Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 209 (11 milliseconds)
English
Persian
cross examination
استنطاق
cross examination
بازرسی
cross examination
بازجویی همگانی
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
cross examination
بازپرسی
cross examination
بازجویی استنطاق بازجویی از شهود مواجهه دادن شهود
cross examination
به طور کلی در CL کلیه شهود وکارشناسان و مامورین کشف جرم در موقع محاکمه بایدعلنا" و حضورا" اطلاعات خودرا بیان دارند و دادستان ووکیل متهم حق سوال کردن از ایشان را دارند
Search result with all words
cross-examination
بازپرسی
cross-examination
پرسش و مقابله
Other Matches
examination
بررسی
self examination
درون خویشتن بینی
examination
ازمایه
to take an examination
امتحان دادن
examination
ازمون
examination
امتحان ازمایش
examination
استنطاق
examination
بازپرسی
examination
رسیدگی معاینه
examination
بازرسی
examination
معالجه کردن بازجویی امتحان کردن
examination
معاینه کردن
examination
محک
examination
بازرسی معاینه
examination
رسیدگی
examination
امتحان
examination
معاینه
self examination
خود ازمایی
re examination
بازپرسی مجدد
examination
آزمون
examination
امتحان
examination
آزمایش
re-examination
پرس ازمایی مجدد
examination
تست
re examination
پرس ازمایی مجدد
re-examination
بازپرسی مجدد
to give an examination
امتحان کردن
essay examination
امتحان انشایی
To pass an examination .
درامتحان قبول شدن
examination of the soil
ازمایش خاک
To cheat in an examination.
درامتحان تقلب کردن
To sit for an examination.
درامتحان شرکت کردن
bar examination
امتحان وکالت
examination anxiety
اضطراب امتحان
psychiatric examination
معاینه روانپزشکی
to give an examination
صورت امتحان دادن
to sit for an examination
در امتحانی وارد شدن یاشرکت کردن
sit for an examination
در امتحانی شرکت کردن
soil examination
بررسی و ازمایش زمین ازمایش خاک
mental examination
معاینه روانی
cleared without examination
ترخیص بدون بازرسی
qualifying examination
امتحان صلاحیت
previous examination
نخستین امتحانی که درجه A.B در کمبریج باید داد
To mark the examination papers .
ورقه های امتحان رانمره دادن
graduate record examination
امتحان ورودی بعد ازلیسانس
examination of witness's eligibility
تزکیه
graduate record examination
جی ار ای
cross way=cross road
چهارراه
ceeb (college entrance examination board
شورای امتحانات ورودی
The regulations prescribe that all employees must undergo a medical examination.
آیین نامه تجویز می کند که همه کارکنان باید آزمایش پزشکی بدهند.
cross
پیوندی
cross
عرضی
cross
قطع کردن متقاطع کردن
cross out
قلم زدن
cross tell
خبر دادن
cross tell
پخش اخبار به طور عرضی توزیع اخبار دریک سطح فرماندهی
cross over
درو از عقب
st.g's cross
چلیپایی که ازدوخطقرمزدرست شده باشد
to cross self
با گذاردن انگشت برپیشانی ودوطرف بدن نشان صلیب
to take the cross
صلیب بدوش گرفتن
on the cross
بطوراریب
cross
متقاطع
cross
عبوردادن
cross
نادرستی
cross
تقلب
cross
اختلاف مرافعه
cross
دورگه
cross
حدوسط ممزوج
cross
علامت ضربدر یاباضافه
cross
چلیپا
cross
خاج
cross
صلیب
cross (something) out
<idiom>
حذف کردن یاخط کشیدن روی چیزی
to be cross about something
دلخور بودن از چیزی
cross
علامت ضربدر در نقشه کشی
cross
قلم کشیدن بروی
cross
خط بطلان کشیدن بر
cross over
همگذری
cross
ضربه هوک پس از ضربه حریف
cross
سانتر کردن
cross
حرکت سمتی
cross
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
cross
عبور کردن
cross
تقاطع
cross
مصادف شدن با
cross
گذشتن
cross
روبروشدن قطع کردن
cross
دورگه کردن
cross
پیوندزدن کج خلقی کردن
cross
خلاف میل کسی رفتار کردن
cross thrust
تراست ناخالص
cross tip
پیچ گوشتی چهارسو چارشاخه
cross talk
تداخل صدا
cross talk
تداخل صحبت
cross slide
کشوی لغزنده عرضی
cross talk
تداخل صدا در اثرنزدیکی دو فرستنده
cross talk
القاء
cross talk
تداخل صداها در تلفن
cross swords
دست و پنجه نرم کردن
cross support
نگهداشتن بدن بحالت صلیب
cross stroke
فشار روی پا برای ازدیادسرعت یا چرخش
cross stitch
بخیه دوزی بچپ وراست
cross stay
بست چلیپا
cross stay
تقویت صلیبی
cross trail
جاده عرضی
cross trail
جاده سرتاسری عرضی در منطقه
cross wires
سیمهای متقاطع
cross wind
باد جانبی
cross weight
وزن ناخالص
cross that bridge when you come to it
<idiom>
[به حل یک مشکل زمانی اقدام کن که لازم باشه و نه قبلش]
Don't be cross with me.
