Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (2 milliseconds)
English
Persian
delay position
موضع تاخیری
delay position
موضع مخصوص اجرای عملیات تاخیری
Other Matches
delay
یچ بسته به دیگری عبور میکند
delay
مدت زمانی که چیزی دیرتر از برنامه ریزی انجام شود
delay
خیری ایجاد کردن در چیزی
to delay
عقب انداختن
[زمان]
to delay
به تعویق انداختن
non delay
بدون تاخیر
non delay
ماسوره بی تاخیر
delay
دوباه تولید میشود و به ورودی برمی گردد
delay
خیر داده کاملاگ خوانده میشود
delay
بتاخیرانداختن تعلل
delay
درنگ
delay
تاخیر
delay
عملیات تاخیری
delay
به تاخیر انداختن
delay
دیرکرد
delay
وسیله ایکه برای سیگنالی طول می کشد تا ارسال شود
delay
به تاخیر افتادن تاخیرکردن
delay arming
مکانیسم تاخیری
delay arming
مسلح کننده تاخیری
delay action
عملیات تاخیری
delay action
عمل تاخیری
delay distortion
اعوجاج تاخیری
coding delay
تاخیر زمانی مربوط به کشف رمز و پیام
It was not worth all that delay .
به اینهمه معطلی نمی ارزید
There will be a delay of 8 minutes.
8 دقیقه تاخیر خواهد داشت.
height delay
زمان تاخیر رسیدن هواپیمابارتفاع معین
delay circuit
مدار تاخیر
delay allowance
زمان تقسیم
delay element
عنصر تاخیری
delay en route
تاخیر در حین راه
propagation delay
تاخیر پخش
magnetic delay
تاخیر توسط حافظه مغناطیسی
propagation delay
1-زمان لازم برای فاهر شدن خروجی در دروازه منط قی پس از اعمال ورودی . 2-زمانی که بیت داده روی شبکه از مبدا به مقصد می رود
external delay
تاخیر خارجی
propagation delay
تاخیر انتشار
ignition delay
تاخیر اختراق
seek delay
تاخیر پیگردی
waiting delay
تاخیر ناشی از عدم توانایی پرداخت
delay time
زمان تاخیر
interest for delay
بهره دیرکرد
delay en route
تاخیر درحین حرکت در مسیر
delay equalizer
برابر کننده تاخیر
delay equalizer
متعادل کننده تاخیری
delay fuze
ماسوره تاخیری
fuze delay
ماسوره تاخیری
delay line
خط تاخیری
delay line
خط تاخیر
rotational delay
تاخیر چرخشی
arming delay
تاخیر در مسلح شدن
altitude delay
افت ارتفاع امواج رادار
to delay the proceedings
به تأخیر انداختن دادرسی
delay action voltage
ولتاژ تاخیری
delay action fuse
فیوز تاخیری
mercury delay line
خط تاخیری جیوهای
mercury delay line
روش مرتب کردن داده ها به صورت پاس ها در طول جیوه
mercury delay line
داده خوانده می شد
mercury delay line
تولید می شد و به عنوان ورودی برمی گشت
delay zction firing
دیرسوزی
delay zction firing
عمل احتراق با تاخیر
sonic delay line
خط تاخیری صوتی
delay line storage
یک دستگاه ذخیره که شامل یک خط تاخیری و وسیلهای برای درج مجدد اطلاعات بدرون خط تاخیری میباشد
delay line register
ثبات با خط تاخیری
delay release sinker
وسیله غوطه ور کننده مین زمانی غوطه ور کننده مین تاخیری
time delay relay
رله تاخیری
magnetic delay line
خط تاخیر مغناطیسی
artificial delay line
خط تاخیر
acoustic delay line
خط تاخیر دهنده صوتی
electromagnetic delay line
خط تاخیر الکترومغناطیسی
time delay device
دستگاه تاخیردار
position
موضع
position
حالت محل سازمانی
position
مستقرشدن یاکردن
position
قراردادن امورات مربوط به وفایف
position
شکل موقعیت
position
قراردادن یاگرفتن
position
منصب
position
وضعیت
position
مقام یافتن سمت
position
مرتبه مقام
position
جایگاه
position
وضع
position
مقام
t position
حالت یک اسکیت عمود براسکیت دیگر
position
موضعگیری مدافع موضعگیری مدافع
position
شغل رسمی
position
وضعیت موضع
position
وضع چگونگی
position
مدت زمان لازم برای دستیابی به داده ذخیره شده روی دیسک درایو یا ماشین نوار. حاوی تمام حرکات ماده از قیبل نوک خواندن و بازو
position
نهش
position
بردار مکان
[ریاضی]
position
قرار دادن چیزی در محل خاص
on position
وضعیت وصل
position
محل چیزی
an a for a position
درخواست دهنده برای کار
position
مقام شغل سازمانی
position
شغل
position
نظریه
position
جا
to be in a position to do something
موقعیتش باشد که کاری را انجام بدهند
