Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
cooling water thermometer
گرما سنج اب سرد
Other Matches
water cooling
خنک کردن بااب
cooling water
اب سرد کننده
cooling water
اب سرد
water cooling
خنک کنندگی اب
cooling water outlet
خروجی اب سرد
cooling water pump
پمپ اب سرد
cooling water supply
منبع اب سرد
cooling water discharge
تخلیه اب سرد
cooling water tank
مخزن اب سرد
cooling water circulation
گردش اب سرد
cooling water circulation
جریان اب سرد
cooling water line
مسیر اب سرد
condenser cooling water outlet
خروجیانقباضآبسرد
thermometer
دماسنج
thermometer
گرماسنج
thermometer
گرماسنج گرمانما
thermometer
میزان الحراره درجه
f.thermometer
گرماسنج فارنهایت
thermometer
گرما سنج
thermometer
دما سنج
thermometer
حرارت سنج
mercury thermometer
گرماسنج جیوهای
fehrenheit thermometer
گرما سنج فارنهایت
meat thermometer
قاشقهایاندازهگیری
electric thermometer
دماسنج برقی
bemetallic thermometer
گرماسنج زوج فلزی
beckmann thermometer
دماسنج بکمان
alcohol thermometer
دماسنج الکلی
immersion thermometer
دماسنج شناور
resistancae thermometer
دماسنج مقاومتی
recording thermometer
دمانگار
recording thermometer
دماسنج ثبات
spirit thermometer
دماسنج الکلی
resistance thermometer
گرماسنج مقاومتی
bimetallic thermometer
دماسنجدوفلزی
correction thermometer
دماسنج تصحیح
maximum thermometer
گرماسنج حداکثر
minimum thermometer
حداقلمیزانحرارت
clinical thermometer
گرماسنج طبی
clinical thermometer
درجه
barometer/thermometer
فشارسنجهوا
celsius thermometer
گرماسنج
immersion thermometer
دماسنج غوطه ور
dry bulb thermometer
دماسنج خشک مخزن
airborne radiation thermometer
میزان الحراره تشعشعی هوابرد
wet bulb thermometer
دماسنج تر مخزن
maximum and minimum thermometer
گرماسنج حداقل و حداکثر
cooling off
خونسرد شدن غضب را فرونشاندن
cooling off
ملایم شدن
cooling
خنک سازی
cooling tower
برج تبرید
cooling pump
پمپ سرد کننده
cooling plant
تاسیسات سردکننده
cooling pump
پمپ خنک کننده
cooling shell
قشر سرد کننده
evaporative cooling
سردسازی با تبخیر
cooling shell
پوسته سردکننده
cooling towers
برج سرد کننده
cooling towers
برج تبرید
cooling tank
مخزن سرد کننده
cooling tower
برج سرد کننده
cooling plant
سردخانه
cooling period
زمان بازار خراب کن
cooling period
زمان انتظار
radiation cooling
سرد شدن توسط تابش مستقیم از سطح
cooling-off period
دوره رسیدگی دوره ارامش موقت برای حل مسالمت امیز اختلاف نظرات
cooling agent
عامل سرد کننده
cooling air
هوای سرد کننده
cooling blower
دمنده هوای سرد
regenerative cooling
استفاده از سرمای مایع ورودی
cooling chamber
اطاقک سرد کننده
cooling coil
پیچک سرد کننده
cooling coil
سیم پیچ سرد کننده
cooling drag
پسای ناشی از خنک کردن موتور
cooling fins
تیغههای خنک کننده
cooling oil
روغن سرد کننده
cooling fan
فنسردکننده
cooling-off period
دوره ملایمت
cooling-off periods
دوره رسیدگی دوره ارامش موقت برای حل مسالمت امیز اختلاف نظرات
cooling fans
هواکش ها
cooling fans
پنکه ها
cooling fans
دمنده ها
[دستگاه بادزن]
cooling fan
هواکش
cooling fan
پنکه
cooling-off period
دوره ارامش موقت برای حل مسالمت امیز اختلاف نظرات
cooling fan
دمنده
[دستگاه بادزن]
cooling off period
دوره ملایمت
vaporization cooling
سرد سازی با تبخیر
cooling-off periods
دوره ارامش موقت برای حل مسالمت امیز اختلاف نظرات
cooling off period
دوره رسیدگی دوره ارامش موقت برای حل مسالمت امیز اختلاف نظرات
cooling off period
دوره ارامش موقت برای حل مسالمت امیز اختلاف نظرات
cooling fan
فن
cooling fans
فن ها
cooling-off periods
دوره ملایمت
forced cooling
خنک سازی چیزی
cooling/heating coils
فنرسردوگرم کننده
transformer cooling system
سیستم سردکنندگی ترانسفورماتور
critical cooling rate
میزان سرد کنندگی بحرانی
force draft cooling
سردکنندگی ونتیلاتوری
to p something with water
اب روی چیزی پاشیدن چیزیراخیس کردن
above water
<adj.>
شناور
above water
<adj.>
روی آب
on the water
در کشتی
to water something
آب دادن
[گیاه]
of the first water
بهترین
by water
با کشتی
water
پیشاب
water
مایع
water
اب دادن
to water
آب دادن
mean water
میان اب
to keep ones he above water
از زیر بدهی بیرون آمدن
to water
آب ریختن
water
ابگونه
by water
از راه رودخانه
water
اب
She let the water out .
