Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 221 (12 milliseconds)
English
Persian
court rug
فرش تالاری یا درباری
[این نوع فرش از نفیس ترین و گران ترین فرش ها می باشد و دارای نقش ها و طرح های عالی با نخ ممتاز بوده و فقط بصورت سفارشی برای محل های خاص بافته می شود.]
Search result with all words
juvenile court
دادگاه نوجوانان
juvenile court
دادگاه اطفال
court-martial
دردیوان حرب محاکمه کردن
court-martialled
دردیوان حرب محاکمه کردن
court-martialling
دردیوان حرب محاکمه کردن
court-martials
دردیوان حرب محاکمه کردن
out of court
داد باخته
out of court
محکوم علیه
court of inquiry
کمیسیون تحقیق
court of inquiry
دادگاه تفتیش
court of inquiry
بازپرسی
court of appeal
دادگاه استان
court of appeal
محکمه استیناف دادگاه پژوهشی
court of appeal
دادگاه استیناف
court of appeal
دادگاه پژوهش
court of appeal
دادگاه عالی محکمه استیناف
ad court
زمین سرویس سمت چپ تنیس
appeal to the supreme court
فرجام خواستن
assize court
محاکم سیار جنایی
assize court
دادگاه جنایی
base court
حیاط بیرونی یاعقبی
change court
تعویض زمین
chief clerk of the court
مدیر دفتر دادگاه
master of the court
مدیر دفتر دادگاه
circuit court
دادگاه منطقهای
circuit court
دادگاه استیناف
clerk of the court
کاتب
commercial court
دادگاههای صنفی
contempt og court
اهانت به دادگاه
country court
دادگاه بخش
court
بارگاه
court
حیاط
court
دربار
court
دادگاه افهار عشق
court
خواستگاری
court
دادگاه
court
عشق بازی کردن
court
زمین ورزشهای محوطهای
court
محکمه
court card
صورت :شاه
court card
بی بی
court card
سرباز
court games
بازیهای محوطهای
court martial
محاکمه نظامی محاکمه نظامی کردن
court martial
دادگاه نظامی
court martial
در دادگاه نظامی محاکمه کردن
court martial order
رای دادگاه نظامی
court martiall
دادگاه نظامی
court martiall
شورای نظامی
court material
دادگاه نظامی
court of a
محکمه استیناف
court of appeals
دادگاه استیناف
court of first instance
دادگاه شهرستان
court of first instance
محکمه بدایت
court of first instance
دادگاه بدوی
court of grievances
دادگاه مظالم
court of iquiry
دادگاه رسیدگی
court of justice
دادگاه
court of minor offence
محکمه خلاف
court of petty offences
دادگاه لغزش
court of petty offences
محکمه خلاف
court of province
دادگاه استان
court of record
دادگاهی که پرونده و سوابق دعاوی مطروحه را حفظ میکند
court of record
در CL فقط اینگونه محاکم حق صدور حکم جریمه و زندان را دارند
court of review
دادگاه تجدید نظر
court order
قرار صادره از دادگاه
court plume
پرهای شتر مرغ که برای ارایش درموی سر بکار برند
court procedure
محاکمه
court session
جلسه دادگاه
court tennis
تنیس داخل سالن
court yard
حیاط
criminal court
محکمه جنائی
criminal court
عشق بازی کردن
criminal court
راز و نیاز کردن
criminal court
دادگاه جنایی
cross court
بسمت مخالف زمین در قطر
deuce court
زمین سرویس سمت راست تنیس
disciplinary court
محمکه انتظامی
disciplinary court
دادگاه انتظامی محکمه اداری
district court
دادگاه بخش
district court
صلحیه
drumhead court martial
محاکمه صحرایی
dut of court
ممنوع از اینکه دادگاه بافهارارتش رسیدگی می نماید
front court
نیمهای که به ان حمله میشود
front court
محوطه جلو خط سرویس اسکواش
general court martial
دادگاه عالی نظامی
grenade court
میدان تیر یا میدان اموزش پرتاب نارنجک
half court
زمین سرویس
half court
قسمت سرویس زمین تنیس
high court of
دیوانعالی تمیز
high court of
دیوانعالی کشور
high court of cassation
دیوان عالی کشور
high court of cassation
دیوان عالی تمیز
hight court of cassetion
دیوان عالی تمیز
hight court of cassetion
دیوان عالی کشور
hight disciplinary court of judges
دادگاه عالی انتظامی قضات
home court advantage
امتیاز بازی در خانه
inns of court
کانون چهار انجمن قانونی درلندن که حق دارندمردم رااجازه وکالت بدهند
international court
دادگاه بین المللی
international court of justice
دیوان دادگستری بین المللی رکن قضایی سازمان ملل متحد که وفیفه اش رسیدگی به دعاوی مطروحه دول عضو علیه یکدیگر است
Other Matches
It is for the Court to fix the terms.
[ The terms are a matter for the Court to fix.]
