English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
death passes on all مرگ برسر همه می اید
Other Matches
passes یک دور حرکت در مسیرمسابقه اسکی روی اب انصراف از پرش برای انتخاب اندازههای بالاتر
passes گذراندن ماهرانه گاو از کنارگاوباز با حرکت شنل
passes معبر
passes گردنه
passes مسیر کوتاه جنگی
passes اجازه عبور
passes معبر جنگی
passes گذرگاه کارت عبور گذراندن
passes عبورکردن
passes کلمه عبور
passes جواز
passes گذراندن تصویب شدن
passes رد کردن چوب امدادی
passes تصویب شدن
passes گذراندن
passes 1-اجرای حلقه یک بار. 2-یک عمل
passes عمل حرکت دادن تمام طول نوار مغناطیسی روی نوکهای خواندن /نوشتن
passes برنامه اسمبلر که کد اصلی را در یک عمل ترجمه میکند
passes یک اجرا از لیست موضوعات برا ی مرتب کردن آنها
passes انتقال یافتن منتقل شدن
passes صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
passes بلیط
passes جواز گذرنامه
passes پروانه
passes تمام شدن
passes قبول کردن
passes رخ دادن
passes تصویب کردن قبول شدن
passes رد شدن سپری شدن
passes عبور کردن
passes گذشتن
passes اجتناب کردن
passes وفات کردن
passes پاس
passes سبقت گرفتن از خطور کردن
passes پاس دادن
passes رایج شدن
passes گذر
passes گذر عبور
passes گذرگاه
passes راه
passes گردونه گدوک
connected passes pawns پیادههای رونده متصل
to f. to death ازسرمامردن
d. of death تصویری که دسته مردم راازپست وبلند نشان میدهد
it is death to مجازات 0000مرگ است
death wish اروزی مرگ
death درگذشت
death فوت
death مرگ
death موت وفات
death ممات
death کمیابی
death وفات
death گرانی
to threat any one with death تهدیدکردن
to threat any one with death کسیرا بمرگ
to stone to death سنگسارکردن
death row بخش اعدامیها
to squeeze to death با فشار کشتن
to put to death بقتل رسانیدن
to put to death کشتن
under pain of death با کیفر اعدام
death squad جوخهی اعدام
under sentence of death محکوم به مرگ
death row بند مرگ
under sentence of death محکوم به اعدام
what a death he died چه مردنی کرد
brain death از کار افتادن مغز و کلیهی فعالیتهای مغزی
brain death مرگ مغزی
death row بند محکومان به مرگ
violent death مرگ غیر طبیعی
to death penalty اعدام مجازات
the penalty of death کیفر اعدام
stonning to death سنگسار کردن
stonning to death رجم
put to death به قتل رساندن
put to death کشتن
presumption of death فرض موت
presumption of death موت فرضی
presumed death موت فرضی
they a his death to poison مرگ اورا ازخوردن زهرمی دانند
threaten with death تهدید به قتل کردن
to d. a matural death بمرگ طبیعی مردن
to crush to death کشتن
to crush to death درزیرپا
to crush to death له کردن وکشتن
to cach one's death دچار سرماخوردگی کشنده شدن
to bleed to death ازبسیاری خون امدن مردن
tired to death مانندمرده از خستگی
till death تا دم مرگ
death squad جوخهی تیرباران
Sentenced to death . محکوم به مرگ
I am freezing ( to death) . از سرمایخ کردم
I was frozen to death . از سرما سیاه شدم
To shame death. خود رابمردن زدن
To be freezing to death . از سرما خشک شدن
He drank himself to death. آنقدر مشروب خورد تامرد
life-and-death موقعیتحیاتی - موقعیتمرگوزندگی
death toll سانحهجانیوحشتناک
Death keeps no calendar. <proverb> مرگ تاریخ ندارد.
to starve to death از گرسنگی مردن
death thread تهدید به مرگ
death-lantern [ستون های احاطه شده با فانوس در حیاط یا قبرستان کلیسا]
only death does not tell lies تنها مرگ است که دروغ نمی گوید
living death مرگ تدریجی
after death the doctor <proverb> نوشدارو بعد از مرگ سهراب
I'm starving [to death] . از گرسنگی دارم میمیرم. [اصطلاح مجازی]
death throes تکانهایغیراختیاریوشدیددرزماندرد
death knell آنچهعمرشسرآمدهباشد
death trap ناایمن
death trap بسیار خطرناک
death squads گروه کشتار
death squads جوخهی مرگ
death squads جوخهی تیرباران
death squads جوخهی اعدام
death squad گروه کشتار
death squad جوخهی مرگ
death trap پرسیج
death trap پر مخاطره
cot death مرگناگهانیبچهحینخواب
kiss of death دوستی خاله خرسه
death traps بیمآفرین
death traps پر مخاطره
death traps پرسیج
death traps ناایمن
death traps بسیار خطرناک
death trap بیمآفرین
supposed death موت فرضی
death certificate گواهی فوت
at death's door دم مرگ
at the moment of death حین فوت
at the moment of death حین وفات
black death طاعون یا وبا
certificate of death گواهی فوت
certificate of death تصدیق فوت
civil death محرومیت از حقوق مدنی
convicted to death محکوم به اعدام
as hush as death خاموش چون مردگان
death bed بستر مرگ
death bed دم واپسین
death bird بوم
death bird لاشخور
death blow ضربت مهلک
death blow ضربت کشنده
death damp عرق مرگ
death day سال مرده
death masks ماسک صورت مرده
death masks قیافه مرده
death mask ماسک صورت مرده
death certificates گواهی فوت
death penalty کیفر اعدام
death penalty مجازات اعدام
death warrant حکم اعدام
death warrants حکم اعدام
death sentence حکم اعدام
death sentences حکم اعدام
death duty مالیات بر ارث
death duties مالیات بر ارث
sudden death مرگ ناگهانی
sudden death ناگهان باخت
sudden death وقت اضافی
sudden-death مرگ ناگهانی
sudden-death ناگهان باخت
sudden-death وقت اضافی
death mask قیافه مرده
death feigning مرده نمایی
death ful مرگ نما
he was sentenced to death شد
death rattle خروخرمردن
death sickness مرض موت
death watch پاسبان کسیکه محکوم بمرگ است
death spiral حرکت چرخاندن یار
death tax مالیات بر ارث
death watch پاسبان مرده
death's head جمجمه مرده
doom to death محکوم بمرگ
he drank himself to death خورد که مرد
intestate death موت بدون وصیت
he quaffed himself into death. انقدر
he quaffed himself into death. خوردتامرد
he was sentenced to death محکوم بمرگ
it occasioned his death مرگ اورافراهم ساخت
it occasioned his death باعث مرگ اوشد
death rate نسبت مرگ و میر به زاد و ولد
living death زندگی مرگبار
death is inevitable مرگ حتمی یا چاره ناپذیراست
he drank himself to death چندان
death gravity حق تدفین
death phantasy پندار مرگ
death point نقطه مرگ
death gravity حق کفن و دفن
persumptive death موت فرضی
death rate نرخ مرگ و میر
death rate اهنگ مرگ و میر
death ful مردنی فانی
living death زندگی شبیه مرگ
death ful کشنده
death instinct غریزه مرگ
to die a miserable death مردن [تحقیر آمیز ]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com