آب را ول کرد
first water
بالاترین مقام
water course
حق المجری
water still
دستگاه تقطیر اب
first water
درجه اول
water course
حق الشرب
by water
از راه دریا
water way
مسیل
water course
مجرای اب
water down
<idiom>
ضعیف شدن
water
آب
water way
راه ابی
water way
ابراهه
f.water
عرق رازیانه
water lily
نیلوفر ابی
water moccasin
مار سمی ابزی جنوب امریکا
water mill
اسیاب ابی
water logging
ابسیری
water polo
واترپلو
water pollution
الودگی اب
water mill
اسیاب
water heater
فرف ابگرم کن
water pump
پمپ اب
water meter
کنتور اب
water proof
رطوبت ناپذیر
water proof
دافع اب
water pressure
فشار اب
water melon
هندوانه
water lowering
زهکشی
water loss
ابکاهی
water polo
بازی در استخربطول 02 تا 03 متر و عرض 8 تا 01 متر بین 2 تیم 7نفره
water pump
تلمبه اب
water polo
واترپولو
water level
سطح اب
water level
سطح کوچکی برای کنتل جهت حرکت روی لب
water jacket
صندوق اب
water jacket
ابدان
water injection
پاشیدن اب مقطر خالص به داخل سیلندر و موتورپیستونی به منظور سرد کردن مخلوط قابل انفجار و کاهش احتمال بدسوزی
water hammer
ضربت قوچ
water hardening
سختگردانی با اب
water hazard
مانع ابی در مسیر گوی گلف
water hyacinth
سنبل ابی
water hole
چاله اب
water polo
بازی فوتبال ابی
water hole
سوراخ یا شکاف طبیعی رودخانه خشک شده که مقداری اب دران باشد
water plate
بشقابی که ته ان دو طبقه وبرای انست که اب گرم درمیان ان بریزند...نگاه دارند
water point
نقطه تقسیم اب
water jump
مانع ابی
water level
تراز اب
water nymph
حوری دریایی
water jump
چاله ابی در مسیر دو 0003 متربا مانع
water pipe
لوله اب
water nymph
الهه دریایی
water pepper
زنجبیل سگ
water meter
اب سنج
water pepper
فلفل ابی
water pipe
تنبوشه
water pipe
لوله مخصوص لوله کشی اب
water heater
ابگرم کن
to drink water
اب اشامیدن
water bailiffs
مامور جلوگیری از صید غیرمجاز
water balance
بیلان اب
water bearer
دلو
water bearer
ساکب الماء
water bearer
ریزنده اب ابریز
water bed
تشک لاستیکی که درون انرا پراز اب می کنند
water bed
تشک ابی
water bonded
اب بند شده
water boy
بچه سقا
water boy
سقا
water buffalo
گاو میش اهلی شده اسیایی
water canteen
قمقمه
water car
ارابه اب فروشان
water car
ارابه اب پاش
water carriage
حمل از راه اب
water bailiffs
مامور تفتیش کشتیها در بندر
water bailiff
میراب
water bag
کیسه اب
to keep ones head above water
خود را از بار بدهی رها کردن
to sniff up water
اب رابه بینی کشیدن
to soften a water
سبک ترکردن یاشیرین کردن اب
to splash into water
به اب زدن
unavailable water
رطوبت غیر قابل استفاده
underground water
اب زیرزمینی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com