English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (6 milliseconds)
English Persian
cross court بسمت مخالف زمین در قطر
Other Matches
cross way=cross road چهارراه
It is for the Court to fix the terms. [ The terms are a matter for the Court to fix.] این مربوط به دادگاه می شود که شرایط را تعیین کند.
court دربار
court حیاط
court دادگاه افهار عشق
court خواستگاری
court بارگاه
the court above محکمه بالاتر
to take somebody to court کسی را محاکمه کردن
out of court داد باخته
court عشق بازی کردن
right court زمین سرویس سمت راست
to appear before the court در دادگاه ظاهر شدن
ad court زمین سرویس سمت چپ تنیس
court دادگاه
out of court محکوم علیه
court of a محکمه استیناف
court محکمه
court زمین ورزشهای محوطهای
to settle out of court به توافق رسیدن خارج از دادگاه
kangaroo court دادگاه مندرآوردی
kangaroo court دادگاه پوشالی
court shoes رجوع شود به pump
court shoe رجوع شود به pump
to apply to a court به دادگاه رجوع کردن [حقوق]
law court دادگاه قضایی
court of law دادگاه
crown court دادگاهیدر انگلستانو ولز
kangaroo court دادگاه غیرقانونی
right service court داورسرویسراست
High Court دادگاهویژهجرائممهم
court referee داورزمینبازیسرپوشیده
centre court حیاطمیانی
hold court <idiom> همانند شاه وملکه دربین موضوع مورد بحث عمل کردن
kangaroo court <idiom>
out of court settlement توافق بدون محکمه [حقوق]
volleyball court 9 در 81 متر
to have recourse to a court به دادگاه رجوع کردن [حقوق]
court of record در CL فقط اینگونه محاکم حق صدور حکم جریمه و زندان را دارند
court of record دادگاهی که پرونده و سوابق دعاوی مطروحه را حفظ میکند
criminal court دادگاه جنایی
court of province دادگاه استان
court of justice دادگاه
court of iquiry دادگاه رسیدگی
court of grievances دادگاه مظالم
court of first instance دادگاه بدوی
court of first instance محکمه بدایت
court of first instance دادگاه شهرستان
court of appeals دادگاه استیناف
court of review دادگاه تجدید نظر
court plume پرهای شتر مرغ که برای ارایش درموی سر بکار برند
court rug فرش تالاری یا درباری [این نوع فرش از نفیس ترین و گران ترین فرش ها می باشد و دارای نقش ها و طرح های عالی با نخ ممتاز بوده و فقط بصورت سفارشی برای محل های خاص بافته می شود.]
to bring somebody before the court [s] کسی را دادگاه بردن
ante-court [اولین صحن در خانه های بزرگ]
criminal court راز و نیاز کردن
base-court حیات بیرونی
court order قرار صادره از دادگاه
criminal court محکمه جنائی
court yard حیاط
court tennis تنیس داخل سالن
court session جلسه دادگاه
court procedure محاکمه
court material دادگاه نظامی
volleyball court زمین والیبال
deuce court زمین سرویس سمت راست تنیس
kangoroo court دادگاه پوشالی و پرهرج ومرج
kangoroo court دادگاه محلی
odd court زمین سرویس سمت چپ
lower court محکمه تالی
martial court دادگاه نظامی
mid court وسط زمین
military court دادگاه نظامی
moot court دادگاه تمرینی دانشجویان حقوق
motor court متل
municipal court دادگاه شهرداری
municipal court دادگاه داخلی
open court محکمه عمومی
open court دادگاهی که همه مردم حق مراجعه به ان را دارند
out door court زمین هوای ازاد
peace court دادگاه بخش
peace court صلحیه
jurisdiction of the court صلاحیت دادگاه
judicial court دادگاههای دادگستری
disciplinary court محمکه انتظامی
disciplinary court دادگاه انتظامی محکمه اداری
district court دادگاه بخش
district court صلحیه
dut of court ممنوع از اینکه دادگاه بافهارارتش رسیدگی می نماید
front court نیمهای که به ان حمله میشود
front court محوطه جلو خط سرویس اسکواش
grenade court میدان تیر یا میدان اموزش پرتاب نارنجک
half court زمین سرویس
half court قسمت سرویس زمین تنیس
high court of دیوانعالی تمیز
high court of دیوانعالی کشور
inns of court کانون چهار انجمن قانونی درلندن که حق دارندمردم رااجازه وکالت بدهند
international court دادگاه بین المللی
judicial court محاکم عدلیه
playing court زمین بازی
police court ضابطین شهربانی
police court کلانتری
superior court دادگاه عالی
superior court دادگاه تمیز
supreme court دیوان عالی کشور
