Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
data description language
زبان تعریف داده
Other Matches
hardware description language
زبان تشریع سخت افزاری
page description language
زبان تشریح صفحه
data manipulation language
زبان دستکاری داده ها
data manipulating language
زبان دستکاری داده
data definition language
زبان تعریف داده ها
description
تعریف
description
توصیف
description
زبان برنامه سازی که دستوراتی را برای معرفی اندازه موقعیت ونوع متن گرافیک روی صفحه می پذیرد
description
توصیف تشریح
description
وصف
brief description
چکیده
brief description
خلاصه
brief description
شرح کوتاه
beyond description
بیش ازحدوصف
description
شرح
description
بخشی از سیستم پایگاه داده که ساختار سیستم و داده را شرح میدهد
description
لیست داده ها و خصوصیات آنها
description
کلمهای که مشاخصات چیزی را بیان میکند
description
زاب
description
جور
[گونه]
[قسم]
[جنس]
[گروه ]
fault description
توضیح عیب
description of error
توضیح اشکال
defect description
توضیح اشکال
job description
کتاب شرح مشاغل
error description
توضیح اشکال
defect description
توضیح عیب
description of error
توضیح عیب
job description
توصیف شغلی
fault description
توضیح مشکل
error description
توضیح مشکل
description of error
توضیح مشکل
defect description
توضیح مشکل
fault description
توضیح خرابی
error description
توضیح خرابی
defect description
توضیح خرابی
fault description
توضیح اشکال
description of error
توضیح نقص
error description
توضیح نقص
defect description
توضیح نقص
condition about description
شرط صفت
target description
شرح مشخصات هدف
false description
توصیف غلط
problem description
تشریح مسئله
problem description
شرح مسئله
Of all sorts. Of every description.
جور واجور ( جور به جور ؟ گوناگون )
purchase description
خصوصیات جنس مورد نیازخرید
trade description
اوصاف مال التجاره
target description
خصوصیات هدف
target description
شرح هدف
description of error
توضیح خرابی
fault description
توضیح نقص
job description
شرح مشاغل
functional description
شرح وفیفهای
job description
شرح شغل
job description
شرح وفایف شغلی
error description
توضیح عیب
lively description
شرح روشن یا واقع نما شرحی که حالت واقعی یااصلی رانشان دهد
option of incorrect description
خیار تخلف وصف
a felon of the worst description
بدترین جور گناهکار
people of every description
[of all descriptions]
همه جور آدم
drugs of every description
[of all descriptions]
همه نوع دارو
cattle
[rooms]
of the worst description
دام
[اتاق]
در بدترین وضعیت
language
در زمان اجرا
I am here for a language course
من برای برای یک دوره زبان به اینجا آمدم.
first language
زبانیکهازهمهبهآنبیشترتسلطدارید
second language
زباندوم
for a language course
برای یک دوره زبان
pl. language
زبان پی ال وان
language
زبان برنامه نویسی کامپیوتر با دستورات تو کار که برای نمایش گرافیک مفید هستند
language
دستوراتی که منابع لازم برای یک کار که باید توسط کامپیوتر انجام شود را مشخص می کنند
language
سیستم کلمات و نشانه ها که امکان ارتباط با کامپیوترها را فراهم میکند.
language
ابزارهای سخت افزاری و نرم افزاری برای کمک به نوشتن برنامه هایی به زبان خاص توسط برنامه نویس
language
مترجم زبان از یک زبان به کد ماشین .
language
قالب و فرمت دستورات و داده ها در یک زبان مشخص
language
استفاده از کامپیوتر برای ترجمه یک متن از یک زبان به زبان دیگر
language
زبان برنامه نویسی که از نشانه هایی استفاده میکند تا دستورات ای که باید به کد ماشین تبدیل شوند را کد کند
language
زبان اصلی که برنامه با آن نوشته میشود تا توسط کامپیوتر پردازش شود
language
زبان در سیستم هدایت پایگاه داده ها که امکان میدهد در پایگاه داده ها به راحتی جستجو شود و پرسش شود
language
نرم افزاری که به کاربر امکان وارد کردن برنامه به زبان خاص و سپس اجرای آن میدهد
language
زبان برنامه نویسی که حاوی دستورات کد دولویی است و مستقیما توسط CPU قابل فهم است
language
زبانی که برای برنامه نویسی طولانی و پیچیده است که هر دستور نشان دهنده یک دستور کد ماشین است
language
زبان
language
زبان
language
برنامهای که به عنوان مترجم
language
برنامهای که را در یک زبان به دستور مشابه در زبان دیگر تبدیل میکند
language
زبان برنامه نویسی ساخته شده از توابع برای کارهای مختلف که توسط مجموعه دستوراتی فراخوانی میشود
language
بصورت لسانی بیان کردن
language
تبدیل و اجرا میکند
language
هر برنامهای که هر خط برنامه را به زبان دیگری ترجمه میکند.
