English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (10 milliseconds)
English Persian
common room اتاق استادان
common room باشگاه دانشجویان
common room تالار دانشجویان
Other Matches
room جا
room خانه
room اتاق
We have nothing in common . با یکدیگه وجه مشترکی نداریم
take your w to another room اسباب کارخودراباطاق دیگرببرید
in my room در اتاقم
these room let well نمیتوانیم برای اطاقهایم اجاره نشین پیدا کنم
in the room of درعوض
in the room of بجای
room مجال
in common <idiom> مسئولیت داشتن
common متعلق بودن به چندین نفر یا برنامه به به همه کس
room فضا
room محل موقع
room مسکن گزیدن منزل دادن به
room no اطاق شماره 3
Get out of the room. از اتاق بروبیرون
the f. of a room اثاثیه اطاق
To do up the room. اتاق را درست کردن ( مرتب کردن )
out of the common غیر معمول
still room شربتخانه
common d. مقسوم علیه مشترک
May I see the room? آیا میتوانم اتاق را ببینم؟
common use مورد استفاده عمومی استفاده مشترک
room انبار
room اطاق
room وسیع تر کردن
common آنچه اغلب اتفاق میافتد
common داده یا دستور برنامه به صورت استاندارد که توسط سایر پردازنده ها یا کامپیوتر هاو مفسر ها قابل فهم است
common مشترک
common رایج
common مشترکااستفاده کردن
common مشاع بودن
common مشارکت کردن
common عمومی
common پست عوامانه
common پیش پاافتاده
common مشترک اشتراکی
common عادی
common معمولی متعارفی
common :عمومی
common : مردم عوام
common تواتع کمکی که توسط هر برنامهای قابل استفاده است
common پروتکلی که به صورت رسمی توسط ISO تنظیم شده برای انتقال اطلاعات مدیریتی شبکه در شبکه
in common مشاع
common سخت افزاری که برای بسیاری کارها قابل استفاده است
common زبان برنامه سازی که بیشتر در امور تجاری به کار می رود
common فضای حافظه یا ذخیره سازی که توسط بیشتر از یک برنامه استفاده میشود
common کانالی که به عنوان خط ارتباطی به چندین وسیله یا مدار به کار می رود
common مین میکند
common استانداری برای تصاویر ویدیویی که پیکسلهای تصویر را بزرگ و پهن نشان میدهد
common عام
the room was seated for 00 جای سدکرسی دران خانه تهیه کرده بودند
tenancy in common استیجار مشترک
they rushed into the room ریختند توی اطاق
the room was not lived in هنگام روز در ان اطاق زندگی نمیکردند
tenancy in common استیجارمشاع اجاره مشاع
the common people عوام الناس
the common people عامه
the common people عوام
test room اطاق ازمایش
tenancy in common حالتی که جمعی با عناوین مختلف در اداره ملکی شرکت داشته باشند بدون ان که به وحدت مالکیت ان خللی وارد اید مدت اجاره
test room ازمایشگاه
they rushed out of the room از اطاق بیرون ریختند
tiring room محل تعویض لباس هنرپیشه
to make common cause دست یکی شدن
ware room بارخانه
common rooms اتاق استادان
common rooms باشگاه دانشجویان
leg room جا برای پاها
common rooms تالار دانشجویان
ladies' room مستراح زنانه
leg room پا جا
men's room مستراح مردانه
ware room انبارکالا
ware room انبار گمرک
ware room انبار کردن مخزن
to make common cause متحد شدن
to spray a room امشی یاداروی دیگردراطاقی افشاندن
upper room بالاخانه اطاق فوقانی
wainscoting of a room کار چوبی داخل اطاق
war room اتاق جنگ
war room اتاق عملیات
ward room اطاق افسران در کشتی جنگی
reading room اتاق قرائت
held in common مشاع
operations room اتاق عملیات
operations room centre combatinformation: syn
orderly room دفتر گروهان
plotting room مرکز هدایت اتش توپخانه ناو
provision room انبار مواد غذایی
punch room اطاق منگنه زنی
ready room اطاق توجیه
room circuit جریان الکتریکی که دردستگاههای رمزکردن وکشف مورد استفاده میباشد جریان دستگاه رمز
news room اطاق روزنامه خوانی
lumber room پشتک
lumber room انبار خرت وپرت
house room اطاق
house room یورت
house room جا
incommoded by want of room ناراحت از حیث
incommoded by want of room جا
it takes much room فضای زیادی را اشغال میکند
jockey room رختکن سوارکاران
keeping room اطاق نشیمن
room lighting روشنایی اطاق
room mate هم اتاق
room temperature دمای اتاق
squad room اطاق خواب سربازان
statem room خوابگاه افسران ناو
it takes much room خیلی جامی برد
stock room انبار
stock room انبار کالا
surcharge of common استفاده بیش از حد مجاز ازچراگاه
surcharge of common یا جنگل
tap room جایگاه نوشابه فروشی ونوشابه خوری
smoking room وقیح
smoking room زشت
smoking room اتاق مخصوص دود دادن ماهی وامثال ان
sea room شعاع عمل دریایی ازاد
sea room شعاع مانور دریایی
she kept her room neat اطاق خود را اراسته و پاکیزه نگاه میداشت
shell room انبار مهمات ناو
shell room انبار گلوله
show room نمایشگاه
smoking room اتاق ویژه سیگار کشیدن
tap room محل پیاله فروشی
a double room یک اتاق دو نفره
common denominator مخرج مشترک [ریاضی]
least common multiple کوچک ترین مضرب مشترک [ک.م.م] [ریاضی]
It is common knowledge that ... این را همه کس بخوبی میدانند که ...
