English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
cross bred در رگه
cross bred پیوندی
Other Matches
well bred با تربیت
bred پروردن
bred پروراندن
bred باراوردن
thorough bred خوش جنس
thorough bred اصیل
thorough bred سر کش
well-bred با تربیت تربیت شده
well bred خوش جنس
high bred اصیل
standard bred اسب امریکایی پرورش یافته برای مسابقه سرعت واستقامت
low bred پست
low bred بی تربیت
half bred دورگه
ill-bred بی تربیت
true bred اصیل
high bred باتربیت
ill bred بی تربیت
true bred با تربیت
half bred بی تربیت
ill bred بی ادب
ill bred غیر متمدن بد تربیت شده
what is bred in the bone will come out in the flesh <proverb> عاقبت گرگ زاده گرگ شود
cross way=cross road چهارراه
cross روبروشدن قطع کردن
cross علامت ضربدر یاباضافه
cross عبوردادن
cross گذشتن
cross خط بطلان کشیدن بر
to take the cross صلیب بدوش گرفتن
cross مصادف شدن با
cross قلم کشیدن بروی
cross اختلاف مرافعه
cross دورگه
cross تقلب
cross دورگه کردن
cross تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
cross قطع کردن متقاطع کردن
cross پیوندی
cross عرضی
cross متقاطع
cross ضربه هوک پس از ضربه حریف
cross سانتر کردن
cross عبور کردن
cross تقاطع
cross خلاف میل کسی رفتار کردن
cross پیوندزدن کج خلقی کردن
cross tell پخش اخبار به طور عرضی توزیع اخبار دریک سطح فرماندهی
cross چلیپا
cross out قلم زدن
cross over همگذری
to be cross about something دلخور بودن از چیزی
cross over درو از عقب
on the cross بطوراریب
cross حدوسط ممزوج
cross حرکت سمتی
cross علامت ضربدر در نقشه کشی
cross خاج
to cross self با گذاردن انگشت برپیشانی ودوطرف بدن نشان صلیب
cross tell خبر دادن
st.g's cross چلیپایی که ازدوخطقرمزدرست شده باشد
cross (something) out <idiom> حذف کردن یاخط کشیدن روی چیزی
cross صلیب
cross نادرستی
cross eye کج بینی
cross talk تداخل صحبت
cross tip پیچ گوشتی چهارسو چارشاخه
cross wise چلیپایی ضربدری
cross talk تداخل صدا در اثرنزدیکی دو فرستنده
cross word جدول معمائی
cross talk القاء
cross word جدول لغز
cross talk تداخل صداها در تلفن
cross swords دست و پنجه نرم کردن
cross wise صلیب وار
cross vault طاق چهاربخش
cross trail جاده سرتاسری عرضی در منطقه
cross trail جاده عرضی
cross traverse تراورس عرضی
cross tree رابط عرضی دکلها
cross validation وارسی اعتبار
cross thrust تراست ناخالص
cross voting رای دادن دوطرف مخالف برای همدیگر
cross talk تداخل صدا
cross wall دیوار همبر
cross wall دیوار پلهای عرضی
cross weight وزن ناخالص
cross wind باد جانبی
cross wires سیمهای متقاطع
cross support نگهداشتن بدن بحالت صلیب
cross loading مخلوط کردن بارها
cross products حاصلضرب ضربدری
cross purpose قصد مغایر
cross purpose قصد متقابل
cross question استنطاق
cross question بازجویی
cross question سئوال بطریق استنطاق
cross reaction سطح مقطع
cross refer از یک قسمت کتاب به قسمت دیگر ان مراجعه کردن مراجعه متقابل کردن
cross road چهارراه
cross road تقاطع جاده
cross pollination گرده افشانی از گلی بگل دیگر
cross pollinate بطورمصنوعی گرده افشانی کردن لقاح
cross pointing ارایش طنابهای اطراف ناو یااستنچی
cross magnetizing میدان مغناطیسی متقابل
cross member عضو ساختمانی برای اتصال دو ستون طولی هواپیما یاقطعات طولی دیگر
cross modulation مدولاسیون ناخواسته که ازیک کاریر به کاریر دیگر درهمان گیرنده تاثیر میگذارد
cross or pile شیر یا خط
cross over point نقطه همگذری
