English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (10 milliseconds)
English Persian
common multiple مضرب مشترک
Search result with all words
lowest common multiple کوچکترین مضرب مشترک
lowest common multiple [LCM] کوچک ترین مضرب مشترک [ک.م.م] [ریاضی]
least common multiple کوچک ترین مضرب مشترک [ک.م.م] [ریاضی]
least common multiple کوچک ترین مضرب مشترک [ریاضی]
lowest common multiple کوچک ترین مضرب مشترک [ریاضی]
smallest common multiple کوچک ترین مضرب مشترک [ریاضی]
Other Matches
multiple معماری پردازنده موازی که از چندین ALU و حافظه موازی برای افزایش سرعت پردازش استفاده میکند
multiple حاوی قط عات زیاد بودن یا عمل کردن به روشهای مختلف
multiple معماری کامپیوتر که از باس سریع بین CPU و حافظه اصلی و باس کندتر بین CPU و رسانه جانبی استفاده میکند
multiple معماری کامپیوتر موازی که یک ALU و باس داده و چندین واحد کنترل دارد
multiple استفاده از بیش از یک بایت داده برای ذخیره سازی عدد برای افزایش دقت ممکن
multiple دستوری با بیش از یک آدرس برای عملوندها
multiple نتیجه و محل دستور بعدی که باید اجرا شود
multiple چندگانه
multiple مضروب
multiple چند برابر
multiple چند فاز چندگانه
multiple مضرب
multiple چندلا گوناگون
multiple مضاعف
multiple متعدد
multiple چندین
multiple ضرب چندتا
multiple مضاعف چند ردیفه چند لولهای
multiple گوناگون
multiple چند
multiple reinforcement تقویت چندگانه
multiple regression چندمتغیری
multiple star ستاره چندگانه
multiple stores فروشگاههای بزرگ فروشگاههای زنجیرهای
multiple regression رگرسیون چند گانه
multiple telegraphy تلگراف چندگانه
multiple transformer مبدل با اتصال موازی
multiple integral انتگرال چندگانه [ریاضی]
multiple circuit مدار چندگانه
multiple use key استفادهمتعددکلید
multiple-choice وابسته به پرسش چند پاسخی
multiple sclerosis فلج چندگانه
multiple series مدارهای زنجیری با اتصال چندگانه
multiple wire چند رشتهای
multiple wire چند سیمه
multiple well system سیستم چند چاهی
multiple cut off برش چند متغیری
multiple regression رگرسیون
multiple correlation همبستگی چند متغیری
multiple correlation همبستگی چندگانه
multiple contact کنتاکت دستهای
multiple contact دسته کنتاکت
multiple connector بست چند گانه
multiple circuit مدار چند طبقه
multiple therapy درمان تعاونی
multiple capacitor خازن چندگانه
multiple cable کابل چند رشتهای
multiple bond پیوند چندگانه
multiple access دستیابی چندگانه
multiple address با نشانی چندگانه
multiple drill تمرین چند یکانی
multiple drill تمرین چندکاره یا مختلط
multiple foul خطای همزمان چند بازیگرروی یک حریف
multiple regression رگرسیون چند متغیره
multiple punch منگنه چندگانه
multiple precision دقت چند برابر
multiple personality شخصیت چندگانه
multiple offence حمله مرکب
multiple moment گشتاور چندگانه
multiple length با درازی چندگانه
multiple landuse استفاده چندگانه زمین
multiple key کلید چند راه
multiple ionization یونش مکرر
multiple images تصاویر چندگانه
multiple gun توپ چند لولهای
multiple amplifier تقویت کننده چند طبقه
multiple drum winding سیم پیچ استوانهای چندگانه
multiple cable joint اتصال کابل چند رشتهای
multiple choice item پرسش چند گزینهای
multiple light fitting رابطچندلامپ
multiple discriminant function تابع تشخیص چند متغیری
multiple exposure mode چندحالته
multiple channel system سیستم چند کاناله
multiple choice test ازمون چند گزینهای
multiple unit valve لامپ مرکب
multiple arch dam سد چند قوسی
multiple contact switch کلید پلهای
multiple dome dam سد چند گنبدی
multiple user system سیستم چند استفاده کننده
multiple determination coefficient ضریب تعین چند متغیری
multiple differential prediction پیش بینی افتراقی چند متغیری
multiple voltage system روش چند ولتی
multiple job processing پردازش چند کاره
multiple cable joint موف انشعاب
multiple cable joint مفصل انشعاب
index of multiple correlation شاخص همبستگی چندگانه
multiple arc lamp لامپ قوسی با اتصال چند گانه
multiple address message پیام چند ادرسه
multiple address instruction دستورالعمل چند ادرسه
multiple grid valve لامپ چند شبکه
multiple access network شبکه با دسترسی چندگانه
coefficient of multiple correlation ضریب همبستگی چندگانه