common onion پیاز
common factor مقسوم علیه مشترک [ریاضی]
I'd like a room with bath. من یک اتاق با حمام میخواهم.
a sinlge room یک اتاق یک نفره
I'd like a double room من یک اتاق دو نفره میخواهم.
I'd like a sinlge room. من یک اتاق یک نفره میخواهم.
a single room یک اتاق یک نفره
Could you reserve a room for me? آیا میتوانید اتاقی برای من رزرو کنید؟
waiting-room اتاق انتظار
common divisor مقسوم علیه مشترک [ریاضی]
Mary is in the next room. ماری در اتاق پهلویی است.
keeping-room اتاق نشیمن
common thyme آویشن [آویشن معمولی] [گیاه شناسی]
common round ابزار فیتیله
common roof تیرچه افقی خرپا
assmbly-room اتاق همایش
common ashlar سنگ چکش خورده
common bond [دیوار چینی با آجر آمریکایی یا انگلیسی]
common-house نشیمنگاه صومعه
common joist تیر کف اتاق
common rafter تیر خرپا
least common multiple کوچک ترین مضرب مشترک [ریاضی]
reading room خوانشگاه
engine room اتاقموتور
first focal room اولیناتاقمرکزی
laundry room اتاقکلبایشویی
pump room اتاقپمپ
rehearsal room اتاقتمریننمایش
room thermostat اتاقکترموستاد
second focal room دومیناتاقمرکزی
service room اتاقسرویسدهی
torpedo room اتاقکاژدر
dimmer room تاریکخانه
crew's room اتاقخدمه
reading room قرائت خانه
reception room اتاق پذیرایی
reception room اتاق انتظار
reception room پذیرشگاه
tea-room کافه
tea-room رستوران
tea-room چایخانه
common periwinkle نوعیحلزون
control room اتاقکنترل
common ground نقطهنظراتمشترک
common land مکانعمومی
consulting room اتاقمعاینه
I could have sworn that there was somebody in the next room . می توانم قسم بخورم که یکنفر دراتاق مجاور بود
We entered the room together . باهم وارد اطاق شدیم
The room is stuffy . هوای اطاق خیل خفه ( سنگین ) است
I slipped into the room . یواشکی وارد اطاق شد
common touch <idiom> با همه رفتار مناسب داشتن
elbow room <idiom>
make room for someone or something <idiom> برای چیزی اوضاع را مرتب کردن
Room 123 اتاق 123
What is my room number? شماره اتاق من چند است؟
Operation room. اتاق عمل ( بیمارستان )
The room is stuffy. هوای اتاق سنگین است (کمبود اکسیژن)
double room اتاقدونفره
incident room اتاقبازجوئی
morning room اتاقنورگیر
room service سرویسداخلاتاق
spare room اتاقمخصوصمیهمانان
By common consent. به تصدیق همه ( عموم )
We are cramed for room. جایمان تنگ است
There is no room for doubt. جای تردید نیست
Make some room here. یک قدری اینجا جا باز کن
Do you have a room with a better view? آیا اتاقی با چشم انداز بهتر دارید؟
held in common مشترک
common carrier موسسه حمل و نقل عمومی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com