Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (11 milliseconds)
English
Persian
compile time
هنگام همگردانی
compile time
حین همگردانی
compile time
زمان کامپایل
Search result with all words
compile time error
خطای حین همگردانی
Other Matches
compile
همگردانی کردن
compile
کامپایل
compile
تالیف کردن
compile
جمع اوری کردن
compile and go
بار کردن و اجرای یک برنامه کامپایل
compile and go
همگردانی و اجرا
compile
تبدیل برنامه سطح بالا به برنامه کد ماشین که خود قابل اجرا است
compile
زمان اجرای برنامه که دستورات کامپایل می شوند
compile
برنامه کامپیوتری که به ارتباط بین عملوند ها برای بار کردن و کامپایل و اجرای زمان برنامه نویسی سطح بالا نیاز ندارد
compile
همگرادنی کردن
compile
گرداوردن تالیف کردن
compile
توده کردن
compile
جمع کردن زباله
compile language
زبان کامپایل
I'll let you know when the time comes ( in due time ) .
وقتش که شد خبر میکنم
time after time
<idiom>
مکررا
while away the time
<idiom>
زمان خوشی را گذراندن
one at a time
یکی یکی
time out
<idiom>
پایان وقت
in no time
<idiom>
سریعا ،بزودی
once upon a time
یکی بودیکی نبود
once upon a time
روزگاری
once upon a time
روزی
on time
مدت دار
old time
قدیمی
off time
مرخصی
in time
<idiom>
قبل از ساعت مقرر
off time
وقت ازاد
some other time
دفعه دیگر
[وقت دیگر]
at another time
در زمان دیگری
It's time
وقتش رسیده که
at a specified time
در وقت معین یا معلوم
time in
ادامه بازی پس از توقف
against time
رکوردگیری
against time
تایم گیری
There is still time before I go.
هنوز وقت هست تا اینکه من راه بیفتم.
time out
معتبر نبودن پس از یک دوره زمانی
time out
مهلت
time out
تایم
time out
ایست
time out
وقفه فاصله
time out
ساعت غیبت کارگر
at the same time
ضمنا"
at the same time
در ان واحد
out of time
بیموقع
out of time
بیگاه
out of time
بیجا
There is yet time.
هنوز وقت هست.
at this time
<adv.>
درحال حاضر
[عجالتا]
[اکنون ]
[فعلا]
take your time
عجله نکن
time will tell
در آینده معلوم می شود
all-time
همیشگی
behind time
بی موقع
behind time
دیر
time is up
وقت گذشت
at the same time
در عین حال
at any time
<adv.>
هر بار
in time
بجا
what is the time?
چه ساعتی است
what is the time?
وقت چیست
all-time
بیسابقه
all-time
بالا یا پایینترین حد
from time to time
هرچندوقت یکبار
from time to time
گاه گاهی
one-time
پیشین
one-time
قبلی
from this time forth
ازاین ببعد
from this time forth
زین سپس
from this time forth
ازاین پس
for the time being
عجالت
one-time
سابق
four-four time
چهارهچهارم
what time is it?
چه ساعتی است
to d. a way one's time
وقت خودرا به خواب و خیال گذراندن
in time
بموقع
in the time to come
اینده
in the time to come
در
in the mean time
ضمنا
in no time
خیلی زود
it is time i was going
وقت رفتن من رسیده است
two time
دو حرکت ساده
just in time
درست بموقع
just in time
روشی درتدارک مواد که در ان کالاهای مورد نظر درست در زمان نیاز دریافت میشود
i time
time Instruction
up time
زمان بین وقتی که وسیله کار میکند و خطا ندارد.
to know the time of d
اگاه بودن
to know the time of d
هوشیاربودن
to keep time
موزون خواندن یارقصیدن یاساز زدن یاراه رفتن وفاصله ضربی نگاه داشتن
f. time
روزهای تعطیل دادگاه
three-four time
نت
two-two time
نتدودوم
mean time
ساعت متوسط
One by one . One at a time .
یک یک ( یکی یکی )
Once upon a time .
یکی بود یکی نبود ( د رآغاز داستان )
about time
<idiom>
زودتراز اینها
all the time
<idiom>
به طور مکرر
do time
<idiom>
مدتی درزندان بودن
for the time being
<idiom>
برای مدتی
from time to time
<idiom>
گاهگاهی
have a time
<idiom>
به مشکل بر خوردن
have a time
<idiom>
زمان خوبی داشتن
keep time
<idiom>
زمان صحیح رانشان دادن
keep time
<idiom>
نگهداری میزان و وزن
on time
<idiom>
سرساعت
take off (time)
<idiom>
سرکار حاضر نشدن
Our time is up .
