English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
conversational operation عملیات محاورهای
Other Matches
conversational مکالمهای
conversational محاورهای
conversational language زبان محاورهای
conversational system سیستم محاورهای
conversational programming برنامه سازی محاورهای
conversational interaction ارتباط محاورهای
conversational mode حالت محاورهای
conversational mode مد محاورهای
conversational mode سیستم کامپیوتری که به ورودی کاربر به سرعت پاسخ میدهد
conversational system نظام محاورهای
conversational mode باب محاورهای
co-operation کار مشترک
co-operation همکاری مشترک
to come into operation قانون شدن
to come into operation کاربرد پذیر شدن
to come into operation قانونی درست شدن
operation به اجرا
operation کارکرد
either way operation ارسال داده در یک جهت روی کانال دوجهته
come into operation قابل اجرا شدن
operation عمل کردن
to come into operation دایر شدن
to come into operation بکار افتادن
to come into operation قابل اجراشدن
one way only operation عملکرد فقط یک طرفه
one way only operation عملکردتنها یک طرفه
to come into operation قابل اجرا شدن
not operation عمل نفی
not operation عمل نقض
or operation عمل یا
either or operation تابع منط قی که وقتی خروجی درست دارد که یک ورودی درست داشته باشد
operation immediate اقدام سریع
operation کار کردن
operation اداره
operation به کارانداختن
operation عمل جراحی
operation کارکردن با یک وسیله
operation کار
operation گردش جنبش
operation عملیات
operation گرداندن
operation عمل جراحی عمل
operation گردش
operation وابسته به عمل عملکرد
operation بهره برداری
operation عملکرد
operation عمل
operation عمل منط قی که از دو ورودی یک خروجی تولید میکند
operation دستور بعدی برای اجرا را می خوانند
operation عملیاتی که عملوندهای لازم را از حافظه دریافت می کنند. عملیات را انجام می دهند و نتیجه را برمی گردانند به حافظه
operation فرآیندی که روی بلاکی از داده انجام میشود
operation بخشی از حلقه ماشین در حین اجرای دستور
operation عملی منط قی روی تعداد عملوند مربوط به قوانین جبربول
operation 1-عملیات روی دو عملوند. 2-عملیات روی عملوند به صورت دودویی
operation سخت افزار مبدل دستور که ماشین
operation آزمایش هایی برای برنامه و آمادگی داده را بررسی می کنند
operation دستوری که نیاز به آدرس کردن اش نداشته باشد
operation ثباتی که حاوی در حین اجرا حاوی که اجرا باشد
operation دستور برنامه که کاری انجام نمیدهد
operation بخشی از دستور کد ماشین که عملی باید انجام شود را مشخص میکند
operation مدت زمانی که عملیات باید حلقه اجرا را طی کند
operation ترتیب ای که عملیات دستور انجام می شوند
operation درستور العمل ریاضی که بر روی داده انجام میشود
operation بخشی از دستور زبان اسمبلی که حاوی نشانههای کد اجرا باشد
operation order دستورعملیات
parallel operation عملکرد موازی
parallel operation عمل موازی
operation research تحقیق درعملیات
operation overlay کالک عملیاتی
operation overlay کالک عملیات
operation map نقشه عملیاتی
operation research پژوهش عملیاتی
operation order دستور عملیاتی
operation of contract نفوذ قرارداد
cycle of operation جریان عمل جنگ افزار
one step operation عمل تک مرحله
on line operation عمل درون خطی
on line operation عملکرد درون خطی
offline operation عمل برون خطی
off line operation عملکرد برون خطی
nonidentity operation عمل ناهمانی
no operation instruction دستور برنامه نویسی که کاری انجام نمیدهد
no operation instruction OPERATION NO
no address operation دستویر که نیازی به آدرس در خود ندارد
online operation عمل درون خطی
operation analysis تحلیل عملکرد
operation analysis عمل کاوی
operation map نقشه عملیات
operation manager مدیر عملیات
operation decoder عمل شناس
operation decoder عمل گشا
operation code رمز عمل
operation code کد عملیاتی
operation code رمزالعمل
operation center مرکز عملیات
operation annexes پیوستهای عملیاتی
nature of the operation ماهیت عملیات
unary operation عملیات محاسبه روی یک عملوند مثل عمل منط قی NOT
unary operation عمل یگانی
two way simultaneous operation عملکرد همزمان دو طرفه
