English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 157 (8 milliseconds)
English Persian
dear year سال گرانی
Other Matches
A firend last year and an aquaintance this year!. <proverb> پارسال دوست امسال آشنا.
year to year fluctuation نوسانات سالیانه
tenant from year to year مستاجر یک ساله
All the year round. Yes in year out . سالی دوازده ماه ( هر سال )
dear گران کردن
be too dear گران بودن
Dear me! ای داد! [عجب!]
my dear f. بنده خدا
my dear f. رفیق
dear <adv.> از ته دل
o dear me افسوس
o dear me اه
dear me اه
dear me افسوس
dear عزیز
dear محبوب
dear گرامی پرارزش
dear کسی را عزیزخطاب کردن
o dear اه افسوس
dear گران
dear me! اه افسوس
dear sir اقای عزیز
for dear life <idiom> دست کشیدن از زندگی
he loved her dear اوبسیاردوست داشت
I f you wish to become dear, either die or keep al. <proverb> مى خواهى عزیز شوى یا دور شو یا گور شو.
He lost everything that was dear to him. آنچه برایش عزیز بود از دست داد
dear bought جنس گران خریداری شده خریداری به قیمت گران
i paid dear for it برای من گران تمام شد
dear sir اقای گرام
dear bought گران خرید
To hold someone dear . کسی را عزیز داشتن ( شمردن )
Dear Mr. Green . آقای گرین عزیز ( محترم )
My darling . my dear . عزیزم
dear bought گران تمام شده
Grandmother is a dear old thing . مادر بزرگ خیلی نازومامانی است
My darling (sweatheart, dear ,pet). جانم ( عزیزم ؟عزیز جان )
A thing you dont want is dear at any price. <proverb> چیزى را که نخواهى ,با هر قسمتى برایت گران است.
the f.of the year برگ ریزان
last year پارسال
year in year out همیشه
in the year one در زمان بسیار پیش
year in year out سال دوازده ماه
year by year همه ساله
f.year old پنج ساله
off year سال کسادی
off year سال کم فعالیت
off year سال کم محصول
next year سال دیگر
next year سال بعد
last year سال گذشته
in the a. year of درسال خجسته
in the a. year of درسال فرخنده فال
in the year در سال 3491
year by year سال بسال
each year هرسال
year سال
year سنه
New Year سال جدید
New Year سال نو
year سال نجومی
within a year در عرض یک سال
d. year سال میلادی مسیحی
year-long یک ساله
year-round در تمام مدت سال
year-end وابسته به پایان سال
year-end سالپایانی
year-end پایان سال
year-end سال پایان
year-long یک سال
year-long به مدت یک سال
New Year's Eve شب ژانویه
New Year's Eve شب سال نو
work year سال کاری
year and day یک سال و یک روز
year and day مدتی که اگر مجروح ضمن ان بمیردموضوع قتل عمد تلقی میشود
year book سالنامه
intercalary year سال کبیسه
year-round همه ی سال
theater of the year تئاتر سال
Christmas comes but once a year. <proverb> جشنها و تعطیلات را باید به عنوان اوقات ویژه در نظرگرفت.
quarter [year] سه ماه
the year in question سالی که مورد بحث است
She shot up last year . پارسال یکدفعه قد کشید
In the year 2000… درسال 2000...
quarter [year] دوره سه ماهه
from (since) the year one [American E] <adv.> از زمان خیلی قدیم [اصطلاح روزمره]
tax year مالیات سالانه
By the end of the year تا آخر سال
During (in)the current year. درسال جاری
year of age سال عمر
with each passing year با گذشت هر سال
year-round <idiom> همه ساله
wet year سالی که میزان بارندگی از حد معمول سالیانه بیشتراست
academic year سال دانشگاهی
academic year سال تحصیلی
all the year round در تمامی یا سرتاسر سال
calendar year سال تقویمی
calender year سال تقویمی
calender year سال کامل تقویم یک سال
callendar year سال
callendar year سال جاری
civil year سال عرفی
New Year's Day روز اول ژانویه که آغاز سال نو مسیحیان است
dry year خشک سال
dry year سالی که میزان بارندگی در ان از حد معمول کمتر است
dry year خشکسال
early in the year دراوایل سال
light year سال نوری
leap year سال کبیسه
light-year سال نوری
financial year سال مالی
fiscal year سال مالی
fiscal year سال مالی سال جاری
fiscal year دوره مالی
he was born in the year درسال 00000زائیده یامتولدشد
i wish you a happy new year سال نو را به شما شادباش یاتبریک میگویم
tropical year سال اعتدالی
tropical year سال استوایی
sluggish year سال رکود
the year past سال گذشته
rainy year آبسال
sothic year سال خورشیدی مصری
solar year سال شمسی
solar year سال خورشیدی
sabbatic year مرخصی هر هفت سال یکبار
sabbatical year در دوران یهودیان باستان سال هفتم که طی آن زمین را آیش می کردند و بدهکاران را می بخشیدند
sabbatical year مرخصی هر هفت سال یکبار
school year سال تحصیلی
sidreal year سال نجومی
sluggish year سال کسادی
no year oppropriation حساب تامین اعتبار باز حساب باز
last year's produce محصول پارسال
leave year سال خدمتی
water year سال ابی که برابر است با اول مهر هر سال تا پایان شهریور سال بعد
i wish you a happy new year سال نوسعیدی را برای شما می خواهم
leave year سال کار بدون محاسبه ایام مرخصی یا ترک خدمت
wet year سال پر اب
lunar year سال قمری
vintage year سال پرنعمت
vintage year سال وفور محصول انگور
natural year سال طبیعی
it was sold at 0 year's p بهره برابردرامدسالیانه اش فروخته شد
from (since) the year dot [British E] <adv.> از زمان خیلی قدیم [اصطلاح روزمره]
ten year device وسیله ای که هر ده سال یک بار احتیاج به سرویس دارد
apparent solar year سال فاهری شمسی
to say so long to the end of the year با سال پیش خداحافظی کردن
apparent solar year سال شمسی
platonic cycle or year مدت گردش اجرام آسمانی درهمه مدارهای خود و برگشت آنها بوضوح نخستین
At the beginning of the month (year). سرش ؟ بسنگ خورد
The consumption of suger has gone up this year . مصرف شکرامسال با لارفته است
The subsidy will be phased out next year. یارانه دولتی در سال آینده به پایان می رسد.
At the beginning of the month (year). سر ماه ( سال )
first year resident [American English] انترن پزشک [مقیم بیمارستان]
They live abroad for the greater part of the year. آنها بخش بیشتری از سال را در خارج زندگی می کنند.
As part of my training, I spent a year abroad. درجریان کارآموزیم یکسال را در خارج گذراندم.
the 28 year-old nurse-turned-independent insurance consultant پرستار ۲۸ ساله که مشاور مستقل بیمه شده است
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com