supreme court دیوان تمیز
tennis court زمین تنیس
tennis court 07/32 در59/01 متر
the superme court دیوانعالی کشور
to court favour توجه و التفات کسی را طلب کردن
to pay court عرض بندی کردن
left court زمین سرویس سمت چپ
to put out of court شایسته مطرح کردن ندانستن
to put out of court از دستور خارج کردن
traffic court دادگاه تخلفات رانندگی
traffic court دادگاه عبور و مرور
traffic court دادگاه ویژه رسیدگی به تخلفات رانندگی
trailer court محل استقرار ترایلر بااتاقهای چرخدار متصل به وسائط نقلیه
summary court دادگاه اولیه دادگاه پادگانی
summary court دادگاه بدوی
police court دادگاه خلاف
police court محکمه خلاف
practice court دادگاه مخصوص رسیدگی به کفالت
president of the court رئیس دادگاه
prize court شعبهای از دادگاه اداره نیروی دریایی که باامور....کاردارد
probate court دادگاه وصایا و ارث
probate court محکمه امور حسبی
provost court دادگاه پادگانی
provost court دادگاه فرمانداری نظامی یا نیروی اشغالی
rear court انتهای زمین
religious court محکمه شرع
service court محل فرود سرویس
service court محل فرود سرویس اسکواش
magistrates court دادگاه جنحه
squash court زمین بازی اسکواش
trial court دادگاه رسیدگی به امورموضوعی
court-martials دردیوان حرب محاکمه کردن
The ball is in your court. <idiom> حالا نوبت تو است.
court of inquiry دادگاه تفتیش
The ball is in your court. <idiom> حالا نشان بده که چند مرد حلاجی!
court of appeal دادگاه استان
court of appeal محکمه استیناف دادگاه پژوهشی
court of appeal دادگاه استیناف
court of appeal دادگاه پژوهش
court of appeal دادگاه عالی محکمه استیناف
ball is in your court <idiom> [نوبت تو هست که قدم بعدی را برداری یا تصمیم بگیری]
assize court محاکم سیار جنایی
assize court دادگاه جنایی
court of inquiry کمیسیون تحقیق
court-martialling دردیوان حرب محاکمه کردن
court-martial دردیوان حرب محاکمه کردن
court of inquiry بازپرسی
juvenile court دادگاه اطفال
juvenile court دادگاه نوجوانان
court-martialled دردیوان حرب محاکمه کردن
court division دادگاه
court division بخش دادگاه
base court حیاط بیرونی یاعقبی
court card سرباز
master of the court مدیر دفتر دادگاه
circuit court دادگاه منطقهای
circuit court دادگاه استیناف
contempt of court اهانت به دادگاه [جرم جنایی]
clerk of the court کاتب
criminal court عشق بازی کردن
court martial دادگاه نظامی
commercial court دادگاههای صنفی
court martial محاکمه نظامی محاکمه نظامی کردن
court games بازیهای محوطهای
contempt og court اهانت به دادگاه
country court دادگاه بخش
court card صورت :شاه
change court تعویض زمین
contempt of court توهین به دادگاه [جرم جنایی]
court style سبک کورت [دوره جدیدتری از سبک گوتیک شعاع ساز و گوتیک در فرانسه]
court card بی بی
court martiall دادگاه نظامی
court martiall شورای نظامی
court martial در دادگاه نظامی محاکمه کردن
court of minor offence محکمه خلاف
to seek redress in court به دادگاه رجوع کردن [حقوق]
the court penalized his act دادگاه عمل او را جزایی تلقی کرد
civil court division بخش دادگاه مدنی
small claims court دادگاه دعاوی کوچک
court of petty offences دادگاه لغزش
team handball court زمین بازی هند بال
petition to court of first instance عرضحال بدوی
hight court of cassetion دیوان عالی کشور
ping pong court محوطه بازی پینگ پنگ
petition to court of appeal عرضحال استینافی
team handball court مربع مستطیل 04 در 02 متر که باخطی به موازات خط دروازه به دو قسمت تقسیم شده وهر منطقه یک دروازه دارد
united court of customs appeals patent and دادگاه متحد استیناف و امورگمرکی و ثبت اختراعات
court martial order رای دادگاه نظامی
purging a contempt of court جریمه اهانت به دادگاه غرامت توهین به دادگاه
criminal court division بخش دادگاه جنایی
respondent in court of cassation فرجام خوانده
one who appeals to the supreme court فرجام خواه
court of petty offences محکمه خلاف
high court of cassation دیوان عالی کشور
home court advantage امتیاز بازی در خانه
hight court of cassetion دیوان عالی تمیز
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com