English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 114 (2 milliseconds)
English Persian
compute bound با تنگنای محاسباتی
compute bound محدودیت محاسباتی
compute bound باتنگنای محاسباتی
compute bound کران محاسباتی
Other Matches
compute محاسبه کردن
compute حساب کردن
compute انجام محاسبه به ویژه با کامپیوتر
compute حساب کردن تخمین زدن
bound to go موفف به رفتن
bound over ملتزم
bound up مقید
being bound over التزام
bound انچه که کارائی یک سیستم رامحدود میکند
bound up مجبور
bound up جزء لایتجزی
He is bound to come. احتمال زیادی دارد که بیاید
i/o bound محدود به ورودی خروجی
out bound عازم بیرون رفتن از بندر
out bound رهسپار دریا
to come at a bound <idiom> خیز برداشتن
to be bound over التزام دادن
to be bound over ملتزم شدن
bound ملزم
bound موفف
bound ملتزم شده
bound عازم رفتن مهیا
bound خیز
bound : اماده رفتن
bound جهیدن
bound مشرف بودن
bound هم مرز بودن مجاوربودن
bound مرز محدود
bound سرحد
bound تعیین کردن
bound جست وخیز
bound محدودکردن
bound موجود
bound خیز به خیز رفتن
bound موفف کران
bound خیز محدود کردن مقید کردن بستن
bound :حد
bound مقید
outward bound بیرون رو
output bound کران خروجی
rock bound خاره بست
spell bound طلسم کرده طلسم شده
spell bound افسون شده
snow bound بازمانده از زفتن بواسطه برف
snow bound دچار برف
rock bound دشوار
rock bound دیریاب
outward bound عازم بیرون روانه بیرون
process bound برنامه عملیاتی و محاسباتی شرایطی که در ان سیستم کامپیوتری توسط سرعت پردازنده محدود میشود
processor bound اشاره به فرایندهایی میکندکه به محض استفاده از واحدپردازش مرکزی جهت اجرای پردازش یا محاسبه حقیقی سرعتش کم میشود
rock bound سنگ بست
rock bound محاط بصخره
stimulus bound محرک- وابسته
pot-bound گلدانیکهبرایگیاهیکوچکباشد
duty-bound حینانجام وفیفه
bound book کتابپربرگ
earth-bound عازم کرهی زمین
homeward-bound درراهخانه
earth-bound در خاک
earth-bound دنیوی
earth-bound خاکی
earth-bound زمینی
wind bound دچار باد مخالف
weather bound ممنوع ازحرکت بواسطه بدی هوا منتظرهوای خوب
upper bound کران بالا
tape bound با تنگنای نواری
subscript bound کران زیرنویس
storm bound گرفتاریادچارطوفان
spell bound فریفته
output bound وسیلهای که عمل به خارج فرستادن داده ها را باسرعتی کمتر از ورود داده هاانجام بدهد
bound barrel لوله تاب خورده
ice bound یخ بسته
ice bound احاطه شده از یخ
iam bound to do that من موفف به انجام ان کارهستم
hide bound کوتاه فکر
hide bound خشکیده متعصب
hide bound پوست بتن چسبیده
half bound درپشت وگوشه هاچرمی ودردوطرف پارچهای چرمی پارچهای
egg bound صفت مرغی که تخم درتخم دانش گشته یاپیچ خورده است
bound in boards با مقوا جلد شده
bound for home اماده رفتن به کشور میهن
bound electron الکترون بسته
bound charge بار بسته
bound barrel لولهای که در اثر حرارت تاب برداشته
input bound وسیلهای که عمل به خارج فرستادن داده ها را با نرخی سریعتر از ورود داده هاانجام بدهد
input bound کران ورودی
ocean bound عازم دریا یااقیانوس
muscle bound سفت
iron bound با اهن بسته
muscle bound دارای عضلات سفت وسخت غیر قابل ارتجاع
lower bound کران پایین
it is bound to nappen مقدراست اتفاق بیافتد
iron bound سفت
iron bound سخت
iron bound ناهموار
iron bound دورتا دورخاره دار
out of bound play به جریان انداختن بازی
ocean bound رهشپار دریا
I feel morally bound to … از نظر اخلاقی خود را مقید می دانم که ...
input output bound شرایطی که در ان سرعت واحدپردازش مرکزی به دلیل عملیات ورودی و خروجی کم میشود
hom ward bound اماده رفتن به کشور میهن
internal bound block قرقره مغز فلز
dry bound macadam ماکادام خشک لرزشی
culture bound tests ازمونهای فرهنگ- بسته
cement bound macadam ماکادام سیمانی
cement bound macadam ماکادام ملاتی
It is bound (most likely)to happen . The die is cast . It is final and irrevocable. بروبرگردندارد ( قطعی وحتمی است )
greatest lower bound [glb, GLB] بزرگترین کران بالا [ریاضی]
math. least upper bound [lub, LUB] سوپریمم [ریاضی]
least upper bound [lub, LUB] کوچک ترین کران بالا [ریاضی]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com