English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (15 milliseconds)
English Persian
cross-headed tip سرچهارگوش
Search result with all words
Red Cross صلیب سرخ
cross-examine استنطاق کردن
cross-examine پرسش کردن از
cross-examine بدقت جویاشدن از
cross-examined استنطاق کردن
cross-examined پرسش کردن از
cross-examined بدقت جویاشدن از
cross-examines استنطاق کردن
cross-examines پرسش کردن از
cross-examines بدقت جویاشدن از
cross-examining استنطاق کردن
cross-examining پرسش کردن از
cross-examining بدقت جویاشدن از
cross-legged چارزانو
cross reference مراجعه متقابل
cross reference مراجعه ازفهرستی به فهرست دیگر ارجاع متقابل
cross reference سیستم مختصات
cross reference شبکه چهارخانه
cross reference ارجاع متقابل
cross-reference مراجعه متقابل
cross-reference مراجعه ازفهرستی به فهرست دیگر ارجاع متقابل
cross-reference سیستم مختصات
cross-reference شبکه چهارخانه
cross-reference ارجاع متقابل
cross-references مراجعه متقابل
cross-references مراجعه ازفهرستی به فهرست دیگر ارجاع متقابل
cross-references سیستم مختصات
cross-references شبکه چهارخانه
cross-references ارجاع متقابل
cross check بررسی متقابل
cross-check بررسی متقابل
cross-checked بررسی متقابل
cross-checking بررسی متقابل
cross-checks بررسی متقابل
cross-section سطح متقاطع
cross-sections سطح متقاطع
double cross نارو زدن
double cross دورویی کردن خیانت کردن
double-cross نارو زدن
double-cross دورویی کردن خیانت کردن
cross-question بدقت جویاشدن از
cross-question استنطاق کردن
cross-questioned بدقت جویاشدن از
cross-questioned استنطاق کردن
cross-questioning بدقت جویاشدن از
cross-questioning استنطاق کردن
cross-questions بدقت جویاشدن از
cross-questions استنطاق کردن
cross صلیب
cross خاج
cross چلیپا
cross علامت ضربدر یاباضافه
cross حدوسط ممزوج
cross دورگه
cross اختلاف مرافعه
cross تقلب
cross نادرستی
cross قلم کشیدن بروی
cross خط بطلان کشیدن بر
cross گذشتن
cross عبوردادن
cross مصادف شدن با
cross روبروشدن قطع کردن
cross دورگه کردن
cross پیوندزدن کج خلقی کردن
cross خلاف میل کسی رفتار کردن
cross تقاطع
cross عبور کردن
cross تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
cross حرکت سمتی
cross سانتر کردن
cross ضربه هوک پس از ضربه حریف
cross متقاطع
cross عرضی
cross پیوندی
cross قطع کردن متقاطع کردن
cross-eyed لوچ
cross-eyed دوبین
cross-country دو صحرانوردی
cross-examination بازپرسی
cross-examination پرسش و مقابله
cross-examinations بازپرسی
cross-examinations پرسش و مقابله
cross cultural میان فرهنگی
cross-cultural میان فرهنگی
absorption cross section مقطع جذب
aircraft cross servicing سرویسهای متقابله دستگاههای هواپیما سرویس جنبی دستگاههای هواپیما
american national red cross نشان صلیب سرخ امریکا
brake cross shaft محور ترمز
celtic cross علامت ضربدر
celtic cross ضرب در
circular cross section مقطع گرد
coefficient of cross elasticity ضریب کشش متقاطع
cross action دعوی متقابل
cross action در CL حالتی است که یک طرف عین دعوایی را که طرف متقابل درموضوع واحد علیه او مطرح کرده
cross action علیه وی اقامه کند
cross aisal راهروی صلیبی
cross aisal راهروی چلیپایی
cross arm پنجه
cross assembler ترجمه برنامه اسمبلر برای یک کامپیوتر دیگر
Other Matches
cross way=cross road چهارراه
headed نوک دار
headed رسیده
headed سردار
many headed چند سر
many headed بسیارسر
two headed دوسر
hot-headed عجول
hot-headed شتابگر
pig headed کله شق