cross over point نقطه تقاطع مسیر رژه
cross over point نقطه الحاق مسیرها
cross peaks پیکهای چلیپایی
cross piece تیر عرضی
cross plane رنده کردن
cross road محل تقاطع دو جاده چهارراه
cross roads تقاطع با زاویه قایم چهارراه راست
cross polinize بطورمصنوعی گرده افشانی کردن لقاح
cross section سطح مقطع عرضی
cross servicing خدمات جنبی یا جانبی خدمات چند جانبه
cross slide کشوی لغزنده عرضی
cross stay تقویت صلیبی
cross stay بست چلیپا
cross stitch بخیه دوزی بچپ وراست
cross section رویه برش
cross roads همبر راست گوشه
cross roll نورد عرضی
cross section مقطع عرضی
cross section برش متقاطع نمونه یا حد وسط
cross section برش عرضی
cross section سطح مقطع موثر
cross section سطح مقطع
cross section نیمرخ عرضی
cross section نیمرخ پهنا مقطع موثر
cross section مقطع
cross stroke فشار روی پا برای ازدیادسرعت یا چرخش
cyclo cross مسابقه دوچرخه درمسیرهای شیبدار و ناهموار
Celtic cross [چلیپا سنگی تاریخی سلتی]
cross-aisle [گوشواره عرضی کلیسا]
cross-banded [روکشی با تارهای عمود]
cross-beam تیر افقی
cross-brace بادبند چپ و راست
cross-doomed کلیسای گنبددار
cross-church کلیسای صلیبی
Cross your heart! <idiom> راستگو باش ! [صادقانه بگو!]
double-cross <idiom> گول زدن
cross-Channel عبور
cross-Channel برقراریارتباطومسافرت از کانال
cross-purposes عدم تفاهم
She is cross eyed. چپ چشم است ( لوچ )
To cross out . To strike off. خط زدن
at cross purposes <idiom> راه خطا واشتباه
cross a bridge before one comes to it <idiom> درمورد مشکلی قبل از حادثه فکرکردن
cross one's mind <idiom> فکرکردن
cross-gable [سه گوشی کنار شیروانی عرضی]
cross-in-square [کلیسای معمول در رم شرقی با چهار گوشه و میدان و چهار طاق گهواره ای]
cross-quarter [آرایش گل چهار برگی]
Latin cross صلیب رومی
cross that bridge when you come to it <idiom> [به حل یک مشکل زمانی اقدام کن که لازم باشه و نه قبلش]
Don't be cross with me. از من دلخور نباش.
cross product ضرب خارجی [ریاضی]
cross product ضرب برداری [ریاضی]
Lantern-cross صلیب سنگی
high cross [صلیب سنگی دوره آنگلوساکسون]
cross-rail اسکلت چوبی
cross-rib دنده ی قوس
cross-springer [دنده اریب در طاق]
cross-tree [رابط عرضی دکلها]
cross-vault طاق چهار بخش
cross-window [پنجره ای با جرز عمودی میان قسمت هایش به شکل صلیب]
cross-wing [بال های پیوسته در تالار خانه های قرون وسطایی]
dedication cross صلیب مقدس
geneva cross صلیب سرخ
roman cross حرکت صلیبی
sign of the cross علامت صلیب
soiuthern cross صلیب جنوب
soiuthern cross چهارستاره درخشان نیمکره جنوبی
southern cross crux
southern cross صلیب جنوبی
southern cross چلیپا
swinging cross کوته مداری وزشی
pectoral cross صلیب سینه
pectoral cross چلیپایی روی سینه
greek cross صلیب یا چلیپای یونانی بدین شکل +
criss-cross یکوری
invention of the cross جشن یافتن صلیب
inverted cross بالانس صلیب
line cross تقاطع خط
maltese cross صلیب
moto cross مسابقه موتورسیکلت رانی درمسیر خاکی محدود تپه و پیچ جاده و پرش در دو بخش 03یا 54 دقیقه
olympic cross صلیب المپیک
to cross the styx مردن
to cross the arms دست بسینه گذاشتن
trolley cross over صلیب ترن برقی
criss-cross همبر کردن
criss-cross دارای نقش چلیپایی کردن
criss-cross بهطور متقاطع حرکت کردن
criss-cross کج
criss-cross به طور ضربدر
cross handle ضامنضربدری
cross rail نردهمیانی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com