Total search result: 201 (10 milliseconds) |
|
|
|
English |
Persian |
component operation |
عناصر عملیاتی |
|
|
Other Matches |
|
d.c. component |
مولفه دی سی |
component |
جزء سازنده |
component |
عضو قسمت |
component |
جزء ساختمانی |
component |
قطعه |
component |
عنصر |
component |
خطای ناشی از یک وسیله مشکل دار ونه برنامه نویس نادرست |
component |
تعداد اعضای الکترونیکی در واحد مسافت در روی یک PCB |
component |
1-قطعهای که وارد آخرین تولید میشود 2-وسیله اکترونیک که یک سیگنال الکتریکی تولید میکند |
component |
همنه |
component |
اجزاء |
component |
ترکیب کننده |
component |
ترکیب دهنده |
component |
جزء |
component |
مولفه |
component |
قسمت |
component |
عضو |
component |
اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات |
component |
همنهند |
component |
جسمهای ترکیب کننده |
component |
سازا |
component |
جزء در شیمی |
component |
سازنده |
component |
مولفه بردار |
active component |
مولفه موثر |
electric component |
قطعه الکتریکی |
frequency component |
اجزای فرکانس |
homopolar component |
مولفه همقطب |
zero sequence component |
مولفه همقطب |
idle component |
اجزاء کور |
magnetic component |
قطعه مغناطیسی |
national component |
هر کدام از نیروهای مسلح مربوط به هر ملت در عملیات چند کشوری |
navy component |
نیروی دریایی شرکت کننده درعملیات مشترک یا صحنه عملیات |
out of phase component |
مولفه بیرون از فاز |
discrete component |
مولفه گسسته |
discrete component |
با مولفههای گسسته |
building component |
اجزای ساختمان |
component part |
جزء ساختمان |
component command |
قرارگاه نیروی شرکت کننده درعملیات فرماندهی نیروی مسلح شرکت کننده درعملیات |
component drawing |
رسم جزیی |
component efficiency |
میزانی برای اندازه گیری بازده یک قسمت از یک ماشین |
component forces |
نیروهای تشکیل دهنده یک یکان یکانهای تابعه قسمتهای تابعه یک عملیات مشترک |
component forces |
نیروهای مولفه |
component life |
عمر قانونی یک وسیله |
component drawing |
رسم قطعات |
army component |
نیروی زمینی شرکت کننده درعملیات یکان زمینی شرکت کننده در عملیات مشترک قسمت زمینی |
plain component |
متن یا قسمت کشف یک پیام رمز |
range component |
عنصر مربوط به مسافت عامل مسافت شاخه مربوط به برد |
three component theory |
نظریه سه مولفهای |
task component |
بخشی از یک ناوگان یا گروه رزمی یا گروه ماموریت که برای یک ماموریت مخصوص تشکیل شده است |
tangential component |
مولفه مماسی |
wattless component |
جریان هرز |
wattless component |
جریان کور |
wind component |
شاخه سمتی باد |
wind component |
مولفه مربوط به باد |
service component |
نیروی مسلح |
one component system |
سیستم یک جزیی |
service component |
نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات |
reactive component |
جریان هرز |
component of a symmetrical system |
مولفه دستگاه متوازن |
air force component |
نیروی هوایی شرکت کننده در عملیات |
deflection component of trail |
شاخه سمتی مسیر |
capacity component of spark |
بخش فرفیتی جرقه |
component change order |
دستور تغییر قطعات یک وسیله |
component change order |
دستورالعمل تغییر یک نیروی شرکت کننده در عملیات |
deflection component of trail |
شاخه سمتی معبر حرکت |
component end item |
قطعات و اقلام تجهیزات عمده |
air force component |
نیروی هوایی شرکت کننده درعملیات مشترک یا صحنه عملیات |
solid state component |
مولفهء حالت جامد |
inductance component of spark |
پخش القایی جرقه |
single component gases |
گازهای تک جزیی |
integrate electronic component |
قطعه الکترونیکی مجتمع |
to come into operation |
بکار افتادن |
co-operation |
همکاری مشترک |
to come into operation |
قانونی درست شدن |
one way only operation |
عملکردتنها یک طرفه |
operation immediate |
اقدام سریع |
to come into operation |
قانون شدن |
come into operation |
قابل اجرا شدن |
or operation |
عمل یا |
not operation |
عمل نفی |
co-operation |
کار مشترک |
to come into operation |
دایر شدن |
to come into operation |
قابل اجرا شدن |
either or operation |
تابع منط قی که وقتی خروجی درست دارد که یک ورودی درست داشته باشد |
to come into operation |
قابل اجراشدن |
either way operation |
ارسال داده در یک جهت روی کانال دوجهته |
one way only operation |
عملکرد فقط یک طرفه |
not operation |
عمل نقض |
operation |
کارکرد |
to come into operation |
کاربرد پذیر شدن |
operation |
آزمایش هایی برای برنامه و آمادگی داده را بررسی می کنند |
operation |
1-عملیات روی دو عملوند. 2-عملیات روی عملوند به صورت دودویی |