wooden-headed کودن
wooden headed کودن
hot-headed بیشکیب
hot-headed ناشکیبا
hot-headed بزنبهادر
level-headed معقول
hot-headed تندخو
hot-headed نارخوی
hot-headed آتشی مزاج
pig-headed خودسر
pig-headed کودن
fat headed احمق
fat headed کودن
woolly headed دارای سر پشمالو
woolly headed مغشوش گیج و حواس پرت
pig headed کودن
pig headed خودسر
hot-headed زودخشم
pig-headed کله شق
level-headed راستبین
hot-headed نابردبار
addle headed بی کله
addle headed بیمغز
addle headed کودن
hard-headed مردعملی
hard-headed مردمنطقی
hard headed مردعملی
hard headed مردمنطقی
big-headed آدم مغروروازخودراضی-کسیکهتصورمیکنددرموردیخیلیمطلعاست
headed notepaper سربرگ
addle headed گیج
beef headed بیف
level-headed ترازخوی
level-headed متعادل
level-headed معقولانه
wrong-headed کلهشق
wrong-headed سرسخت
wrong-headed لجباز
wrong-headed مصر
bull headed کله شق
wrong-headed کجرو
beef headed کندذهن
swollen-headed مغرورانهرفتارکردن
light headed بی فکر
grey headed موسفیدکرده
grey headed سابقه دار
clear headed هوشیار
clear headed سرسبک
clear-headed هوشیار
clear-headed سرسبک
hammer headed دارای سری مانندسرچکش کودن
hammer headed کله خشک
hoary headed ریش سفید
grey headed پیر
gaff headed بادبان چهارضلعی نیازمند به میله
fiddle headed بشکل سرویولون
light headed گیج حواس پرت
light-headed سبک سر
light-headed بی فکر
light-headed گیج حواس پرت
soft headed ساده لوح
light headed سبک سر
empty headed خشک مغز
empty headed بی مخ
fiddle headed دارای دماغه طوماری
hoary headed مو سفید
narrow headed سر باریک
scald headed کچل
shock headed انبوه گیسو دارای موی فراوان
long headed درازسر
white headed دارای موی سفید
white headed سفیدبخت
beetle headed کودن
muddle headed کودن
muddle-headed کودن
long headed عیار
long headed زیرک
empty-headed تهی مغز
long headed سر دراز
Empty headed Blockhead . کله پوک
square-headed tip سرچهاگوش
Obstinate . pig – headed. کله شق
Swollen – headed . Conceited . کله پرباد
white headed cabbage کلم پیچ
A frivolous person . Light – headed. آدم سبک ( جلف ؟سبکسر )
He seems to be a level – headed ( rational and knowledgeale ) boss . رئیس فهمیده ای بنظر می رسد ( می آید )
He is absent- minded . He is muddle - headed . He is thick. گیج است [حواسش پرت است]
to take the cross صلیب بدوش گرفتن
cross over درو از عقب
cross over همگذری
cross out قلم زدن
cross tell خبر دادن
st.g's cross چلیپایی که ازدوخطقرمزدرست شده باشد
on the cross بطوراریب
to cross self با گذاردن انگشت برپیشانی ودوطرف بدن نشان صلیب
cross tell پخش اخبار به طور عرضی توزیع اخبار دریک سطح فرماندهی
cross (something) out <idiom> حذف کردن یاخط کشیدن روی چیزی
cross علامت ضربدر در نقشه کشی
to be cross about something دلخور بودن از چیزی
cross product ضرب خارجی [ریاضی]
cross thrust تراست ناخالص
cross tip پیچ گوشتی چهارسو چارشاخه
cross tree رابط عرضی دکلها
cross trail جاده عرضی
cross trail جاده سرتاسری عرضی در منطقه
cross traverse تراورس عرضی
cross talk تداخل صدا
cross talk تداخل صحبت
cross talk تداخل صدا در اثرنزدیکی دو فرستنده
cross support نگهداشتن بدن بحالت صلیب
cross swords دست و پنجه نرم کردن
cross talk القاء
cross talk تداخل صداها در تلفن
cross validation وارسی اعتبار
cross vault طاق چهاربخش
Latin cross صلیب رومی
cross that bridge when you come to it <idiom> [به حل یک مشکل زمانی اقدام کن که لازم باشه و نه قبلش]
Don't be cross with me. از من دلخور نباش.
