English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (10 milliseconds)
English Persian
decay time زمان محو شدن
decay time زمان تباهی
decay time زمان کاهش یک پالس الکترونیک به 1/0 قله موج
decay time زمان اضمحلال
Other Matches
decay واپاشی
decay کاهش رادیو اکتیویته درزمان معین
decay تجزیه
decay تباهی
decay تباه شدن
decay محو شدن
decay ضعیف شدن پوسیدن نقصان
decay فاسد شدن تنزل کردن
decay پوسیدن
decay خرابی تنزل
decay زوال
decay فساد
decay پوسیدگی
decay تلاشی
decay منحط شدن تباهی
decay اضمحلال
decay از بین رفتن
decay فرآیند سیگنال
decay که ناتوان میشود
decay characteristic مشخصه پستاب
decay constant ثابت تباهی
decay curves منحنی نمایش کاهش تشعشعات اتمی در زمان معین
electron decay تجزیه الکترون
electron decay اضمحلال الکترون
The decay of the teeth . فاسد شده دندانها
To decay . To go bad . فاسد شدن ( مواد خوراکی وغیره )
decay of luminescence تباهی لومینسانس
tooth decay پوسیدگی دندان [دندان پزشکی]
weld decay پوسیدگی جوش
to fall to decay ویران شدن
to fall to decay خراب شدن
magnetic decay تنزل مغناطیسی
magnetic decay نقصان مغناطیسی
cascade decay واپاشی پی در پی
radioactive decay واپاشی پرتوزا
luminance decay کم شدن روشنایی
transient decay current جریان مانده میرا
dental decay [Caries dentium] پوسیدگی دندان [دندان پزشکی]
I'll let you know when the time comes ( in due time ) . وقتش که شد خبر میکنم
behind time دیر
on time <idiom> سرساعت
keep time <idiom> نگهداری میزان و وزن
keep time <idiom> زمان صحیح رانشان دادن
old time قدیمی
once upon a time روزی
once upon a time روزگاری
in no time <idiom> سریعا ،بزودی
take your time عجله نکن
time will tell در آینده معلوم می شود
on time مدت دار
It's time وقتش رسیده که
behind time بی موقع
time is up وقت گذشت
at the same time در عین حال
at the same time در ان واحد
at the same time ضمنا"
at a specified time در وقت معین یا معلوم
time in ادامه بازی پس از توقف
There is still time before I go. هنوز وقت هست تا اینکه من راه بیفتم.
against time رکوردگیری
at this time <adv.> درحال حاضر [عجالتا] [اکنون ] [فعلا]
take off (time) <idiom> سرکار حاضر نشدن
take one's time <idiom> انجام کاری بدون عجله
time after time <idiom> مکررا
once upon a time یکی بودیکی نبود
time out <idiom> پایان وقت
while away the time <idiom> زمان خوشی را گذراندن
one at a time یکی یکی
in time <idiom> قبل از ساعت مقرر
out of time بیموقع
out of time بیگاه
out of time بیجا
At the same time . درعین حال
some other time دفعه دیگر [وقت دیگر]
at another time در زمان دیگری
There is yet time. هنوز وقت هست.
against time تایم گیری
mean time ساعت متوسط
what is the time? چه ساعتی است
what is the time? وقت چیست
to d. a way one's time وقت خودرا به خواب و خیال گذراندن
all-time همیشگی
all-time بیسابقه
all-time بالا یا پایینترین حد
one-time پیشین
one-time قبلی
one-time سابق
from time to time هرچندوقت یکبار
from time to time گاه گاهی
from this time forth ازاین ببعد
from this time forth زین سپس
what time is it? چه ساعتی است
i time time Instruction
to keep time موزون خواندن یارقصیدن یاساز زدن یاراه رفتن وفاصله ضربی نگاه داشتن
it is time i was going وقت رفتن من رسیده است
just in time درست بموقع
just in time روشی درتدارک مواد که در ان کالاهای مورد نظر درست در زمان نیاز دریافت میشود
two time دو حرکت ساده
in time بجا
in time بموقع
in the time to come اینده
in the time to come در
in the mean time ضمنا
in no time خیلی زود
up time زمان بین وقتی که وسیله کار میکند و خطا ندارد.
