Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (9 milliseconds)
English
Persian
common language
زبان عمومی
common language
زبان مشترک
Search result with all words
common business oreinted language
زبان با گرایش متداول تجاری
Other Matches
language
زبان
language
زبان برنامه نویسی که حاوی دستورات کد دولویی است و مستقیما توسط CPU قابل فهم است
language
نرم افزاری که به کاربر امکان وارد کردن برنامه به زبان خاص و سپس اجرای آن میدهد
language
زبان در سیستم هدایت پایگاه داده ها که امکان میدهد در پایگاه داده ها به راحتی جستجو شود و پرسش شود
language
زبان اصلی که برنامه با آن نوشته میشود تا توسط کامپیوتر پردازش شود
language
ابزارهای سخت افزاری و نرم افزاری برای کمک به نوشتن برنامه هایی به زبان خاص توسط برنامه نویس
language
سیستم کلمات و نشانه ها که امکان ارتباط با کامپیوترها را فراهم میکند.
pl. language
زبان پی ال وان
I am here for a language course
من برای برای یک دوره زبان به اینجا آمدم.
for a language course
برای یک دوره زبان
second language
زباندوم
first language
زبانیکهازهمهبهآنبیشترتسلطدارید
language
زبانی که برای برنامه نویسی طولانی و پیچیده است که هر دستور نشان دهنده یک دستور کد ماشین است
language
زبان برنامه نویسی کامپیوتر با دستورات تو کار که برای نمایش گرافیک مفید هستند
language
برنامهای که به عنوان مترجم
language
برنامهای که را در یک زبان به دستور مشابه در زبان دیگر تبدیل میکند
language
بصورت لسانی بیان کردن
language
سخنگویی تکلم
language
کلام
language
لسان
language
زبان
language
تبدیل و اجرا میکند
language
هر برنامهای که هر خط برنامه را به زبان دیگری ترجمه میکند.
language
دستوراتی که منابع لازم برای یک کار که باید توسط کامپیوتر انجام شود را مشخص می کنند
language
زبان برنامه نویسی ساخته شده از توابع برای کارهای مختلف که توسط مجموعه دستوراتی فراخوانی میشود
language
زبان برنامه نویسی که از نشانه هایی استفاده میکند تا دستورات ای که باید به کد ماشین تبدیل شوند را کد کند
language
استفاده از کامپیوتر برای ترجمه یک متن از یک زبان به زبان دیگر
language
قالب و فرمت دستورات و داده ها در یک زبان مشخص
language
مترجم زبان از یک زبان به کد ماشین .
language
در زمان اجرا
We have nothing in common .
با یکدیگه وجه مشترکی نداریم
common
سخت افزاری که برای بسیاری کارها قابل استفاده است
common
داده یا دستور برنامه به صورت استاندارد که توسط سایر پردازنده ها یا کامپیوتر هاو مفسر ها قابل فهم است
common
پروتکلی که به صورت رسمی توسط ISO تنظیم شده برای انتقال اطلاعات مدیریتی شبکه در شبکه
common
تواتع کمکی که توسط هر برنامهای قابل استفاده است
common
فضای حافظه یا ذخیره سازی که توسط بیشتر از یک برنامه استفاده میشود
common
آنچه اغلب اتفاق میافتد
common
متعلق بودن به چندین نفر یا برنامه به به همه کس
out of the common
غیر معمول
in common
<idiom>
مسئولیت داشتن
common d.
مقسوم علیه مشترک
common use
مورد استفاده عمومی استفاده مشترک
in common
مشاع
common
زبان برنامه سازی که بیشتر در امور تجاری به کار می رود
common
کانالی که به عنوان خط ارتباطی به چندین وسیله یا مدار به کار می رود
common
مشترک
common
رایج
common
عمومی
common
معمولی متعارفی
common
مشترکااستفاده کردن
common
عادی
common
مشترک اشتراکی
common
پیش پاافتاده
common
مشاع بودن
common
پست عوامانه
common
مشارکت کردن
common
: مردم عوام
common
مین میکند
common
استانداری برای تصاویر ویدیویی که پیکسلهای تصویر را بزرگ و پهن نشان میدهد
common
عام
common
:عمومی
control language
زبان کنترل
compiler language
زبان همگردانی
parliamentary language
زبان مجلسی
computer language
زبان کامپیوتری
programming language
زبان برنامه نویسی
computer language
زبان کامپیوتر
parliamentary language
اصطلاخات پارلمانی
program language
زبان برنامه
program language
زبان برنامه نویسی
procedural language
زبان رویهای
parliamentary language
زبان مودبانه
conversational language
زبان محاورهای
pascal language
زبان پاسکال
compile language
زبان کامپایل
publication language
زبان نشری
publication language
زبان انتشارات
source language
1-زبانی که برنامه در ابتدا به آن نوشته شده است .2-زبان برنامه پیش از ترجمه
source language
زبان اصلی
standard language
زبان متعارف
object language
زبان مقصد
symbolic language
زبان نمادی
syntax language
زبان تشریح نحو
target language
زبان هدف
target language
زبان مقصود
technical language
زبان فنی
source language
زبان منبع
simulation language
زبان شبیه سازی
quary language
زبان پرس و جو
query language
زبان پرس و جو
redundant language
سخن زائد یازیادی حشووزوائد
snobol language
زبان اسنوبول
reference language