از من دلخور نباش.
cross product
ضرب خارجی
[ریاضی]
cross product
ضرب برداری
[ریاضی]
cross wall
دیوار پلهای عرضی
cross wall
دیوار همبر
cross voting
رای دادن دوطرف مخالف برای همدیگر
cross vault
طاق چهاربخش
cross validation
وارسی اعتبار
cross tree
رابط عرضی دکلها
cross traverse
تراورس عرضی
cross wise
صلیب وار
cross servicing
خدمات جنبی یا جانبی خدمات چند جانبه
cross road
چهارراه
cross refer
از یک قسمت کتاب به قسمت دیگر ان مراجعه کردن مراجعه متقابل کردن
cross reaction
سطح مقطع
cross question
سئوال بطریق استنطاق
cross question
بازجویی
cross question
استنطاق
cross purpose
قصد متقابل
cross purpose
قصد مغایر
cross products
حاصلضرب ضربدری
cross pollination
گرده افشانی از گلی بگل دیگر
cross pollinate
بطورمصنوعی گرده افشانی کردن لقاح
cross polinize
بطورمصنوعی گرده افشانی کردن لقاح
cross pointing
ارایش طنابهای اطراف ناو یااستنچی
cross plane
رنده کردن
cross piece
تیر عرضی
cross peaks
پیکهای چلیپایی
cross road
تقاطع جاده
cross road
محل تقاطع دو جاده چهارراه
cross section
سطح مقطع عرضی
cross section
رویه برش
cross section
مقطع
cross section
نیمرخ پهنا مقطع موثر
cross section
نیمرخ عرضی
cross section
سطح مقطع
cross section
سطح مقطع موثر
cross section
برش عرضی
cross section
برش متقاطع نمونه یا حد وسط
cross section
مقطع عرضی
cross roll
نورد عرضی
cross roads
همبر راست گوشه
cross roads
تقاطع با زاویه قایم چهارراه راست
cross over point
نقطه الحاق مسیرها
at cross purposes
<idiom>
راه خطا واشتباه
criss-cross
همبر کردن
criss-cross
چلیپایی کردن
criss-cross
با ضربدر مشخص کردن
criss-cross
برخورد
criss-cross
سوتفاهم
criss-cross
سردرگمی
Celtic cross
[چلیپا سنگی تاریخی سلتی]
criss-cross
امضای اشخاص بیسواد
criss-cross
همبر
criss-cross
پایی
victoria cross
صلیب ویکتوریا
trolley cross over
صلیب ترن برقی
cross-aisle
[گوشواره عرضی کلیسا]
cross-banded
[روکشی با تارهای عمود]
cross-beam
تیر افقی
cross-bond
آجرچینی فلمنگی
cross-brace
بادبند چپ و راست
criss-cross
دارای نقش چلیپایی کردن
criss-cross
بهطور متقاطع حرکت کردن
cross-quarter
[آرایش گل چهار برگی]
cross a bridge before one comes to it
<idiom>
درمورد مشکلی قبل از حادثه فکرکردن
cross one's mind
<idiom>
فکرکردن
To cross out . To strike off.
خط زدن
She is cross eyed.
چپ چشم است ( لوچ )
double-cross
<idiom>
گول زدن
cross-purposes
عدم تفاهم
cross-Channel
برقراریارتباطومسافرت از کانال
cross-Channel
عبور
Cross your heart!
<idiom>
راستگو باش !
[صادقانه بگو!]
cross stitches
کوکضربدری
cross rail
نردهمیانی
cross handle
ضامنضربدری
criss-cross
به طور ضربدر
criss-cross
یکوری
criss-cross
کج
to cross the arms
دست بسینه گذاشتن
cross-doomed
کلیسای گنبددار
to cross the styx
مردن
moto cross
مسابقه موتورسیکلت رانی درمسیر خاکی محدود تپه و پیچ جاده و پرش در دو بخش 03یا 54 دقیقه
cross-vault
طاق چهار بخش
maltese cross
صلیب
line cross
تقاطع خط
inverted cross
بالانس صلیب
invention of the cross
جشن یافتن صلیب
greek cross
صلیب یا چلیپای یونانی بدین شکل +
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com