Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
couple back
معکوس تزویج شدن
Other Matches
couple
جفت نیرو
couple
زن و شوهر
couple
دو نامزد
couple
تزویج شدن
couple
جفت شدن درگیر شدن
couple
ترکیب با یکدیگر
couple
جفت
couple
دوتا
couple
زن وشوهر بهم بستن
couple
پیوستن
couple
جفت کردن
couple
جفت شدن
couple
وصل کردن
couple
زوج یا جفت
couple
زوج نیرو
couple
زوج
an engaged couple
دو تن نامزد
voltaic couple
زوج ولتایی
magnetic couple
زوج مغناطیسی
married couple
زوجین
astatic couple
زوج نامتوجه
I want to take a couple of days off .
یک ردوروز مرخصی می خواهم
couple switch
کلید تزویج
restoring couple
کوپل برگشتی
My shoes stretched after wearing them for a couple of days .
پس از چند روز پوشیدن، کفشهایم گشاد شدند.
The stage was bare but for
[save for]
a couple of chairs.
صحنه نمایش به استثنای چند تا صندلی لخت بود.
back to back housing
خانه ی پشت به پشت
back to back credit
اعتبار اتکایی
to back somebody up
یاری کردن به کسی
to back somebody up
از کسی پشتیبانی کردن
back down
از ادعایی صرفنظر کردن
come back
بازگشت بازیگر
back out
دوری کردن از الغاء کردن
back
تیر اصلی پشت بند
come back
<idiom>
به فکر شخص برگشتن
come back
دوباره مد شدن
back up
دور زدن
[با اتومبیل]
to back up
با داستانی از اولش درگذشته دور آغاز کردن
back nine
نیمه دوم پیست 81 قسمت
back off
پشت را تراشیدن
back off
ازاد بریدن قطع کردن
to get back to somebody
کسی را باخبر کردن
back out
دوری کردن از موج
back out
نکول کردن
back off
عقب رفتن
back out
کهنه و فرسوده شدن
back off
عقب زدن
back of
پشت سر
back of
در پشت
back off
عقب بردن
back off
کاستن سرعت در سر پیچ
You have to go back to ...
شما باید به طرف ... برگردید.
to go back
برگشتن
to back out of
جرزدن
the back of beyond
دورترین گوشه جهان
up and back
بازیگران عقب و جلو در بازی تنیس دوبل
right back
بک راست
with one's back to the w
درتنگناعاجزشده تک مانده درجنگ
out back
مایع روان شده
out back
چسب مایع
on the way back
در برگشتن
on ones back
بستری
look back
سر خوردن
look back
سرد شدن
keep back
نزدیک نشوید
to back out of
دبه کردن
to back up
یاری یاکمک کردن
to keep back
بازداشتن
to keep back
جلوگیری کردن از
to get one's own back
تلافی برسر کسی دراوردن باکسی برابر شدن
to get back one's own
انتقام خودراگرفتن
to get back
دوباره بدست اوردن
to get back
بازیافتن
to keep back
مانع شدن
to keep back
دفع کردن پنهان کردن
to come back
پس امدن
to come back
برگشتن
to look back
سرد شدن
to look back
از پیشرفت خودداری کردن
keep back
جلونیایید
keep back
مانع شدن
come back
<idiom>
برگشتن به جایی که حالاهستی
come back
<idiom>
دوباره معروف شدن
behind his back
پشت سراو
from way back
<idiom>
مدت خیلی درازی
get back
<idiom>
برگشتن
get back at
<idiom>
صدمه زدن شخص ،برگشتن به چیزی
get off one's back
<idiom>
به حال خودرها کردن
go back on
<idiom>
به عقب برگشتن
off one's back
<idiom>
توقف آزار رساندن
on one's back
<idiom>
پافشاری درخواستن چیزی
take back
<idiom>
ناگهانی بدست آوردن
(a) while back
<idiom>
هفتها یا ماهای گذشته
(do something) behind someone's back
<idiom>
بدون اطلاع کسی
back out
<idiom>
زیر قول زدن
keep back
دفع کردن
go back
برگشتن
get back
دوباره بدست اوردن
I'll take back what i said.