این مربوط به دادگاه می شود که شرایط را تعیین کند.
right court
زمین سرویس سمت راست
to appear before the court
در دادگاه ظاهر شدن
the court above
محکمه بالاتر
to take somebody to court
کسی را محاکمه کردن
religious court
محکمه شرع
rear court
انتهای زمین
provost court
دادگاه فرمانداری نظامی یا نیروی اشغالی
supreme court
دیوان عالی کشور
to put out of court
شایسته مطرح کردن ندانستن
to pay court
عرض بندی کردن
to court favour
توجه و التفات کسی را طلب کردن
the superme court
دیوانعالی کشور
tennis court
07/32 در59/01 متر
tennis court
زمین تنیس
supreme court
دیوان تمیز
superior court
دادگاه تمیز
superior court
دادگاه عالی
summary court
دادگاه اولیه دادگاه پادگانی
summary court
دادگاه بدوی
squash court
زمین بازی اسکواش
service court
محل فرود سرویس اسکواش
service court
محل فرود سرویس
to put out of court
از دستور خارج کردن
provost court
دادگاه پادگانی
probate court
محکمه امور حسبی
out door court
زمین هوای ازاد
open court
دادگاهی که همه مردم حق مراجعه به ان را دارند
open court
محکمه عمومی
municipal court
دادگاه داخلی
motor court
متل
moot court
دادگاه تمرینی دانشجویان حقوق
military court
دادگاه نظامی
mid court
وسط زمین
martial court
دادگاه نظامی
peace court
دادگاه بخش
peace court
صلحیه
playing court
زمین بازی
probate court
دادگاه وصایا و ارث
police court
محکمه خلاف
municipal court
دادگاه شهرداری
prize court
شعبهای از دادگاه اداره نیروی دریایی که باامور....کاردارد
president of the court
رئیس دادگاه
practice court
دادگاه مخصوص رسیدگی به کفالت
police court
دادگاه خلاف
police court
کلانتری
police court
ضابطین شهربانی
magistrates court
دادگاه جنحه
traffic court
دادگاه تخلفات رانندگی
The ball is in your court.
<idiom>
حالا نشان بده که چند مرد حلاجی!
base-court
حیات بیرونی
ante-court
[اولین صحن در خانه های بزرگ]
to bring somebody before the court
[s]
کسی را دادگاه بردن
to have recourse to a court
به دادگاه رجوع کردن
[حقوق]
to apply to a court
به دادگاه رجوع کردن
[حقوق]
contempt of court
اهانت به دادگاه
[جرم جنایی]
contempt of court
توهین به دادگاه
[جرم جنایی]
The ball is in your court.
<idiom>
حالا نوبت تو است.
court division
بخش دادگاه
court division
دادگاه
court style
سبک کورت
[دوره جدیدتری از سبک گوتیک شعاع ساز و گوتیک در فرانسه]
to settle out of court
به توافق رسیدن خارج از دادگاه
kangaroo court
دادگاه غیرقانونی
kangaroo court
دادگاه پوشالی
court shoes
رجوع شود به pump
court shoe
رجوع شود به pump
volleyball court
9 در 81 متر
volleyball court
زمین والیبال
trial court
دادگاه رسیدگی به امورموضوعی
trailer court
محل استقرار ترایلر بااتاقهای چرخدار متصل به وسائط نقلیه
traffic court
دادگاه ویژه رسیدگی به تخلفات رانندگی
kangaroo court
دادگاه مندرآوردی
law court
دادگاه قضایی
centre court
حیاطمیانی
out of court settlement
توافق بدون محکمه
[حقوق]
kangaroo court
<idiom>
hold court
<idiom>
همانند شاه وملکه دربین موضوع مورد بحث عمل کردن
High Court
دادگاهویژهجرائممهم
crown court
دادگاهیدر انگلستانو ولز
court of law
دادگاه
right service court
داورسرویسراست
ball is in your court
<idiom>
[نوبت تو هست که قدم بعدی را برداری یا تصمیم بگیری]
court referee
داورزمینبازیسرپوشیده
traffic court
دادگاه عبور و مرور
lower court
محکمه تالی
judicial court
محاکم عدلیه
odd court
زمین سرویس سمت چپ
left court
زمین سرویس سمت چپ
kangoroo court
دادگاه محلی
kangoroo court
دادگاه پوشالی و پرهرج ومرج
jurisdiction of the court
صلاحیت دادگاه
judicial court
دادگاههای دادگستری
civil court division
بخش دادگاه مدنی
doubles service court
مکانسرویسدوبله
to give evidence before the court
در دادگاه گواهی دادن
criminal court division
بخش دادگاه جنایی
justice of supreme court
مستشار دیوان عالی کشور
respondent in court of cassation
فرجام خوانده
purging a contempt of court
جریمه اهانت به دادگاه غرامت توهین به دادگاه
petition to court of first instance
عرضحال بدوی
petition to court of appeal
عرضحال استینافی
investigation in the supreme court
رسیدگی فرجامی
one who appeals to the supreme court
فرجام خواه
small claims court
دادگاه دعاوی کوچک
team handball court
زمین بازی هند بال
team handball court
مربع مستطیل 04 در 02 متر که باخطی به موازات خط دروازه به دو قسمت تقسیم شده وهر منطقه یک دروازه دارد
to apply to the court of arbitration
به دادگاه حکمیت رجوع کردن
[حقوق]
to seek redress in court
به دادگاه رجوع کردن
[حقوق]
We mark out the tennis court.
زمین تنیس راعلامت گذاری کردیم
singles service court
سرویستکیزمین
left service court
داورسرویسچپ
international singles court
زمینبازیانفرادیبینالمللی
the court penalized his act
دادگاه عمل او را جزایی تلقی کرد
ping pong court
محوطه بازی پینگ پنگ
united court of customs
appeals patent and دادگاه متحد استیناف و امورگمرکی و ثبت اختراعات
to bring the matter before a court
[the judge]
دعوایی را در حضور قاضی آوردن
court-appointed defending counsel
وکیل تسخیری
permanent court of international arbitra
دیوان دایمی داوری بین المللی
court-appointed attorney for the defense
[American E]
وکیل تسخیری
The court condemned the murderer to life imprisonment .
دادگاه قاتل را ره حبس ابد محکوم کرد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com