operation |
گردش جنبش |
operation |
کار |
operation |
عملی منط قی روی تعداد عملوند مربوط به قوانین جبربول |
operation |
کارکردن با یک وسیله |
operation |
عمل جراحی |
operation |
دستور برنامه که کاری انجام نمیدهد |
operation |
ترتیب ای که عملیات دستور انجام می شوند |
operation |
ثباتی که حاوی در حین اجرا حاوی که اجرا باشد |
operation |
کار کردن |
operation |
درستور العمل ریاضی که بر روی داده انجام میشود |
operation |
دستوری که نیاز به آدرس کردن اش نداشته باشد |
operation |
فرآیندی که روی بلاکی از داده انجام میشود |
operation |
مدت زمانی که عملیات باید حلقه اجرا را طی کند |
operation |
بخشی از دستور زبان اسمبلی که حاوی نشانههای کد اجرا باشد |
operation |
عمل کردن |
operation |
عملکرد |
operation |
عملیات |
operation |
بخشی از دستور کد ماشین که عملی باید انجام شود را مشخص میکند |
operation |
عمل |
operation |
عمل منط قی که از دو ورودی یک خروجی تولید میکند |
operation |
عملیاتی که عملوندهای لازم را از حافظه دریافت می کنند. عملیات را انجام می دهند و نتیجه را برمی گردانند به حافظه |
operation |
دستور بعدی برای اجرا را می خوانند |
operation |
بهره برداری |
operation |
بخشی از حلقه ماشین در حین اجرای دستور |
operation |
گرداندن |
operation |
عمل جراحی عمل |
operation |
وابسته به عمل عملکرد |
operation |
اداره |
operation |
به اجرا |
operation |
گردش |
operation |
سخت افزار مبدل دستور که ماشین |
operation |
به کارانداختن |
operation research |
پژوهش عملیاتی |
online operation |
عمل درون خطی |
parallel operation |
عملیات موازی |
operation research |
تحقیق درعملیات |
on line operation |
عمل درون خطی |
manual operation |
عمل دستی |
parallel operation |
عمل موازی |
parallel operation |
عملکرد موازی |
operation decoder |
عمل گشا |
one step operation |
عمل تک مرحله |
operation analysis |
عمل کاوی |
operation code |
کد عملیاتی |
operation code |
رمز عمل |
operation analysis |
تحلیل عملکرد |
operation decoder |
عمل شناس |
operation annexes |
پیوستهای عملیاتی |
operation manager |
مدیر عملیات |
operation map |
نقشه عملیاتی |
operation map |
نقشه عملیات |
operation of contract |
نفوذ قرارداد |
operation order |
دستور عملیاتی |
operation code |
رمزالعمل |
operation order |
دستورعملیات |
operation overlay |
کالک عملیات |
operation overlay |
کالک عملیاتی |
operation center |
مرکز عملیات |
global operation |
عملیات سراسری |
unary operation |
عمل یگانی |
two way simultaneous operation |
عملکرد همزمان دو طرفه |
two way alternate operation |
عملکرد متناوب دو طرفه عملکرد جانشین دوگانه |
transformer operation |
عملکرد یا طرزکارترانسفورماتور |
transfer operation |
عمل انتقال |
the machine is in operation |
ماشین در گردش است ماشین دایر است |
unattended operation |
عملکرد بی مراقب |
unattended operation |
سیستمی که بدون نیاز به اپراتور یا شخص دیگر برای بررسی کار میکند |
unattended operation |
هملکرد مراقبت نشده |
to put something into operation |
دستگاهی [کارخانه ای] را راه انداختن [مهندسی] |
binary operation |
عمل دوتایی [ریاضی] |
Operation room. |
اتاق عمل ( بیمارستان ) |
A surgical operation . |
عمل جراحی |
operation keys |
کلیدهایعملیات |
unattended operation |
عملکردبی مراقب |
the four fundamental operation |
چهارعمل اصلی |
the breathing operation |
کاردم زدن عمل تنفس |
serial operation |
عمل نوبتی |
revenue operation |
عملکرد |
rescue operation |
عملیات نجات |
ready for operation |
اماده کار |
pseudo operation |
عملواره |
pseudo operation |
شبه عمل |
privieged operation |
عمل ممتاز |
serial operation |
عملیات سری |
string operation |
عملیات رشتهای |
string operation |
عملکردرشتهای |
telephone operation |
طرز کار تلفن کار تلفن |
telephone operation |
عملکرد تلفن |
unary operation |
عملیات محاسبه روی یک عملوند مثل عمل منط قی NOT |
synchronous operation |
عملیات همزمان |
synchronous operation |
عمل همگام |
symmetry operation |
عمل تقارن |
surgical operation |
دست کاری |
surgical operation |
عمل جراحی |
point operation |
عمل نقطهای |
on line operation |
عملکرد درون خطی |
emergency operation |
کارکرد |
arithmetic operation |
عمل حسابی |
dagger operation |
عمل خنجری |
arithmetic operation |
عمل محاسباتی |
cycle of operation |
جریان عمل جنگ افزار |
cycle of operation |
دوره عمل سلاح |
conversational operation |
عملیات محاورهای |
contouring operation |
فرم کاری |
contouring operation |
کار فرم دهی |
continous operation |
عملکرد پایدار |
continous operation |
کار دائمی |