position
محل
position
موقعیت
y position
حالت- ایگرگ
punch position
موضع منگنه
rest position
استراحتگاه
rest position
وضعیت ساکن
rest position
موقعیت سکون
response position
مکان جواب
ready position
وضعیت حاضربه حرکت هلیکوپتر
referee's position
خاک شدن در کشتی
ready position
حالت حاضر به تیر
reclining position
حالت غنوده
referee's position
اعلام کشتی در خاک از سوی داور
reference position
محل پاسگاه فرماندهی تاکتیکی دریایی موضع فرماندهی
repetition of position
تکرار وضعیت
punch position
محل منگنه
ready position
حاضربه تیراندازی
prone position
حالت درازکش
position response
پاسخ مکانی
position of attention
حرکات و احترامات نظامی
position buoy
بویه نشان دهنده موقعیت کاروان دریایی
position indicator
شاخص نماها
position finding
موقعیت یابی
position defense
دفاع یا پدافندثابت
position defense
دفاع موضعی
position correction
تصحیحات موضعی
position warfare
جنگ موضعی
position warfare
نبرد موضعی
post position
محل اسب در شروع
prone position
وضعیت درازکش
position habit
عادت مکانی
print position
موقعیت چاپ
position light
علایم نشان دهنده موضع چراغ راهنمای مسیر یا محل موضع
print position
مکان چاپ
primary position
موضع ابتدایی
primary position
موضع اصلی
predicament position
بخطر افتادن
position control
پیچ مرکز گذار
rigging position
وضعیت هواپیما که دران محورعرضی و یک محورطولی اختیاری در یک صفحه افقی قرار دارند
forward position
موقعیت رو به جلو
position of the ligament
طرزقراگیریرباط
position marker
نشانگرموقعیت
pike position
وضعخمشدنبدنشکل7باپاها
leg position
مدلپا
document-to-be-sent position
موقعیتفرستادنمدارک
arm position
موقعیتبازو
lotus position
چمباتمه لوتوسی
lotus position
جاگیری لوتوسی
winning position
پوزیسیون برنده
straight position
فرم مستقیم
tuck position
موفقیتجمعشده
pole position
آغازگاه
[ستاره شناسی]
[ارتش]
pole position
جلوتر از همه در صف
[مسابقه]
shooting position
حالت بدن و اسلحه در تیراندازی
position vector
بردار مکان
[ریاضی]
This position is much too small for me .
این سمت برای من خیلی کوچک است
He has not enough experience for the position.
برای اینکار تجربه کافی ندارد
wing position
وضعیت بال نسبت به بدنه هواپیما
waltz position
رقص والس
waiting position
ایستگاه انتظار قایقهای گشتی سریع السیر حالت انتظار یااماده باش قایقهای گشتی
starting position
وضعیت صفر
stag position
پاباز در هوا
stag position
وضع پاهای باز
squatting position
وضعیت چمباتمه در تیراندازی
sitting position
وضعیت نشسته
sign position
موقعیت علامت
sign position
مکان علامت
sign position
موضوع علامت
set position
اماده در نقطه اغاز
selection of position
انتخاب موضع
starting position
وضعیت راه اندازی
steinitz position
پوزیسیون اشتاینیتسی
validated position
شغل بلاتصدی سازمانی
validated position
محل سازمانی خالی
unit position
مکان واحد
to seek a position
نظر خواستن
to seek a position
مشورت کردن
to seek a position
جستجوی کاریامقامی کردن پی کاری گشتن
switch position
موضع دفاعی بینابین
switch position
موضع رابط دفاعی
supplementary position
موضع یدکی
supplementary position
موضع تکمیلی
screen position
مکان صفحه
position buoy
بویه موقعیت
fist position
وضع و حالت مشت
egg position
حالت تخم مرغی در مسابقات سرعت اسکی
duty position
محل شغلی
duty position
شغل ارجاعی
duty position
شغل
drilling position
مکان مته کاری
drilling position
وضعیت مته کاری
defense position
موضع پدافندی
defense position
موضع دفاعی
critical position
پوزیسیون حساس
covered position
محوطه تحت پوشش موضع مخفی
covered position
موضع پوشیده
electrode position
رسوبگیری الکتروشیمیایی
endo position
موقعیت اندو
firing position
موقعیت احتراق
firing position
موضع اتش وضعیت تیراندازی حالت تیراندازی
firing position
موضع تیر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com