English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 115 (6 milliseconds)
English Persian
county town حاکم نشین استان
county town شهر مقراستاندار
Other Matches
county بخش
county شهرستان
county شهرک
county محله
county استان
county seat مرکز بخشداری
county magestrate قاضی دادگاه استان
county fair بازار روز
county fair بازار مکاره
cross county اسکی صحرانوردی
county council سازماننافر
county borouh شهری که بیش از 00005تن نفوس دارد
county towns حاکم نشین استان
county towns شهر مقراستاندار
It's all over town. <idiom> این خبر درشهر پراست.
town شهرک
town شهر
from out of town از خارج [از شهر]
from out of town از بیرون [از]
Get out of town! <idiom> جدی می گی؟ [اصطلاح روزمره]
out of town بیرون شهر
the town گردش وسیاخت درشهر
Get out of town! <idiom> شوخی میکنی؟ [اصطلاح روزمره]
new town شهرتازهسازیکهبتدریجدرحالصنعتیشدنباشد
go to town <idiom>
town شهر کوچک
town شهر
town شهر کوچک
town خرده شهر
town قصبه
town شهر کوچک قصبه حومه شهر
town شهرک
She is the talk of the town . همه راجع به او ( پشت او ) صحبت می کنند
I am a strange in this town. دراین شهر غریب هستم
The town has a European look. این شهر قیافه اروپایی دارد
To be the talk of the town. سرزبانها افتادن
They searched the whole town . تمام شهر را گشتند ( جستجو کردند )
There are not many amusements in this town. دراین شهر تفریحات زیادی وجود ندارد
shanty town کوخگاه
shanty town گدامحله
shanty town بیغوله
small-town وابسته به شهرهای کوچک
small-town شهرستانی
small-town کم سروصدا
boom town شهرصنعتیشده
Road Town توانائیدرقضاوتعادلانه
shanty town حصیرآباد
Is there a bus into town? آیا اتوبوس برای شهر هست؟
town halls تالار شهرداری یا فرمانداری
town hall تالار انجمن شهر
to live out of town در بیرون از شهر زندگی کردن
to work out of town در حومه [بیرون] شهر کار کردن
town hall عمارت شهرداری
town hall کاخ شهرداری
town halls کاخ شهرداری
Company town شهرک کارگران
country town شهرستان
provincial town شهرستان
town meeting انجمن شهری
town halls تالار انجمن شهر
town halls عمارت شهرداری
town hall تالار شهرداری یا فرمانداری
town crier جارچی
man about town مرد فعال اجتماعی وجهانی
post town شهری که پستخانه مستقل دارد
principal town شهر عمده
satellite town پیراشهر
test town شهر مورد ازمایش
test town شهرمورد نمونه گیری
the outskirts of the town حومه شهر
town houses گدا خانه دارالمساکین
in the navel of the town در ناف شهر
he has a fine p in the town اوخانه خوبی در شهر دارد
dry town شهری که فروش نوشابه دران ممنوع است
town criers جارچی
assize town شهر مقر دادگاه جنایی
corporate town شهری که حقوق بلدی داردومیتواندشهرداری داشته باشد
town planning شهرسازی
town houses خانه شهری
town house گدا خانه دارالمساکین
town house خانه شهری
ghost town شهر متروک
to patrol a town شهری را گشت زدن
to patrol a town برای پاسبانی دورشهر گشتن
town meeting انجمن بلدی شورای شهری
town planner مهندس شهرساز
town wall باروی شهر
w kilometres of the town در2 کیلومتری شهر
we fixed in the town در شهر ماندیم
Cape Town بندر کیپ تاون
George Town بندر جرج تاون
George Town نام محلهای در شهر واشنگتن در آمریکا
home town شهر موطن
home town زادگاه
home town خاستگاه
home town زادشهر
town manager شهردار انتصابی
town council انجمن شهر
town fog نوعی مه یخ مانند که دردرجه حرارت خیلی پایین تولید میشود و معمولا درشهرهای پر جمعیت دیده میشود
town council انجمن شهرداری
town clerk کارمند شهرداری یافرمانداری
paint the town red <idiom> اوقات خوشی داشتن
A single town and two different rates!. <proverb> یک شهر و دو نرخ؟!.
to paint the town red مستی کردن اشوب کردن
Which bus goes to the town centre? کدام اتوبوس به مرکز شهر میرود؟
Can I drive to the centre of town? آیا می توانم تا مرکز شهر با ماشین بروم؟
to paint the town red عربده کردن
We painted the town red . تمام شهر را گشتیم ( تماشا کردیم )
He cried the news all over the town . با داد وفریاد خبررا ؟ رشهر پرکرد
small country town شهرستان کوچک
man a bout town ادم بیکاری که همیشه به باشگاه و نمایشگاههای شهر میرود
He is a bih shot ( noise ) in this town . جزو کله گنده های شهر است
The town is famous for its hot springs . این شهر بدلیل چشمه های آبگرمش شهرت دارد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com