Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (11 milliseconds)
English
Persian
cross legged
پا روی پا انداخته
cross legged
چهار زانو
Search result with all words
cross-legged
چارزانو
Other Matches
two legged
دو پا
legged
پادراز
legged
لندوک
legged
پایه دار
legged
پادار
legged
پا بلند
two legged
دو پایه
one legged
یک پا
one legged
یک پایه
one legged
نابرابر
one legged
یک جانبه
four-legged
<adj.>
چهارپا
three legged
دارای سه پا
three legged
سه پایه
three legged
سه پا
three-legged
دارای سه پا
three-legged
سه پایه
three-legged
سه پا
long legged
پادراز
bandy legged
کج پا
bandy legged
پاچنبری
rough legged
دارای پاهای پردار مودرچهارقلم
spindle legged
دارای پاهای درازوباریک لندوک
spindle legged
دیلاق
bandy-legged
پاچنبری
bandy-legged
کج پا
bow legged
پا چنبری
free legged
بدون کلاف پا در مسابقه اسبدوانی
bow-legged
کج پا
bow-legged
پا چنبری
bow legged
کج پا
long legged
چهار پایه
cross way=cross road
چهارراه
cross
عبور کردن
cross
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
cross
حرکت سمتی
cross
قلم کشیدن بروی
cross
مصادف شدن با
cross
سانتر کردن
cross
ضربه هوک پس از ضربه حریف
cross
خط بطلان کشیدن بر
cross
گذشتن
cross
تقاطع
cross
خلاف میل کسی رفتار کردن
cross
پیوندزدن کج خلقی کردن
cross
دورگه کردن
cross
عبوردادن
cross
روبروشدن قطع کردن
cross
متقاطع
cross tell
خبر دادن
cross tell
پخش اخبار به طور عرضی توزیع اخبار دریک سطح فرماندهی
cross out
قلم زدن
cross over
درو از عقب
on the cross
بطوراریب
st.g's cross
چلیپایی که ازدوخطقرمزدرست شده باشد
to cross self
با گذاردن انگشت برپیشانی ودوطرف بدن نشان صلیب
to take the cross
صلیب بدوش گرفتن
cross
قطع کردن متقاطع کردن
cross
پیوندی
cross
عرضی
cross over
همگذری
cross
نادرستی
cross
تقلب
to be cross about something
دلخور بودن از چیزی
cross
علامت ضربدر در نقشه کشی
cross (something) out
<idiom>
حذف کردن یاخط کشیدن روی چیزی
cross
صلیب
cross
خاج
cross
چلیپا
cross
حدوسط ممزوج
cross
دورگه
cross
اختلاف مرافعه
cross
علامت ضربدر یاباضافه
cross support
نگهداشتن بدن بحالت صلیب
cross product
ضرب خارجی
[ریاضی]
cross stitch
بخیه دوزی بچپ وراست
cross swords
دست و پنجه نرم کردن
cross stay
بست چلیپا
cross stay
تقویت صلیبی
cross slide
کشوی لغزنده عرضی
cross stroke
فشار روی پا برای ازدیادسرعت یا چرخش
cross servicing
خدمات جنبی یا جانبی خدمات چند جانبه
cross section
مقطع
cross section
رویه برش
cross section
سطح مقطع عرضی
cross talk
تداخل صداها در تلفن
cross talk
القاء
cross talk
تداخل صدا در اثرنزدیکی دو فرستنده
cross wind
باد جانبی
cross weight
وزن ناخالص
cross wall
دیوار پلهای عرضی
cross wall
دیوار همبر
cross voting
رای دادن دوطرف مخالف برای همدیگر
cross vault
طاق چهاربخش
cross validation
وارسی اعتبار
cross tree
رابط عرضی دکلها
cross traverse
تراورس عرضی
cross trail
جاده سرتاسری عرضی در منطقه
cross trail
جاده عرضی
cross tip
پیچ گوشتی چهارسو چارشاخه
cross thrust
تراست ناخالص
Don't be cross with me.