multiple absolute prediction پیش بینی چند متغیری مطلق
multiple pass printing چاپ چند گذری
multiple series condenser خازن متغیر چند اتصالی
multiple conductor cable کابل چند رشتهای
law of multiple proportions قانون نسبتهای اضعافی
double multiple disc clutch کلاج چند صفحه- دوبل
multiple-span beam bridge پلمیلهایچنددهانهای
multiple loading operating system سیستم عامل بارکننده چندتایی
common کانالی که به عنوان خط ارتباطی به چندین وسیله یا مدار به کار می رود
common استانداری برای تصاویر ویدیویی که پیکسلهای تصویر را بزرگ و پهن نشان میدهد
common تواتع کمکی که توسط هر برنامهای قابل استفاده است
common زبان برنامه سازی که بیشتر در امور تجاری به کار می رود
common داده یا دستور برنامه به صورت استاندارد که توسط سایر پردازنده ها یا کامپیوتر هاو مفسر ها قابل فهم است
common سخت افزاری که برای بسیاری کارها قابل استفاده است
common مین میکند
common پروتکلی که به صورت رسمی توسط ISO تنظیم شده برای انتقال اطلاعات مدیریتی شبکه در شبکه
common معمولی متعارفی
common عادی
common مشترک اشتراکی
common پیش پاافتاده
in common مشاع
common : مردم عوام
common مشارکت کردن
common مشاع بودن
common مشترکااستفاده کردن
common رایج
common مشترک
common عمومی
common use مورد استفاده عمومی استفاده مشترک
common :عمومی
common فضای حافظه یا ذخیره سازی که توسط بیشتر از یک برنامه استفاده میشود
common پست عوامانه
We have nothing in common . با یکدیگه وجه مشترکی نداریم
in common <idiom> مسئولیت داشتن
common d. مقسوم علیه مشترک
common عام
out of the common غیر معمول
common آنچه اغلب اتفاق میافتد
common متعلق بودن به چندین نفر یا برنامه به به همه کس
It is common knowledge that ... این را همه کس بخوبی میدانند که ...
common touch <idiom> با همه رفتار مناسب داشتن
common land مکانعمومی
common ground نقطهنظراتمشترک
the common people عوام الناس
common periwinkle نوعیحلزون
the common people عوام
common divisor مقسوم علیه مشترک [ریاضی]
common onion پیاز
common rooms اتاق استادان
common denominator مخرج مشترک [ریاضی]
common factor مقسوم علیه مشترک [ریاضی]
By common consent. به تصدیق همه ( عموم )
common rooms تالار دانشجویان
tenancy in common استیجار مشترک
surcharge of common یا جنگل
surcharge of common استفاده بیش از حد مجاز ازچراگاه
common round ابزار فیتیله
common bond [دیوار چینی با آجر آمریکایی یا انگلیسی]
common-house نشیمنگاه صومعه
common joist تیر کف اتاق
common rafter تیر خرپا
common roof تیرچه افقی خرپا
tenancy in common استیجارمشاع اجاره مشاع
tenancy in common حالتی که جمعی با عناوین مختلف در اداره ملکی شرکت داشته باشند بدون ان که به وحدت مالکیت ان خللی وارد اید مدت اجاره
common rooms باشگاه دانشجویان
common room تالار دانشجویان
common room باشگاه دانشجویان
common room اتاق استادان
to make common cause متحد شدن
common library کتابخانه اشتراکی
to make common cause دست یکی شدن
the common people عامه
common ashlar سنگ چکش خورده
common thyme آویشن [آویشن معمولی] [گیاه شناسی]
common fronties مرز مشترک
common law عرف common
common-law حقوق عرفی
common-law حقوق غیرمدون
common-law عرف common
common foul خطای عادی
common cold سرماخوردگی
common cold گریپ نزله
common fishery حق ماهی گیری درابهای عمومی
common cold زکام
common gender جنس مشترک
common good خیر عمومی یا صلاح همگانی
common language زبان مشترک
common language زبان عمومی
common labour کارگر عمومی
common items اقلام تدارکاتی عمومی اقلام مشترک
common items قطعات عمومی
common law حقوق غیرمدون
common hardware ابزار و الات عمومی سخت ابزارهای عمومی
common hardware قطعات عمومی
common grid شبکه عمومی
common goods کالای مورد نیاز عموم
common fate سرنوشت مشترک
common colds سرماخوردگی
common emitter با ساتع کننده مشترک
common block قرقره عادی
common divisor مقسوم علیه مشترک بخشیاب مشترک
common control کنترل عمومی نقشه برداری شبکه عمومی نقشه برداری شبکه جهانی نقشه برداری
common carrier گاراژ دار
common collector با جریان روب مشترک
common carrier شرکتی دولتی که تلفن تلگراف و سایر امکانات مخابراتی را جهت عموم تهیه میکند حامل مشترک
common carrier موسسه حمل و نقل عمومی
common carrier مکاری
common carrier متصدی حمل ونقل
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com