cyclo cross مسابقه دوچرخه درمسیرهای شیبدار و ناهموار
cross word جدول لغز
cross word جدول معمائی
cross wise چلیپایی ضربدری
cross wise صلیب وار
cross wires سیمهای متقاطع
cross wind باد جانبی
cross weight وزن ناخالص
cross examination به طور کلی در CL کلیه شهود وکارشناسان و مامورین کشف جرم در موقع محاکمه بایدعلنا" و حضورا" اطلاعات خودرا بیان دارند و دادستان ووکیل متهم حق سوال کردن از ایشان را دارند
cross wall دیوار پلهای عرضی
cross wall دیوار همبر
cross voting رای دادن دوطرف مخالف برای همدیگر
geneva cross صلیب سرخ
cross stroke فشار روی پا برای ازدیادسرعت یا چرخش
cross section برش متقاطع نمونه یا حد وسط
cross section مقطع عرضی
cross product ضرب برداری [ریاضی]
cross roll نورد عرضی
cross roads همبر راست گوشه
cross roads تقاطع با زاویه قایم چهارراه راست
cross road محل تقاطع دو جاده چهارراه
cross road تقاطع جاده
cross reaction سطح مقطع
cross road چهارراه
cross refer از یک قسمت کتاب به قسمت دیگر ان مراجعه کردن مراجعه متقابل کردن
cross question سئوال بطریق استنطاق
cross question بازجویی
cross question استنطاق
cross section برش عرضی
cross section سطح مقطع موثر
cross stitch بخیه دوزی بچپ وراست
cross stay بست چلیپا
cross stay تقویت صلیبی
cross slide کشوی لغزنده عرضی
cross servicing خدمات جنبی یا جانبی خدمات چند جانبه
cross section سطح مقطع عرضی
cross section رویه برش
cross section مقطع
cross section نیمرخ پهنا مقطع موثر
cross section نیمرخ عرضی
cross section سطح مقطع
cross purpose قصد متقابل
cross-purposes عدم تفاهم
criss-cross با ضربدر مشخص کردن
criss-cross برخورد
criss-cross سوتفاهم
criss-cross سردرگمی
criss-cross طرحچلیپایی
criss-cross امضای اشخاص بیسواد
criss-cross همبر
criss-cross پایی
cross one's mind <idiom> فکرکردن
double-cross <idiom> گول زدن
Cross your heart! <idiom> راستگو باش ! [صادقانه بگو!]
victoria cross صلیب ویکتوریا
trolley cross over صلیب ترن برقی
to cross the arms دست بسینه گذاشتن
to cross the styx مردن
criss-cross چلیپایی کردن
criss-cross همبر کردن
cross-Channel برقراریارتباطومسافرت از کانال
cross-Channel عبور
cross stitches کوکضربدری
cross rail نردهمیانی
cross handle ضامنضربدری
She is cross eyed. چپ چشم است ( لوچ )
To cross out . To strike off. خط زدن
cross-rail اسکلت چوبی
at cross purposes <idiom> راه خطا واشتباه
cross a bridge before one comes to it <idiom> درمورد مشکلی قبل از حادثه فکرکردن
criss-cross به طور ضربدر
criss-cross یکوری
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com