language
سخنگویی تکلم
language
کلام
language
لسان
publication language
زبان نشری
fabricated language
زبان ساختگی
parliamentary language
زبان مجلسی
extensible language
زبان توسعه پذیر
parliamentary language
زبان مودبانه
pascal language
زبان پاسکال
formal language
زبان صوری
program language
زبان برنامه نویسی
parliamentary language
اصطلاخات پارلمانی
program language
زبان برنامه
programming language
زبان برنامه نویسی
formmal language
زبان صوری
simulation language
زبان شبیه سازی
declarative language
زبان تشریحی
snobol language
زبان اسنوبول
source language
زبان منبع
source language
1-زبانی که برنامه در ابتدا به آن نوشته شده است .2-زبان برنامه پیش از ترجمه
standard language
زبان متعارف
symbolic language
زبان نمادی
syntax language
زبان تشریح نحو
declarative language
زبان اعلانی
procedural language
زبان رویهای
declarative language
زبان برنامه سازی در برنامههای کاربردی پایگاه داده ها که آنچه می خواهید بدست آورید وارد می کنید و نه دستورالعمل را
target language
زبان هدف
simula language
زبان سیمیولا
simscript language
زبان سیمسکریپت
source language
زبان اصلی
enquiry language
زبان پرس و جو
publication language
زبان انتشارات
dumb language
زبان بی زبانی
quary language
زبان پرس و جو
query language
زبان پرس و جو
dumb language
زبان حال
design language
زبان طراحی
redundant language
سخن زائد یازیادی حشووزوائد
reference language
زبان مرجع
rpg language
زبان ار پی جی
semitic language
زبان سامی
target language
زبان مقصود
indecent language
سخن زشت
language master
زبان اموز
foul language
دشنام
language processor
پردازشگر زبان
language subset
زیر مجموعه زبان
language translator
مترجم زبان
lisp language
زبان لیسپ
foul language
فحش
machine language
زبان ماشین
language master
اموزگار زبان
knowledge of a language
دانستن زبانی
indecent language
سخن ناشایسته
human language
زبان بشری
host language
زبان برنامه نویسی که در ان زبان دیگری شامل شده و یاجاسازی گردیده است
indelicate language
سخن خارج از نزاکت
indelicate language
سخن زشت
intelligent language
زبان هوشمند
grss language
زبان جی پی اس اس
graphic language
زبان نگارهای
natural language
زبان طبیعی
non procedural language
زبان برنامه سازی که دستورات را پشت سرهم اجرا نمیکند و نه توابع فراخوان را
non procedural language
بلکه یک مجموعه قواعدی وضع میکند که اعمال می شوند
object language
زبان مقصود
object language
زبان مقصد
objective language
زبان مقصود
official language
زبان رسمی
original language
زبان اصلی
native language
زبان طبیعی
native language
زبان اختصاصی
maternal language
زبان مادری
mechanical language
زبان ماشینی
mnemonic language
زبان یادمان
musical language
زبان موسیقی
mute language
زبان حال
mute language
زبان بیزبانی
native language
زبان بومی
language processor
زبان پرداز
halophrastic language
زبان تک واژهای
to talk the same language
<idiom>
به یک سبک فکر کردن
[اصطلاح مجازی]
common language
زبان عمومی
It is better to know each others mind than to know each others language.
<proverb>
همدلى از همزبانى بهتر است .
A crash language course .
دوره فشرده آموزش زبان
dancing language
زبان رقص
bad language
دشنام
to interpret
[for somebody]
[from/into a language]
ترجمه شفاهی کردن
[برای کسی]
[از یک زبان به دیگری]
author language
زبان برنامه نویسی که به منظور طراحی برنامههای اموزشی برای سیستم CAI یافرمان توسط کامپیوتراستفاده میشود زبان تالیف
language lab
زبان
language lab
آزمایشگاه
assembly language
زبان اسمبلی
assembly language
زبان همگذاری
artificial language
زبان مصنوعی
language laboratory
آزمایشگاه زبان
language laboratories
آزمایشگاه زبان
apt language
زبان ای پی تی
conversational language
زبان محاورهای
control language
زبان کنترل
common language
زبان مشترک
compile language
زبان کامپایل
commerical language
زبان تجاری
command language
زبان دستوری
compiler language
زبان همگردانی
command language
زبان فرمان
command language
زبان فرماندهی
computer language
زبان کامپیوتری
comit language
زبان کامیت
basic language
زبان بیسیک
to pick up a language.
<idiom>
زبانی را مثل آب خوردن یاد گرفتن.
[از روش های غیر رسمی مثل گوش کردن به حرف بومی های آن زبان]
computer language
زبان کامپیوتر
a dead language
<idiom>
زبان مرده و منقرض شده
[زبانی که دیگر آموزش داده نمی شود اما شاید برخی از کارشناسان از آن استفاده کنند.]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com