زبان مرجع
rpg language
زبان ار پی جی
semitic language
زبان سامی
simscript language
زبان سیمسکریپت
simula language
زبان سیمیولا
technical language
زبان تخصصی
dancing language
زبان رقص
lisp language
زبان لیسپ
indecent language
سخن ناشایسته
indecent language
سخن زشت
maternal language
زبان مادری
human language
زبان بشری
host language
زبان برنامه نویسی که در ان زبان دیگری شامل شده و یاجاسازی گردیده است
mechanical language
زبان ماشینی
mnemonic language
زبان یادمان
musical language
زبان موسیقی
mute language
زبان حال
mute language
زبان بیزبانی
halophrastic language
زبان تک واژهای
indelicate language
سخن خارج از نزاکت
indelicate language
سخن زشت
intelligent language
زبان هوشمند
language translator
مترجم زبان
language subset
زیر مجموعه زبان
language processor
پردازشگر زبان
language processor
زبان پرداز
language master
زبان اموز
language master
اموزگار زبان
knowledge of a language
دانستن زبانی
machine language
زبان ماشین
grss language
زبان جی پی اس اس
native language
زبان بومی
enquiry language
زبان پرس و جو
non procedural language
بلکه یک مجموعه قواعدی وضع میکند که اعمال می شوند
dumb language
زبان بی زبانی
dumb language
زبان حال
object language
زبان مقصود
design language
زبان طراحی
declarative language
زبان تشریحی
declarative language
زبان اعلانی
declarative language
زبان برنامه سازی در برنامههای کاربردی پایگاه داده ها که آنچه می خواهید بدست آورید وارد می کنید و نه دستورالعمل را
objective language
زبان مقصود
official language
زبان رسمی
non procedural language
زبان برنامه سازی که دستورات را پشت سرهم اجرا نمیکند و نه توابع فراخوان را
natural language
زبان طبیعی
graphic language
زبان نگارهای
native language
زبان اختصاصی
foul language
دشنام
foul language
فحش
formmal language
زبان صوری
native language
زبان طبیعی
fabricated language
زبان ساختگی
extensible language
زبان توسعه پذیر
original language
زبان اصلی
the persian language
زبان فارسی
to talk the same language
<idiom>
به یک سبک فکر کردن
[اصطلاح مجازی]
ambiguous language
زبان مبهم
appropriation language
شرح جزئیات بودجه و منظوراز تخصیص ان
apt language
زبان ای پی تی
artificial language
زبان مصنوعی
assembly language
زبان همگذاری
assembly language
زبان اسمبلی
author language
زبان برنامه نویسی که به منظور طراحی برنامههای اموزشی برای سیستم CAI یافرمان توسط کامپیوتراستفاده میشود زبان تالیف
bad language
دشنام
bad language
فحش
basic language
زبان بیسیک
comit language
زبان کامیت
command language
زبان فرماندهی
command language
زبان فرمان
command language
زبان دستوری
commerical language
زبان تجاری
algorithmic language
یک زبان که برای بیان الگوریتم ها طراحی شده است
algorithmic language
AL
algorithmic language
زبان الگوریتمی
formal language
زبان صوری
to talk the same language
<idiom>
همدیگر را فهمیدن
[اصطلاح مجازی]
tongue
[language]
زبان
to translate something
[from/into a language]
ترجمه
[نوشتنی]
کردن چیزی
[از یک زبان یا به زبانی]
to translate something
[from/into a language]
برگرداندن
[نوشتنی]
چیزی
[از یک زبان یا به زبانی]
to interpret
[for somebody]
[from/into a language]
ترجمه شفاهی کردن
[برای کسی]
[از یک زبان به دیگری]
body language
زبان بدن
a dead language
<idiom>
زبان مرده و منقرض شده
[زبانی که دیگر آموزش داده نمی شود اما شاید برخی از کارشناسان از آن استفاده کنند.]
to pick up a language.
<idiom>
زبانی را مثل آب خوردن یاد گرفتن.
[از روش های غیر رسمی مثل گوش کردن به حرف بومی های آن زبان]
sign language
زبان علامات
sign language
زبان مخصوص کرها
sign language
مکالمه با اشاره
sign language
زبان اشاره
algebraic language
زبان جبری
algebraic language
زبان با مفاد آزاد
apl language
زبان ای پی ال
language lab
زبان
A crash language course .
دوره فشرده آموزش زبان
language laboratories
آزمایشگاه زبان
What foreign language do you know?
کدام زبان خارجی رامی دانید ؟
the turkish language
زبان ترکی
language lab
آزمایشگاه
universal language
زبان فراگیر
to fix a language
زبانی که ازتغییریارشدبازداشتن
language laboratory
آزمایشگاه زبان
written language
زبان نوشتاری
It is better to know each others mind than to know each others language.
<proverb>
همدلى از همزبانى بهتر است .
use bad language
فحش دادن
use foul language
فحاشی کردن
tone language
زبانهای اهنگی
common roof
تیرچه افقی خرپا
common rafter
تیر خرپا
common joist
تیر کف اتاق
common-house
نشیمنگاه صومعه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com