English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
cubic closed packed structure ساختار مکعبی تنگچین
Other Matches
close packed cubic مکعبی تنگچین
close packed structure ساختار تنگچین
cubic فضایی
cubic مکعبی
cubic potential well چاه مکعبی پتانسیل
cubic system سیستم مکعبی
cubic measure اندازه فضایی
cubic content گنجواره
cubic measure مقیاس مکعب
cubic lattice شبکه مکعبی
cubic capacity حجم
simple cubic lattice شبکه مکعبی ساده
face centered cubic مکعب مراکز وجوه پر
bale cubic capacity تناژ وسیله نقلیه از نظرحجمی
body centered cubic مکعب مرکز پر
bale cubic capacity تناژ حجمی
cubic or soda nitre نیترات دو سود
body centered cubic lattice شبکه مکعبی مرکز پر
face centered cubic lattice شبکه مکعبی مراکز وجوه پر
packed بسته ای
packed out پر و مملو از افراد
packed بسته بندی شده
body centered cubic space lattice شبکه فضاویی مکعبی با مرکزحجمی
jam-packed کاملا پر
packed in dozens دو جین دو جین دسته شده دو جین دو جین بسته شده
packed column ستون پر شده
packed columns ستونهای پرشده
packed decimal اعداد بسته شده
packed oil نفت با فرف
packed decimal عدد اعشاری فشرده
packed decimal دهدهی فشرده
to have packed up [British E] کار نکردن [دستگاهی یا ماشینی] [اصطلاح روزمره]
to have packed up [British E] خراب بودن [دستگاهی یا ماشینی] [اصطلاح روزمره]
jam-packed مملو
vacuum-packed مکیده
vacuum-packed تهیه شده
packed snow برف فشرده شده
vacuum-packed کیپ و بیهوا
jam-packed چپیده
jam-packed <idiom> پر [ظرفیت تمام شده]
packed lunch غذایی که به صورت بسته به مدرسه یا سر کار میبرید
pre-packed ازقبل بسته بندی شده
close packed hexagonal شش گوشه ای تنگچین
The place was fully packed . گوش تا گوش آدم نشسته بود
hand packed rockfill سنگریز دستچینی
closo packed hexagonal space lattice شبکه فضایی شش وجهی
closed <adj.> <past-p.> مانع شده
closed <adj.> <past-p.> بندآورده شده
closed <adj.> <past-p.> بسته شده
closed بسته
closed <adj.> <past-p.> مسدود شده
closed وضع اماتوری یاحرفهای
closed محرمانه بسته
closed مسابقه محدود به سن یاجنس
closed ممنوع الورود
closed <adj.> <past-p.> بلوکه شده
closed <adj.> <past-p.> سد شده
closed مسدود
closed محصور
closed پای جلو را نزدیک خط گذاشتن
closed universe جهان بسته
closed group گروه بسته
closed variation دفاع تاراش
closed file ستون بسته
closed file فایل بسته
closed fist مشت بسته
closed economy اقتصاد بسته
closed defence دفاع بسته در روی لوپس
closed universe جهان متناهی
closed variation واریاسیون بسته
closed formation فرم بسته پیادهای
closed height حداکثر ارتفاع لیفتراک
closed game بازی بسته
closed indent دستور خرید خارجی ازفروشنده یا سازندهای خاص
closed season فصل منع ماهیگیری یا شکار
closed society جامعه بسته
closed stock اجناس ذخیره
closed stock اجناس انبارشده ثابت
closed subroutine زیرروال بسته
closed subroutine زیرروال مسدود
closed system نظام اقتصادی بسته
closed system منزوی
closed system نظام بسته
closed system سیستم بسته
closed sea دریایی که جزو قلمرو کشوری باشد
closed sea دریای غیر ازاد
closed routine روال بسته
closed traverse پیمایش بسته
closed joint کوربند
closed loop حلقه بسته
closed loop حلقه مسدود
closed traverse خطوط متقاطع
closed system سازگان بسته
closed mind ذهن بسته
closed mortgage سند رهنی غیر ازاد
closed network شبکه بسته
normally closed contact اتصال معمولا بسته
closed circuits تصویر تلویزیونی که علائم ان بوسیله سیم به چندگیرنده منتقل میشود
closed circuits تلویزیون مداربسته
closed circuits مدار بسته
closed shop با کارکردانحصاری
closed shop موسسه کارشناسی
closed shop قانون عضویت اجباری دراتحادیههای کارگری
closed circuit مدار بسته
closed circuit تلویزیون مداربسته
closed to bicycles دوچرخهسواریممنوع
closed to pedestrians عبورپیادهممنوع
closed to trucks عبورکامیونممنوع
He is closed -fisted. <proverb> آدم خسیسى است .
