Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 116 (7 milliseconds)
English
Persian
committee of ways and means
کمیسیون مالی
Other Matches
ways and means
طرق و وسایل انجام چیزی تامین معاش
have it both ways
<idiom>
2چیزداشتن
the old ways
رسمهای پیشین
You cannot have it both ways .
<proverb>
نمى توانى هم این را داشته باشى هم آنرا .
you can't have it both ways.
<idiom>
نمی توانی هم خدا را بخواهی و هم خرما.
the old ways
رسوم قدیم
ways
سرسره
p.of the ways
جای جداشدن چندراه
p.of the ways
جایی که بایدیکی ازچندچیزرابرگزید
to cling to the old ways
به رسوم قدیمی چسبیدن
to change somebody's ways
رفتار و کردار کسی را کاملا تغییر دادن
mend one's ways
<idiom>
اثبات عادت شخصی
column ways
راهنمای ستون
folk ways
راه و رسم قومی
parting of the ways
جای جدا شدن چندراه
parting of the ways
جایی که باید یکی از چندچیزرابرگزید
To mend ones ways.
خودرااصلاح کردن
He has relapsed into his old ways.
فیلش یاد هندوستان کرده
cut both ways
<idiom>
به هردوطرف دعوا رسیدگی کردن
He promised to behave ( mend his ways)
قول داد آدم بشود
committee
commission
T committee
انجمن ANSI که استانداردهای ارتباطی دیجیتال برای آمریکا تنظیم میکند , به ویژه سرویسهای ISDN
be on a committee
عضو کمیسیونی بودن
committee
کمیسیون مجلس مشاوره
committee
کمیته
committee
هیئت
committee
انجمن
committee
هیئت یا کمیته
committee
شورا
committee
هیئت بررسی انجمن جلسه خصوصی
joint committee
کمیسیون مشترک
standing committee
کمیته دائمی
managing committee
هیات مدیره
managing committee
هیات رئیسه
legal committee
کمیته حقوقی
steering committee
کمیته مامورتهیه برنامه کار یک مجلس یا مجمع
steering committee
کمیته رهبری
rules committee
کمیته قوانین
hanging committee
انجمنی که عهده دارچسباندن یا اویختن عکس هایی درنمایش باشند
arbitration committee
کمیته داوری
investigating committee
کمیته بازرسی
election of the committee
انتخابات هیات رئیسه
committee of inquiry
کمیسیون بازجویی
executive committee
هیات رئیسه
executive committee
هیات اجرایی
investigating committee
کمیسیون بازجویی
committee of inquiry
کمیته بازرسی
committee boat
قایق داوران در اغاز و پایان مسیر
air priorities committee
کمیته تعیین ارجحیت حمل ونقل هوایی یا تعیین ارجحیت حمل بار
hospital infection committee
کمیته عفونت بیمارستان
[پزشکی]
european committee for standardization
کمیته اروپایی استاندار
How . In what way. By what means.
چطور؟
Certainly not!
[By no means!]
مطمینا نه !
[به هیچ وجه !]
by all means
<adv.>
قطعا
not even by
[not even through]
[not even by means of ]
نه حتی به وسیله
[به طریق]
by some means or other
<adv.>
هیچ چیز
[اصلا]
by all means
<adv.>
کاملا
by all means
<adv.>
حتما
means
وسائل
by all means
هر طورباشد
by all means
بهمه حال
by all means
بهر قیمت که باشد
by f. means
بامدادا
by f. means
ملایمت
by means of
به وسیله
he means well
نیتش خوب است
he means well
قصد بدی ندارد
he says what he means
مقصودخودراصریحابیان میکند
i do not know what he means
نمیدانم مقصودش چیست
by all means
با تمام وسائل
means
وسیله
means
توانائی درامد
means
دارائی
means
وسایل
means
استطاعت
means
توانایی
means
استطاعت وسایل
by no means
به هیچ وجه
means
دارایی
means are not a
وسایل فراهم نیست
means
درامد
means test
سنجش استطاعت مالی
blocking the means
سد ذرایع
means of production
ابزار تولید
transport means
وسیله بارکشی یاحمل ونقل
to live beyond one's means
بیش از حدود استطاعت خودخرج کردن
aman of means
ادم دارایا با استطاعت
By no means . By no account .
به هیچ وجه
the means and the extremes
دو میان و دو کرانه
means objects
اشیاء وسیله
means of production
وسایل تولید
square means second p
مجذوریعنی توان دوم
means of transport
وسائط نقلیه
means tests
سنجش استطاعت مالی
means-tested
متغیرغیروابسته
he means mischief
است
By no manner of means .
بهیچ وجه من الوجوه
ends and means
هدف و وسیله
lack of means
عدم تمکن
means against rust
ابزارهای گرد زدا
fraudulent means
وسائل متقلبانه
he means mischief
مقصودش شیطنت
Other means of transport
سایر وسایل نقلیه
Never! Not at all !! By no means !There is no such thing at all . Nothing of the sort. Nothing doing.
ابدا"چنین چیزی نیست
means of attaining one'd end
وسیله رسیدن بمقصود
means end capacity
استعداد درک وسیله- هدف
means end expectation
انتظار وسیله- هدف
the end sanctifies the means
خوبی وبدی وسائل رسیدن بمقصودی پس از رسیدن به ان مقصودمعلوم میشود
means ends analysis
نوعی روش استدلال که در یک کوشش برای کاهش تفاوتهااز نقطه شروع تا هدف به عقب و جلو نظر می اندازد
means end relations
روابط وسیله- هدف
this word means a dog
این واژه یعنی سگ
this word means a dog
معنی این کلمه سگ است
The means of payment will appear unchanged.
شیوه های پرداخت تغییر نخواهند کرد.
means end learning
یادگیری وسیله- هدف
This new frontier incident probably means war.
این رویداد مرزی جدید معنیش احتمالآ جنگ است
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com