English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 54 (4 milliseconds)
English Persian
crab apples سیب صحرایی
Other Matches
are these a more apples هیچ سیب دیگری هست
apples نوعی ریزکامپیوتر که توسط شرکت کامپیوتری APPLEساخته شده است
apples میوهء سیب دادن
apples سیب دادن
apples چیز عزیزو پربها
apples مردمک چشم
apples سیب
apples یکی ازبزرگترین سازندگان ریزکامپیوتر در جهان
Adam's apples جلو آمدگی حنجره در جلو گردن
Adam's apples سیب آدم
The apples are bruised . سیبها لک زده ( لکه دارند )
to compare apples and oranges <idiom> چیزهای کاملا گوناگون را با هم برابرکردن
As sure as [God made] little green apples he'll be back. او [مرد] صد در صد دوباره می آید.
crab عصبانی شدن باعث تحریک وعصبانیت شدن ادم ترشرو
crab f. خرچنگ وار
crab f. مانندخرچنگ
crab خرچنگ
crab به پهلو حرکت کردن
crab برج سرطان
crab خرچنگ گرفتن
crab جرزدن عصبانی کردن
crab پرواز با بالهای افقی همراه با اندکی انحراف سمتی در اثربادهای جانبی
crab حرکت جانبی ناو
crab کج خلق
crab soup سوپ خرچنگ
crab cocktail مخلوط خرچنگ
as sour as a crab <idiom> مثل برج زهرمار
crab border حاشیه خرچنگی [فرش]
to crab [American E] [about something] قر زدن [درباره چیزی]
to crab [American E] [about something] نق نق زدن [درباره چیزی]
to crab [American E] [about something] ناله کردن [درباره چیزی]
to crab [American E] [about something] گله کردن [درباره چیزی]
to crab [American E] [about something] غرغر کردن [درباره چیزی]
travelling crab حلقهقابلحرکت
crab nebula ابری خرچنگی
crab louse شپشک
crab louse شپش زهار
crab catcher مرغ خرچنگ خور
crab angle زاویه بین مسیر حرکت هواپیما و محور دوربین عکاسی
catch a crab تصادفا پارو را داخل اب کردن
crab spider رتیل باغی
crab apple سیب صحرایی
hermit crab خرچنگی که پاهای عقب ان ناقص است
crab nebula سحابی خرچنگی
crab pulley قرقرهافقی
land crab n خرچنگی که در زمین زندگی میکند ولی در دریا تخم می ریزد
king crab خرچنگی که ماننداست به نعل
king crab خرچنگ نعلی
jonah crab خرچنگ بزرگ امریکای غربی
fiddler crab نوعی خرچنگ نقب زن
Cancer the Crab (June 22) برجسرطان
You cannot make a crab walk straight . <proverb> نمى توان خرچنگ را واداشت منظم و صاف راه برود .
Anyone can count the seeds in an apple, but only Gold can count the number of apples in a seed. هر کسی نمی تواند تعداد دانه های داخل یک سیب را بشمارد اما فقط خدا می تواند تعداد سیب های نهفته در یک دانه را بشمارد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com