حرفم را پس می گیرم
Back and forth.
پس وپیش ( جلو وعقب )
To be taken a back.
جاخوردن ( یکه خوردن )
Welcome back.
رسیدن بخیر
To back down .
کوتاه آمدن
come back
برگشتن
come back
بازگشتن
at the back
در پشت
back
پشت نویسی کردن
back
سمت عقب
to get back to somebody
به کسی خبر دادن
back-up
اماده برای دویدن درصورت ضربه خوب یار
back-up
پشت قرار دادن
back-up
معکوس ریختن
back-up
کپی گرفتن از فایل یا داده یا دیسک
back-up
پشتیبانی یا کمک
back
پشت ریختن پشت انداختن
at the back of
پشت
back
فهر
to back
روی چیزی شرط بستن
at the back of
به پشتی
at the back of
در عقب
back
پشت را تقویت کردن
back
سطح ازاد
back
که یک باتری پشتیبان دارد
back
به عقب
back
جهت مخالف جلو
back
درعقب برگشت
back
پاداش
back
جبران ازعقب
to back out
[of]
دوری کردن
[از]
back
پشت سر
back
پشتی کنندگان تکیه گاه
back
پشتی
back
نشانگری که موقعیت گره پدر نسبت به گره اصلی را نگه می دارد. که در برنامه سازی برای حرکت به عقب در فایل استفاده میشود
back
تابلویی در پشت کامپیوتر که اتصالات را به وسایل جانبی مثل کلید و چاپگر و واحد نمایش تصویر و mouse نگه می دارد
back
کمک کردن
back-up
کپی پشتیبان تهیه کردن پشتیبانی کردن
back
عقب
back
پشت
back
پس
back
عقبی گذشته
to back out
[of]
الغاء کردن
back
برپشت چیزی قرارگرفتن
to back out
[of]
نکول کردن
back
فهرنویسی کردن
back
پشت چیزی نوشتن
back up
کپی پشتیبان تهیه کردن پشتیبانی کردن
back up
پشتیبانی یا کمک
back
سوارشدن
back up
کپی گرفتن از فایل یا داده یا دیسک
back up
معکوس ریختن
back up
پشت قرار دادن
back up
اماده برای دویدن درصورت ضربه خوب یار
back up
جاگیری پشت یار
back up
تقویت کردن تقویتی
back up
تکمیل کردن
back up
اطلاعات مکمل حاشیهای نقشه پشتیبانی کردن
back
بعقب رفتن بعقب بردن
back-up
جاگیری پشت یار
back
پشتیبان
back
مدافع
back
بدهی پس افتاده
back
پشتی کردن پشت انداختن
back
بک
back-up
تقویت کردن تقویتی
back
مدافع خط میدان
back
تنظیم بادبان پشت کمان
back-up
تکمیل کردن
back-up
اطلاعات مکمل حاشیهای نقشه پشتیبانی کردن
back-pedals
انکار کردن
back wall
دیوارپشتی
back copy
نسخه قدیمی مجله یا روزنامه
laid-back
خونسرد
back issue
نسخه قدیمی مجله یا روزنامه
back beam
میلهپشتی
laid-back
بیشتاب
back passage
راستروده
back belt
بندپشتکمر
laid-back
آرام
camera back
قسمتهایپشتیدوربین
reclining back
لمندهپشتیدار
back pocket
جیبپشتی
right safety back
مهرهمحافظعقبیراست
back of the amplifier
آمپیلیفایرعقبی
back line
خطکناری
seat back
پشتیصندلی
back straight
مستقیمامعکوس
centre back
نیمهعقب
firebrick back
پشتیبانآجرنسوز
back strap
بندعقب
back crossbar
خطعرضیعقبی
centre-back
میانیعقب
back pad
بالشتکپشتی
back board
جلدپشتی
back binding
گیرهپشتچوباسکی
back passage
مقعد
back-pedals
حرف خودرا پس گرفتن
to hang back
پس رفتن
to put back
پس انداختن
to put back
منکر شدن
to put back
ردکردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com