English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
criterion group گروه ملاک
Other Matches
criterion مشخصاتی که با آن برخورد خواهد شد
criterion سنجه
criterion معیار
criterion ملاک
criterion میزان
criterion مقیاس
criterion معیار نشان قطعی
criterion محک
criterion ضابطه
kaldor criterion ضابطه کالدور
bergson criterion ضابطهای که نشان میدهد هر تغییری که موجب کاهش مطلوبیت شود نامطلوب است
bergson criterion ضابطه برگسون
criterion trials کوششهای ملاکی
kaldor criterion مطرح گردید
criterion of degeneracy معیار تبهگنی
criterion contamination ناخالصی ملاک
criterion analysis تحلیل ملاک
pareto criterion ضابطه پاراتو بر اساس این معیار که دراقتصاد رفاه بکار برده میشودان تغییر و وضعیتی نسبت به قبل بهتر خواهد بود که بتوان حداقل وضعیت یک فرد رابهبود بخشید بدون اینکه به دیگران صدمهای وارد اید
pareto criterion معیار پاراتو
validity criterion ملاک اعتبار
kaldor criterion ضابطهای که براساس ان هرگونه تغییر ازنظر اجتمائی مطلوب یا مفیداست مشروط برانکه میزان نفع گروه منتفع شونده ازمیزان گروه متضررشونده بیشتر باشد . این ضابطه اولین بار بوسیله اقتصاددان امریکائی
air quality criterion معیار کیفیت هوا
scitovsky double criterion که براساس ان تغییری ایده ال استکه دران کسانیکه بهره برده اند بتوانندکسانیراکه زیان میبرند جبران نموده و در مقابل زیان کنندگان قادر نباشند که ازتغییر جلوگیری نمایند
scitovsky double criterion معیار دوگانه سیتووسکی معیار مضاعف سیتووسکی
criterion refernced tests ازمونهای ملاکی
group مجموعهای از نشانه ها یا فایل ها یا برنامه ها که در یک پنجره نشان داده می شوند
group کلمه شش حرف در ارتباط تلگرافی
group مجموعهای از رکوردهای کامپیوری حاوی اطلاعات مربوط به هم
group جمع اوری چندین چیز با هم
t group گروه T
t group گروه حساسیت اموزی
out group برون گروه
in group گروه خودی
we group گروه خودی
group جمع کردن چندین وسیله با هم
group دسته
group طبقه بندی بین اتومبیلها تعداد شیرجههای انجام شده از یک نقطه با یک روش تیرهای به هدف خورده کمانگیر
group گروه
group دسته بندی کردن
group دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
group ناوگروه
group گروه رزمی
group جمع شدن
group دسته دسته کردن
group جمعیت گروه بندی کردن
group انجمن
group کد مشخص کردن شروع و خاتمه گروهی از رگوردهای مربوط به هم یا داده ها
group نشانهای که پنجرهای را نشان میدهد که حاوی مجموعهای نشانههای فایل یا برنامه هاست
group مجموعهای از کاربران که با یک نام معرف شده اند
group حزب
group شیعه
infinite group گروه نامتناهی
membership group گروه عضویت
marginal group گروه حاشیهای
group index اندیس گروه
group frequency بسامد گروهی
hydrogxyl group گروه هیدروکسیل
minority group گروه اقلیت
natural group گروه طبیعی
norm group گروه هنجار
group index شاخص گروه
group identification همانند سازی گروهی
local group گروه محلی
leaving group گروه ترک کننده
landing group گروه پیاده شونده به ساحل گروه پیاده شدن
group rendezvous نقطه الحاق گروهی یا قسمتی
group selector سلکتور گروهی
group structure ساخت گروهی
group teaming ریخته گری گروهی
group pressure فشار گروهی
group of targets گروه هدفها
group interview مصاحبه گروهی
group theory نظریه گروهها
group theory نظریه گروهی
group velocity سرعت گروهی
group of targets گروه اماجها
group norms هنجارهای گروهی
group membership عضویت گروهی
group mark علامت گروه
group mark نشان گروه
group test ازمون گروهی
group printing چاپ گروهی
open group گروه باز
business group شرکت سهامی [شرکت]
splinter group گروهجداییطلب
noun group گروهکلمات
interest group علایقگروهی
group practice گروهپزشکی
ginger group افرادیکهکنارهمبایکدیگرکارمیکنند
adverbial group گروه قیدی
within group variance پراکنش درون گروهی
user group گروه کاربران
sporadic group گروه نامنظم [ریاضی]
Group theory نظریه گروه ها [ریاضی]