two way alternate operation عملکرد متناوب دو طرفه عملکرد جانشین دوگانه
transformer operation عملکرد یا طرزکارترانسفورماتور
transfer operation عمل انتقال
the machine is in operation ماشین در گردش است ماشین دایر است
unattended operation عملکرد بی مراقب
unattended operation سیستمی که بدون نیاز به اپراتور یا شخص دیگر برای بررسی کار میکند
unattended operation هملکرد مراقبت نشده
to put something into operation دستگاهی [کارخانه ای] را راه انداختن [مهندسی]
binary operation عمل دوتایی [ریاضی]
Operation room. اتاق عمل ( بیمارستان )
A surgical operation . عمل جراحی
operation keys کلیدهایعملیات
unattended operation عملکردبی مراقب
the four fundamental operation چهارعمل اصلی
the breathing operation کاردم زدن عمل تنفس
serial operation عمل نوبتی
revenue operation عملکرد
rescue operation عملیات نجات
ready for operation اماده کار
pseudo operation عملواره
pseudo operation شبه عمل
privieged operation عمل ممتاز
point operation عمل نقطهای
serial operation عملیات سری
string operation عملیات رشتهای
telephone operation طرز کار تلفن کار تلفن
telephone operation عملکرد تلفن
synchronous operation عملیات همزمان
synchronous operation عمل همگام
symmetry operation عمل تقارن
surgical operation دست کاری
surgical operation عمل جراحی
string operation عملکردرشتهای
parallel operation عملیات موازی
equivalence operation عمل هم ارزی
dagger operation عمل خنجری
cycle of operation دوره عمل سلاح
contouring operation فرم کاری
contouring operation کار فرم دهی
continous operation کار دائمی
autonomous operation عملیات مستقل
concurrent operation عملکرد همزمان
concept of operation تدبیر عملیاتی
destructive operation عملیات مخرب
dual operation عمل همزاد
emergency operation کارکرد
emergency operation بهره برداری اضطراری
continous operation عملکرد پایدار
dyadic operation عملکرد دوتایی
dyadic operation عمل دودویی با استفاده از دو عملوند دودویی
dyadic operation عمل دوتایی
duplex operation کارکرد یا عملکرد دوبل مکالمه تلفنی دو طرفه
autonomous operation عملیات ازاد
computer operation عملیات کامپیوتر
computer operation عملکرد کامپیوتری
boolean operation عمل منط قی روی فقط یک کلمه مثل " NOT ". نقیض
boolean operation عمل بولی
boostrap operation عملکرد سیستم دینامیکی که دران سیکل اولیه به کمک نیرویا نیروهای خارجی شروع میشود ولی بدون ان ادامه مییابد
block operation عملیات بلوک
binary operation عملکرد دودوئی
binary operation عمل دودوئی
base operation عملیات پایگاهی
binary operation عمل دودویی
boolean operation جدول نمایش دو کلمه دودویی عملوند عمل و نتیجه
boolean operation عمل منط قی که از دو کلمه یک نتیجه ایجاد میکند مثال " و "
component operation عناصر عملیاتی
cesarian operation عمل بچه دراوردن ازغیرمجرای طبیعی
auxiliary operation عمل کمکی
auxiliary operation عملیات کمکی عملکرد کمکی
boolean operation عمل منط قی روی چند عملوند با استفاده از قوانین جبر بول
boolean operation عملگر منط قی مثل " و" و " یا " و...
boolean operation کلمه دودویی که در آن هر بیت نشان دهنده درست یا نادرست است با استفاده از اعداد 0 و 1
boolean operation یکی از دو مقدار ممکن درست یا نادرست
bi conditional operation عمل دوشرطی
external operation عملیات خارجی
nand operation عمل نقیض و
method of operation روش کار
area of operation منطقه عملیات
manual operation عملیات دستی
manual operation عمل دستی
majority operation عمل اکثریت
arithmetic operation عملیات حسابی
arithmetic operation عمل ریاضی
arithmetic operation عمل حسابی
logical operation عملکرد منطقی
amphibious operation عملیات اب خاکی
method of operation طرز کار
n ary operation عمل N تاییN
n adic operation عمل N تاییN
multijob operation عملیات چند کاره
monadic operation عملکرد یگانه
monadic operation عملکرد تکین
molding operation قالب کاری
molding operation فرم کاری
milling operation فرزکاری
method of operation عملکرد
logical operation عمل منطقی
logic operation عمل منطقی
furnace operation عملکرد کوره
furnace operation طرزکار کوره
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com