closed shops با کارکردانحصاری
closed back بافت پشت بسته که در آن گره های نامتقارن بدور تارهای مخالف گره خورده و در نهایت خود تار دیده نمی شود
closed to motorcycles موتورسواریممنوع
closed circuit تصویر تلویزیونی که علائم ان بوسیله سیم به چندگیرنده منتقل میشود
closed shops سیستم بسته
closed shops موسسه کارشناسی
closed shops قانون عضویت اجباری دراتحادیههای کارگری
closed area منطقه ممنوعه
closed area منطقه بسته
closed meeting گردهمایی محرمانه
closed conference گردهمایی محرمانه
closed meeting نشست مسدود
closed conference نشست مسدود
to have a closed meeting نشست محرمانه داشتن [بخصوص سیاست]
closed shop سیستم بسته
to be closed to [all] traffic برای [همه نوع] ترافیک بسته بودن
closed interval فاصله محدود [کراندار] [ریاضی]
closed chain زنجیر حلقهای
closed magnetic core هسته مغناطیسی بسته
closed circuit television تلویزیون مدار بسته
abel closed tester دستگاه ابل
closed-circuit camera دوربین امنیتی
closed-circuit camera دوربین نظارت
closed-circuit camera دوربین مدار بسته
closed bus system سیستم گذر بسته
closed circuit battery باتری با مدار بسته
closed circuit tunnel تونل مدار بسته
closed magnetic circuit مدار مغناطیسی بسته
closed loop gain بهره تقویت درطبقه بسته
closed-circuit television تلویزیون مدار بسته
closed jet tunnel تونل بادی نه الزاما با مداربسته بلکه قسمت اصلی ان کاملا بسته است
closed footed magnet اهنربای چنبری
closed-door meeting مجلس جدا از مردم عمومی [سیاست]
closed coil armature ارمیچر مدار بسته
a closed mouth catches no flies <proverb> تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد
closed cycle reactor system در هسته شناسی راکتوری که در ان گرمای اولیه حاصل ازشکافت برای انجام کار مفیدتوسط دوران یا گردش ماده سرد کننده در یک مدار بسته دارای مکانیزم تبادل حرارتی به خارج از هسته منتقل میشود
He closed the door against the peace agreement. تمام درها را بروی موافقتنامه صلح بست
structure سازه
structure ساختار ساخت
structure ساختمان اسکلت فلزی
structure سازمان سازمان دادن
structure استخوان بندی
structure سازمان
structure بنا
structure تشکیلات دادن
structure پی ریزی کردن ساختار
structure ترکیب سبک
structure بنیان
structure اساس
structure ساختار
structure ساختمان
structure سبک
structure ساختار داده که به هر گره امکان اتصال به گرههای دیگر میدهد
structure چهارچوب دار [قالی]
structure پیکره
structure طریقه
structure زبان برنامه نویسی پایگاه داده ساده و متداول که برای تولید پاسخ برای بازیابی داده از پایگاه داده ها استفاده میشود
structure نحوه سازماندهی یا فرمت چیزی
structure ترتیب دادن یا سازماندهی به روش مشخص
structure با استفاده از کابل UTP که وارد co hub میشود و طوری طراحی شده است که ترمیم آن ساده است و نیز افزودن ایستگاههای جدید یا کابلهای بیشتر هم ساده است
structure ساخت
structure روش منط قی یا مرتب برنامههای اسمبلی
structure تعدادی تابع مرتبط به هم برای حل مشکلات
structure نقشه نصب کابلها در شرکت یا ساختمان بران شبکه ها کامپیوتری و تلفن
internal structure سازه داخلی
program structure ساخت برنامه
pyramidal structure ساختار هرمی
relational structure ساختار رابطهای
ring structure ساختار حلقهای
selection structure ساختار گزینشی
sequence structure ساختار ترتیبی
shell structure ساختار لایهای
shell structure ساختارپوستهای
primary structure ساختمان اولیه
primary structure ساختمان اصلی
power structure ساخت قدرت
structure [first order] ساختار [ریاضی]
plex structure ساختار شبکه یا دادهای که هر گره آن به سایرین وصل است
phrase structure با ساخت عبارتی
vase structure بافت سه پوده گلدانی [در بعضی از فرش های قرن دهم و یازدهم طرح های گلدانی را بصورت سه پوده می بافتند که دو پود آن پشمی و پود سوم پنبه یا ابریشم بوده است.]
population structure ساخت جمعیت
population structure ترکیب جمعیت
simple structure ساخت ساده
soil structure ساختمان خاک
unit structure استخوانبندی یکان
structure of a mushroom ساختمانقارچ
structure of a plant ساختمانگیاه
fabric structure ساختارپارچه
metal structure بنیانفلزی
algebraic structure ساختار جبری [ریاضی]
structure of the biosphere چرخهزیستکره
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com