وقت تمام است
down time
مدت از کار افتادگی
since that time. thereafter.
ازآن زمان به بعد (ازاین پس )
even time
دویدن 001 یارد معادل 5/19متر در01 ثانیه
many a time
چندین بار
many a time
بارها
What time is it?What time do you have?
ساعت چند است
At the same time .
درعین حال
mean time
زمان متوسط
down time
مرگ
down time
زمان تلف
down time
زمان توقف
down time
زمان بیکاری
down time
وقفه
down time
زمان تلفن شده
take one's time
<idiom>
انجام کاری بدون عجله
there is a time for everything
دارد
time
زمانی که طول می کشد تا دیسک چرخان پس از قط ع برق می ایستد
time
انتخاب صحیح فرکانس ساعت سیستم برای امکان رودن به رسانههای کندتر و..
time
ثیر قرار میدهد
time
سیگنالهایی که به درستی ارسال داده را همان می کنند
time
ایجاد پشتیبان خودکار پس از یک مدت زمانی یا در یک زمان مشخص در هر روز
time
خیر زمانی مشخصی ایجاد کند
time
تا نتیجه در صفحه فاهر شود.2-سرعتی که سیستم به درخواستی پاسخ میدهد
time
1-مدت زمان بین وقتی که کاربر عملی را آغاز میکند
time
روش ترکیب چندین سیگنال به یک سیگنال ترکیبی سریع , هر سیگنال ورودی الگوبرداری میشود و نتیجه ارسال میشود , گیرنده سیگنال را مجدداگ می سازد
time
1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
time
زمانی که پیام ها باید پیش از پردازش یا ارسال صبر کنند
time
مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
time
سیگنال ساعت که تمام قط عات سیستم را همان میکند
time
آزمایشی که خرابی کابل را با ارسال سیگنال روی کابل و اندازه گیری زمان برگشتن آن می سنجند
time
روزگار
there is a time for everything
هرکاری وقتی
specified time
وقت معین
time
زمان بین شروع و خاتمه عمل معمولاگ بین آدرس دهی محلی ازحافظه و دریافت داده
time
[s]
<adv.>
دفعه
some time or other
یک روزی
some time or other
یک وقتی
some time
مدتی
some time
یک وقتی
she is near her time
وقت زاییدنش نزدیک است
time
TIفرمان E
time
اندازه گیری زمان یک عملیات
time
زمانی که به صورت ساعت , دقیقه , ثانیه و... بیان شود
time
زمانی که جمع کننده عمل جمع را انجام میدهد
time
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
time
مرورزمان را ثبت کردن
time
متقارن ساختن
time
وقت معین کردن
time
مدت
time
عهد
time
مدروز
time
ایام
time
زمانه
time
هنگام
time
فرصت مجال
time
گاه
time
زمان
time
وقت
time
زمانی موقعی
time
ساعتی
time
به موقع انجام دادن وقت نگاهداشتن
time
وقت قرار دادن برای
time
دفعه وقت چیزی رامعین کردن
time
فرصت موقع
time
فرصت
time
تایم
time
[s]
<adv.>
بار
time and again
چندین بار
for the first
[last]
time
برای اولین
[آخرین]
بار
any time
<adv.>
درهمه اوقات
at any time
<adv.>
درهمه اوقات
any time
<adv.>
همیشه
any time
<adv.>
هر بار
What have you been up to this time?
حالا دیگر چه کار کردی ؟
[کاری خطا یا فضولی]
at any time
<adv.>
همیشه
time and again
بکرات
time trouble
ضیق وقت
time deposits
سپردههای مدت دار
time table
جدول زمان بندی
time table
جدول زمانی ورود و عزیمت
time thrust
ضد حمله شمیرباز
time deposits
مطالبه نقدی موجل از بانک
time disorientation
گم گشتگی زمانی
time trouble
کمبود وقت
time distance
مسافت زمانی حرکت ستون مسافت طی شده در زمان معین
time distance
زمان عبور ستون
time draft
برات مدت دار
time error
خطای زمانی
time dilation
پارادوکس زمانی
time trouble
تنگی وقت
time trial
مسابقه دوتمرینی
time trial
رکوردگیری در تمرین رکوردگیری
time utility
استفاده از زمان
time table
جدول زمانی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com