management group ائتلاف تجاری
management group ائتلاف چند شرکت
extra-group ناهمراه گروه [پرنده شناسی]
finite group گروه متناهی [ریاضی]
cyclic group گروه دوری [ریاضی]
user group گروه استفاده کننده
tractor group گروه ناوچههای اب خاکی مخصوص پیاده کردن نفرات و خودروهای شنی دار اب خاکی
thiocarbonyl group گروه تیوکربونیل
selected group گروه گزیده
salvage group تیم نجات پرسنل و افراد غرق شده گروه مخصوص جمع اوری اقلام بازیافتی
salvage group گروه بازیابی وسایل
repeating group الگوی داده مکرردریک رشته بیتی
reference group گروه مرجع
product group کالاهی مشابه
primary group گروه نخستین
point group گروه نقطهای
pile group دسته شمعهائی که سر انها رادال بتنی می پوشاند
shot group گروه گلوله هایی که نزدیک هم به هدف خورده باشند
side group گروه جانبی
task group گروه ماموریت زمینی
task group ناو گروه مامور اجرای عملیات
tail group مجموعه دم که بعنوان یک واحد یا جزئی از هواپیمامسوب میشود
symmetry group گروه تقارن
substituent group گروه استخلافی
strength group گروه عمده قوای دریایی درعملیات اب خاکی
standardization group گروه معیاریابی
spelling group حرف رمزی که نماینده یک گروه رمز یا کلمات رمز است
phosphoryl group گروه فسفریل
group factors عاملهای گروهی
aiming group عوامل مثلث گیری
peer group گروه همسالان
battle group واحد ارتشی مرکب از پنج گروهان
battle group گروه نبرد
beach group گروه خدمات ساحلی
between group variance پراکنش میان گروهی
boat group ناو گروه قایقها در عملیات اب خاکی
bridged group گروه پل شده
bridging group گروه پل شده
carbonyl group گروه کربونیل
carboxylic group کروه کربوکسیلی
closed group گروه بسته
coacting group گروه همکار
command group گروه فرماندهی
commutative group گروه جابجاپذیر
group separator جداساز گروه
control group گروه گواه
coordinated group گروه کوئوردینانسی
group therapy گروه درمانی
abelian group گروه ابلی
aiming group دستگاه مثلث گیری
air group گروه هوایی
air group گروه هوایی یک ناو
pressure group گروه فشار
alkyl group گروه الکیل
alkyl group گروه الکیلی
amino group گروه امینی
acidic group گروه اسیدی
acidic group گروه اسید
acid group گروه اسیدی
acid group گروه اسید
armor group گروه زرهی
armor group گروه زره تانک
army group گروه ارتش
artillery group گروه توپخانه
attack group گروه تک
attack group گروه تک به ساحل
dead group زاویه بیروح
dead group زمین بیروح
group dynamics پویش گروهی
group analysis تحلیل گروه
beach group گروه خدمات بارانداز ساحلی گروه پیشرو یا یورتچی دریایی
gas group گروه گاز
functional group گروه عاملی
age group گروه سالخور
formal group گروه رسمی
blood group گروه خونی
blood group تعیین کردن
feeding group قسمت خوراک دهنده
age group گروه سنی
group atmosphere جو گروهی
group dynamics مطالعه عوامل و نیروهای موثر در یک گروه بشری
group drive محرکه گروهی
group discussion بحث گروهی
group contracts قراردادهای کلی قراردادهایی که دران کالاهای مختلف موردمعامله قرار میگیرد
group contagion سرایت گروهی
group consciousness اگاهی گروهی
group casting ریخته گری گروهی
group casting ریخته گری
group captain سرهنگ هوایی
blood group گروه خون
group acceptance پذیرش گروهی
deactivating group گروه کم کننده فعالیت
diastereotopic group گروه هدایت کننده به موقعیتهای ارتو پارا
detail group دسته ماموربیگاری
end group گروه انتهایی
entering group گروه وارد شونده
entry group واجدین شرایط تخصصی شغلی
entry group گروه واجد شرایط
experimental group گروه ازمایشی
detail group قسمت بیگاری
feeding group گروه تغذیه کننده
encounter group گروه رویارویی
commutative group [math.] گروه جابجایی پذیر [ریاضی]
Abelian group [math.] گروه جابجایی [ریاضی]
commutative group [math.] گروه جابجایی [ریاضی]
Why dont you join our group. ? چرا به جمع ما نمی آیی ؟
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com