English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 100 (7 milliseconds)
English Persian
daily routine عادت جاری روزانه
Other Matches
daily <adj.> <adv.> روزبروز
daily <adj.> <adv.> بطور یومیه
daily <adj.> <adv.> بطور روزانه
daily روزنامه یومیه
mean daily متوسط روزانه
daily <adj.> <adv.> روزانه
on a daily basis <adv.> همه روز
daily storage مخزن روزانه
daily wage مزد روزانه
daily round کارهای روزانه
daily round گردش روزانه
daily prayer نمازهای یومیه
daily bread روزی
daily bread نان یارزق روزانه
daily order دستور روز
daily pay دستمزد روزانه
the daily paper روزنامه
the daily paper جریده یومیه
on a daily basis <adv.> روزانه
on a daily basis <adv.> بطور روزانه
on a daily basis <adv.> بطور یومیه
on a daily basis <adv.> روز به روز
on a daily basis <adv.> هر روز
on a daily basis <adv.> روزبروز
daily flood peak حداکثر سیل روزانه
daily flood peak بیشینه روزانه سیل
daily movement summary خلاصه وضعیت حرکت کشتیهادر روز یا کالاها
daily news paper روزنامه یومیه
daily position summary خلاصه وضعیت محل کشتیهادر روی اب
time for the second daily prayer فهر
daily progress report گزارش روزانه پیشرفت کار
daily range of soil temperature دامنه تغییرات حرارت روزانه خاک
average daily traffic [ADT] متوسط ترافیک روزانه
routine امور غیر مهم
routine امر عادی
routine تعداد دستوراتی که کار مشخص را انجام می دهند ولی برنامه کامل نیستند, بخشی از یک برنامه هستند
routine روال
routine جریان عادی و دایمی
routine طریقه عادی
routine برنامهای که داده را به صورت فضاهای کوچک بسته بندی میکند
routine مجموعه دستورات یک تابع که درهر بخش برنامه که نیاز باشد کپی می شوند
routine بخشی از کد در یک محل که توسط فراخوانی ها در تابع استفاده میشود
routine بخش کوچک یک کد که داده را از وسیله خارجی می پذیرد مثل خواندن ورودی از صفحه کلید
routine مجموعه توابعی که امکان مدیریت وپردازش اعداد اعشاری را فراهم میکند
routine توابعی که فراخوانی یا پردازش می شوند و وقتی ماشین یا سیستمی خراب میشود توسط کاربر استفاده می شوند
routine یک سری حرکت ژیمناستیک
routine روتین
routine روزمره کار عادی
routine جریان عادی عادت جاری
routine عادی
routine معمولی
routine کار عادی
routine روش جاری
routine خط مشی جاری
supervisory routine روال نافر
target routine روال هدف
test routine روال ازماینده
holiday routine برنامه روز تعطیل
diagnostic routine روال تشخیص
tracing routine روال ردیاب
tracing routine روال رسام
tracing routine روال ردیابی
routine work کار تکراری عادی
utility routine روال سودمند
source routine روال منبع
sevice routine روال خدماتی
routine tests ازمایشهای تک به تک
library routine روال کتابخانهای
iterative routine حلقه یا مجموعه دستورات در برنامه که تکرار می شوند تا برنامه کامل شود
generalized routine روال تعمیم یافته
generalized routine روال کلی
executive routine روال اجرایی
error routine روال خطا پرداز
diagnostic routine برنامه تشخیص عیب
diagnostic routine روال تشخیصی
diagnostic routine روش تشخیص معایب در اثرازمایش
autostart routine روال اغازگر خودکار
bootstrap routine روال خود راه انداز
canned routine روال قالب ریزی شده
closed routine روال بسته
library routine روال کتابخانه
library routine روال مجموعه ها
loading routine روال بارکننده
production routine روال تولید
recovery routine روال ترمیمی
recursive routine روال بازگشتی
recursive routine زیرتابعی که درحین اجرا خود را صدامیکند
recursive routine زیرتابعی دربرنامه که درحین اجرا خود را صدا میکند
relocatable routine روال جابجاپذیر
routine library کتابخانه روال ها
routine message پیام عادی
output routine روال خروجی
monitor routine روال مبصر
main routine روال اصلی
maintenance routine روال تعمیر و نگهداری
master routine شاه روال
interrupt serrice routine روال سرویس وقفه
file handing routine قسمتی از یک برنامه کامپیوترکه داده را از یک فایل خوانده و در ان می نویسد
The shops will be open daily except Sundays / excluding Sundays / outside of Sundays [American E] . مغازه ها به جز یکشنبه ها روزانه باز خواهند بود.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com