Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 105 (7 milliseconds)
English
Persian
cord grip
زهقلاب
Other Matches
grip
چنگک
grip
نزله وبایی نای
grip
زکام همه جاگیر
grip
انفلوانزا
grip
گریپ نهر کوچک
grip
نهر کندن
grip
محکم گرفتن
grip
چسبیدن به
grip
ترمینال
grip
گیر دادن
grip
گیره
grip
قلاب
grip
برش
grip
بریدگی برای گذراندن اب
grip
جوی روباز کوچک
grip
نیروی گرفتن ادراک و دریافت
grip
چنگ
grip
چنگ زنی
grip
دستگیره
grip
طرز گرفتن وسیله گرفتن
grip
گیره بست
grip
محکم گرفتن چیزی
false grip
گرفتن
front grip
گرفتن میله دست مهتابی
grip length
طول قسمت رزوه نشده ساقه پیچ که معادل حداکثر ضخامت قطعات متصل شونده میباشد
grip wrench
اچار لوله
cable grip
چنگال کابل
grip handle
جادستی
bulldog grip
گیره سیم
tennis grip
طرز گرفتن راکت تنیس
wire grip
بست سیم
butt grip
محلقرارگرفتندست
door grip
دستگیرهدر
parry a grip
بدل
hair grip
سنجاقسر
To grip someone by the throat .
گلوی کسی را گرفتن
pole grip
دستهمتصلبهدست
get a grip of oneself
<idiom>
کنترل کردن احساسات شخصی
pistol grip
دستگیرهپیستول
penholder grip
دستگیرهپاندولی
heel grip
گیرهپاشنه
hand grip
گیرهدست
hair-grip
تل - گلسر
types of grip
انواعگرفتن
vinyl grip sole
کفبستهوینلی
twist grip throttle
گیرهترتلدوتایی
throttle twist grip
دستگیره موتور گازی
shake-hands grip
طرزقرارگیریدست
pistol grip handle
دستهنگهدارندهپیستون
cord
طناب نازک
cord
کابل واکسیل
cord
وتر قیطان
cord
سیمی که وسیله را به سوکت وصل میکند
cord
ریسمان
cord
سیم
cord
زه
cord
وتر
cord
بند
cord
رسن سیم
cord
طناب
umbilical cord
بند ناف
umbilical cord
سیم سریع الاتصال
cord tieback
بندپردهقیطانی
cord yarn
نخ ضخیم و چند لا که بصورت پود در بعضی از فرش های مشهد جهت اتمام زودتر فرش و یا جهت تفاوت با فرش های دیگر استفاده می شود . گاه در شیرازه بافی تارهای بالا نیز بکار می رود .
lift cord
طناببالابر
master cord
ریسماناصلی
operating cord
نختنظیم
spermatic cord
جایگاهاسپرم
communication cord
کلید اضطراریقطار یا اتوبوس
detonation cord
فتیله چاشنی
treadle cord
رکابریسمان
umbilical cord
سیم قابل قطع و وصل شدن
spinal cord
مغز تیره
sash cord
طناب لنگر
line cord
بند خط
lamp cord
سیم لامپ
cord drill
مته کمانی
cord pulley
قرقره و طناب
ganglionic cord
طناب گرهی
cord twister
زهتاب
flexible cord
سیم قابل انعطاف
flexible cord
قیطان
detonating cord
فتیله انفجاری
detonating cord
مدارمنفجرکننده
detonation cord
سیم انفجار
detonation cord
فتیله منفجر کننده
detonating cord
مدار چاشنی
avalanche cord
ریسمان بهمن
net cord
کابل یا سیم بالای تور والیبال
the spinal cord
نخاع
spinal cord
مغز حرام نخاع شوکی
the vocal cord
رباط صوت
the spinal cord
مغز حرام
wild cord
تیم انتخاب شده برای مسابقه اضافی در وضع تساوی طرفین براساس سوابق ان تیم
spinal cord
نخاع
spinal cord
نخاع شوکی
telephone cord
بند تلفن
silver cord
محبت مادر وفرزندی همبستگی مادر وفرزند
patch cord
سیم رابط
patch cord
سیم سرهم بندی
vocal cord
تاراوا
net cord judge
داور تور
lift cord lock
قفلطناببالابر
To gain full control of the affairs . To have a tight grip on things.
کارها را قبضه کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com