Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 145 (2 milliseconds)
English
Persian
comparison operator
عملگر مقایسه
comparison operator
عملگرمقایسهای
Other Matches
comparison
تشبیه
in comparison with
در قبال
comparison
روش مقایسه
comparison
یکی از این دو از دیگری سریع تر است
by comparison
وقتی مقایسه می شوند
comparison
برابری
comparison
مقایسه
comparison
تطبیق سنجش
comparison
همسنجی
without comparison
بی مانند بی نظیر
comparison
تطبیق
degress of comparison
سنجش
frequency comparison
مقایسه فرکانس
comparison test
ازمایش مقایسهای
comparison stimulus
محرک مقایسهای
it is a play in comparison
این پیش ان هیچ است
logical comparison
مقایسه منطقی
in comparison to
[compared with]
در قبال
[در مقابل]
degress of comparison
درجات سه گانه
to stand comparison with
قابل مقایسه بودن با
to bear comparison with
قابل مقایسه بودن با
That's a poor comparison.
این مقایسه ای نا مناسب است.
document comparison utility
برنامه کمکی مقایسه مدارک
a comparison of the brain to a computer
مقایسه ای از مغز با کامپیوتر
A comparison of theory and practice.
مقایسه ای از نظری و عمل.
The comparison is misleading
[flawed]
.
مقایسه گمراه کننده
[ ناقص ]
است.
There is just no comparison between canned vegetables and fresh ones.
سبزیجات کنسرو شده و سبزیجات تازه اصلا قابل مقایسه نیستند.
a comparison between European and Japanese schools
مقایسه ای بین مدارس اروپایی و ژاپنی
a comparison of men's salaries with those of women
مقایسه حقوق مردان با زنان
Comparison with other countries is extremely interesting.
مقایسه با کشورهای دیگر بی اندازه جالب توجه است.
Today's weather is mild by comparison.
در مقایسه هوای امروز ملایم است.
On comparison, the Mercedes was the more reliable of the two cars.
هنگام مقایسه دو خودرو، بنز قابل اطمینان تر بود.
By
[In]
comparison with the French, the British eat far less fish.
در مقایسه با فرانسوی ها، انگلیسی ها به مراتب کمتر ماهی می خورند.
a comparison of the tax systems in Italy and Spain
مقایسه سیستم های مالیاتی در ایتالیا و اسپانیا
He's a good director but he doesn't bear
[stand]
comparison with Hitchcock.
او
[مرد ]
کارگردان خوبی است اما او
[مرد]
قابل مقایسه با هیچکاک نیست.
Inevitably it invites/evokes comparison with the original, of which the remake is merely a pale shadow.
این به ناچار مقایسه با نسخه اصلی را مجبور می کند که بازسازی فیلمش کاملا قلابی است.
operator
تلفنچی
operator
کاربر
operator
اپراتور
operator
متصدی
operator
گرداننده
operator
عملگر
[ریاضی]
operator
شخصی که با کامپیوتر کار میکند
operator
متصدی دستگاه
operator
تلگرافچی
operator
حرف یا نشانه یا کلمهای که یک تابع یا عملیات را بیان کند
operator
متصدی
operator
انتساب بیشتر از یک تابع به عملگرا مشخص .
operator
وسایل ورودی خروجی که اپراتور برای کنترل کامپیوتر استفاده میکند
operator
نشانهای که یک عمل ریاضی را بیان کند.
operator
عملگر
operator
ترتیب اجرای عملیات ریاضی
operator
اپراتور
operator
کارگردان
operator
متصدی ماشین
operator
شخصی که یک ماشین یا فرآیندی را اجرا میکند
operator
عامل
operator
تلفن چی
operator
عمل کننده
operator
گرداننده
operator
عمگر
operator
مجری
operator
پخشگر
operator
مجموعه عملیات که اپراتور انجام میدهد تا ماشین یا فرآیند درست کار کند
operator
خدمه وسیله
assignment operator
عملگر جایگزینی
arithmetic operator
عملگرمحاسباتی
arithmetic operator
نشان حسابی عملگر ریاضی
arithmetic operator
عملگرحسابی
arithmetic operator
اپراتور محاسباتی
annihilation operator
عملگر نابودی
amateur operator
تفنن گر
aggregate operator
عملگر جمعی
binary operator
عملگر دوتایی
laplace operator
عملگر لاپلاس
operator on incentive
مقاطعه چی
operator on incentive
پیمانکار
incentive operator
پیمانکار
operator on incentive
مقاطعه کار
incentive operator
مقاطعه کار
n ary operator
عملگر N تایی
differential operator
عملگر دیفرانسیلی
[ریاضی]
incentive operator
مقاطعه چی
Laplace operator
عملگر لاپلاس
[ریاضی]
[فیزیک]
binary operator
عملگر دودوئی
nand operator
عملگر نقیض و
boolean operator
عملگر جبر بول
logical operator
عملگر منطقی
machine operator
کارگردان ماشین
machine operator
اپراتوردستگاه
machine operator
اپراتور ماشین
machine operator
متصدی ماشین
monadic operator
عملگر تکین
monadic operator
عملی که از یک عملوند برای تولید نتیجه استفاده میکند
monadic operator
اپراتور منط قی فقط با یک عملوند
boolean operator
عملگر بولی
logic operator
اپراتور منطقی
lathe operator
تراشکار
console operator
اپراتور کنسول
conditional operator
عملگر شرطی
concatenation operator
عملگر الحاقی
dyadic operator
عملگر دوتایی
computer operator
اپراتور کامپیوتر
impedance operator
اپراتور مقاومت
impedance operator
اپراتورامپدانس
inequality operator
نشانه بیان عدم شادی دو متغیر یا دو مقدار
boolean operator
عملگر بول
keypunch operator
منگنه زن
keypunch operator
متصدی منگنه زنی
operator command
فرمان متصدی
operator console
پیشانه متصدی
telegraph operator
تلگرافچی
telephone operator
تلفن چی
wireless operator
اپراتور بی سیم
unary operator
عملگر یگانی
winch operator
driver winch
tour operator
شرکتیکهاوقاتتعطیلراتنظیممیکند
clock operator
تنظیمکنندهوقت
operator's cab
بیلمکانیکیعملیاتی
relational operator
عملگر رابطهای
redirection operator
عملگر تعیین جهت
operator console
کنسول اپراتور
radio operator
بی سیم چی
operator console
پیشانه اپراتور
radar operator
متصدی رادار
radio operator
متصدی بی سیم
locomotive operator
[British E]
راننده قطار
train operator
[American E]
راننده قطار
automatic lathe operator
اپراتور ماشین تراش خودکار
switchboard operator's set
صفحهکلید
switchboard operator's set
تنظیماپراتور
operator of heavy machinery
اپراتور ماشین الات سنگین
monadic boolean operator
اپراتور بولی با یک اپراند
peripheral equipment operator
متصدی تجهیزات جانبی
operator of light machinery
اپراتور ماشین الات سبک
vertical control operator
متصدی اندازه گیری تراز وارتفاع
combined transport operator
عامل حمل و نقل ترکیبی
data entry operator
متصدی داده دهی
word processing operator
متصدی پردازش کلمه
horizontal control operator
الف ب س
horizontal control operator
اندازه گیر بر دو سمت
lighting board operator
اپراتورتنظیمفشارنور
multimodal transport operator
عامل حمل و نقل چند نوعه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com