to know the time of d اگاه بودن
to know the time of d هوشیاربودن
from this time forth ازاین پس
for the time being عجالت
down time زمان بیکاری
down time وقفه
down time زمان تلفن شده
down time مدت از کار افتادگی
about time <idiom> زودتراز اینها
all the time <idiom> به طور مکرر
off time وقت ازاد
do time <idiom> مدتی درزندان بودن
for the time being <idiom> برای مدتی
down time زمان توقف
from time to time <idiom> گاهگاهی
have a time <idiom> به مشکل بر خوردن
have a time <idiom> زمان خوبی داشتن
down time زمان تلف
down time مرگ
four-four time چهارهچهارم
three-four time نت
two-two time نتدودوم
many a time چندین بار
many a time بارها
f. time روزهای تعطیل دادگاه
since that time. thereafter. ازآن زمان به بعد (ازاین پس )
What time is it?What time do you have? ساعت چند است
even time دویدن 001 یارد معادل 5/19متر در01 ثانیه
mean time زمان متوسط
Our time is up . وقت تمام است
One by one . One at a time . یک یک ( یکی یکی )
Once upon a time . یکی بود یکی نبود ( د رآغاز داستان )
off time مرخصی
time [s] <adv.> دفعه
time فرصت موقع
time دفعه وقت چیزی رامعین کردن
time وقت قرار دادن برای
time and again بکرات
time and again چندین بار
time به موقع انجام دادن وقت نگاهداشتن
there is a time for everything دارد
time فرصت
time تایم
time عهد
time مدت
time وقت معین کردن
time متقارن ساختن
time مرورزمان را ثبت کردن
time زمانی موقعی
time ساعتی
there is a time for everything هرکاری وقتی
some time or other یک روزی
specified time وقت معین
time ایجاد پشتیبان خودکار پس از یک مدت زمانی یا در یک زمان مشخص در هر روز
time TIفرمان E
time اندازه گیری زمان یک عملیات
time سیگنالهایی که به درستی ارسال داده را همان می کنند
time ثیر قرار میدهد
time انتخاب صحیح فرکانس ساعت سیستم برای امکان رودن به رسانههای کندتر و..
time زمانی که به صورت ساعت , دقیقه , ثانیه و... بیان شود
time زمانی که جمع کننده عمل جمع را انجام میدهد
time زمانی که طول می کشد تا دیسک چرخان پس از قط ع برق می ایستد
time زمان بین شروع و خاتمه عمل معمولاگ بین آدرس دهی محلی ازحافظه و دریافت داده
time تا نتیجه در صفحه فاهر شود.2-سرعتی که سیستم به درخواستی پاسخ میدهد
she is near her time وقت زاییدنش نزدیک است
time تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
time سیگنال ساعت که تمام قط عات سیستم را همان میکند
time مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
time زمانی که پیام ها باید پیش از پردازش یا ارسال صبر کنند
time 1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
time روش ترکیب چندین سیگنال به یک سیگنال ترکیبی سریع , هر سیگنال ورودی الگوبرداری میشود و نتیجه ارسال میشود , گیرنده سیگنال را مجدداگ می سازد
time خیر زمانی مشخصی ایجاد کند
time 1-مدت زمان بین وقتی که کاربر عملی را آغاز میکند
time out وقفه فاصله
time آزمایشی که خرابی کابل را با ارسال سیگنال روی کابل و اندازه گیری زمان برگشتن آن می سنجند
for the first [last] time برای اولین [آخرین] بار
time زمانه
time out ساعت غیبت کارگر
at any time <adv.> هر بار
What have you been up to this time? حالا دیگر چه کار کردی ؟ [کاری خطا یا فضولی]
time out ایست
time زمان
time گاه
time هنگام
at any time <adv.> همیشه
any time <adv.> همیشه
at any time <adv.> درهمه اوقات
time out تایم
time فرصت مجال
any time <adv.> درهمه اوقات
time out مهلت
some time or other یک وقتی
time out معتبر نبودن پس از یک دوره زمانی
time مدروز
time [s] <adv.> بار
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com