered. کتابهایم همه پرت وپلاشده اند
hit the books <idiom> برای کلاس آماده شدن
to be in ones good books موردالتفات کسی بودن
books of this type این نوع کتابها
sacred books کتب مقدسه
sacred books کتابهای مقدس
collecting books وصول مطالبات
list of books فهرست یا صورت کتابها
leave your books w me درنظر
leave your books w me برای
leave your books w me پیش
heretical books کتب ضلال
inspired books کتابهای الهام شده
i owe for all my books پول همه کتابهای خود راقرض کردم
talking books صفحه گرامافون مخصوص تدریش زبان وغیره
sibilline books کتابهای فالگیر رومیان باستان که میگفتندزنهای غیبگو نوشته اند
to be in ones black books مغضوب کسی واقع شدن
cash books دفتر نقدی
prayer books کتاب نماز
prayer books نماز نامه
prayer books دعانامه
the books that you bought کتابهایی که شما خریدید
the books hereof کتابهای این کتابخانه
heretical books کتب ضلاله
the fire books of moses اشعاریا کتابهای پنجگانه توراه
the desk is piled with books میز از کتاب انباشته شده است
in one's good books (graces) <idiom> موردعلاقه شخص قرار گرفتن
the desk is piled with books کتابهادر روی میزانبوه شده اند
coffee-table books کتاب پر تصویر و بزرگ و پر جلایی که روی میزپیشدستی قرار میدهند
Put the books back on the shelf. کتابها را بگذار توی قفسه سر جایش
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com