از من دلخور نباش.
cross talk
تداخل صدا
cross talk
تداخل صحبت
cross wires
سیمهای متقاطع
cross section
نیمرخ پهنا مقطع موثر
cross piece
تیر عرضی
cross plane
رنده کردن
cross pointing
ارایش طنابهای اطراف ناو یااستنچی
cross product
ضرب برداری
[ریاضی]
cross polinize
بطورمصنوعی گرده افشانی کردن لقاح
cross pollinate
بطورمصنوعی گرده افشانی کردن لقاح
cross pollination
گرده افشانی از گلی بگل دیگر
cross peaks
پیکهای چلیپایی
cross over point
نقطه الحاق مسیرها
cross member
عضو ساختمانی برای اتصال دو ستون طولی هواپیما یاقطعات طولی دیگر
cross modulation
مدولاسیون ناخواسته که ازیک کاریر به کاریر دیگر درهمان گیرنده تاثیر میگذارد
cross or pile
شیر یا خط
cross examine
بازجویی کردن
cross over point
نقطه همگذری
cross over point
نقطه تقاطع مسیر رژه
cross products
حاصلضرب ضربدری
cross purpose
قصد مغایر
cross roads
همبر راست گوشه
cross roll
نورد عرضی
cross section
مقطع عرضی
cross section
برش متقاطع نمونه یا حد وسط
cross section
برش عرضی
cross section
سطح مقطع موثر
cross section
سطح مقطع
cross section
نیمرخ عرضی
cross roads
تقاطع با زاویه قایم چهارراه راست
cross road
محل تقاطع دو جاده چهارراه
cross purpose
قصد متقابل
cross question
استنطاق
cross question
بازجویی
cross question
سئوال بطریق استنطاق
cross reaction
سطح مقطع
cross refer
از یک قسمت کتاب به قسمت دیگر ان مراجعه کردن مراجعه متقابل کردن
cross road
چهارراه
cross road
تقاطع جاده
cross magnetizing
میدان مغناطیسی متقابل
cross wise
صلیب وار
cross-Channel
برقراریارتباطومسافرت از کانال
criss-cross
دارای نقش چلیپایی کردن
criss-cross
همبر کردن
criss-cross
چلیپایی کردن
criss-cross
با ضربدر مشخص کردن
criss-cross
برخورد
criss-cross
سوتفاهم
criss-cross
سردرگمی
criss-cross
طرحچلیپایی
criss-cross
امضای اشخاص بیسواد
criss-cross
همبر
criss-cross
پایی
victoria cross
صلیب ویکتوریا
cross-beam
تیر افقی
cross-bond
آجرچینی فلمنگی
trolley cross over
صلیب ترن برقی
cross-brace
بادبند چپ و راست
to cross the arms
دست بسینه گذاشتن
criss-cross
بهطور متقاطع حرکت کردن
criss-cross
کج
criss-cross
یکوری
cross-purposes
عدم تفاهم
She is cross eyed.
چپ چشم است ( لوچ )
To cross out . To strike off.
خط زدن
at cross purposes
<idiom>
راه خطا واشتباه
cross a bridge before one comes to it
<idiom>
درمورد مشکلی قبل از حادثه فکرکردن
cross one's mind
<idiom>
فکرکردن
double-cross
<idiom>
گول زدن
Cross your heart!
<idiom>
راستگو باش !
[صادقانه بگو!]
Celtic cross
[چلیپا سنگی تاریخی سلتی]
cross-aisle
[گوشواره عرضی کلیسا]
cross-banded
[روکشی با تارهای عمود]
cross-Channel
عبور
cross stitches
کوکضربدری
cross rail
نردهمیانی
cross handle
ضامنضربدری
criss-cross
به طور ضربدر
cross-doomed
کلیسای گنبددار
cross-church
کلیسای صلیبی
swinging cross
کوته مداری وزشی
maltese cross
صلیب
cross-wing
[بال های پیوسته در تالار خانه های قرون وسطایی]
dedication cross
صلیب مقدس
line cross
تقاطع خط
high cross
[صلیب سنگی دوره آنگلوساکسون]
Lantern-cross
صلیب سنگی
Latin cross
صلیب رومی
to cross the styx
مردن
cross that bridge when you come to it
<idiom>
[به حل یک مشکل زمانی اقدام کن که لازم باشه و نه قبلش]
inverted cross
بالانس صلیب
invention of the cross
جشن یافتن صلیب
greek cross
صلیب یا چلیپای یونانی بدین شکل +
geneva cross
صلیب سرخ
pectoral cross
چلیپایی روی سینه
cyclo cross
مسابقه دوچرخه درمسیرهای شیبدار و ناهموار
cross word
جدول لغز
cross word
جدول معمائی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com