English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (11 milliseconds)
English Persian
delay time زمان تاخیر
Search result with all words
time delay device دستگاه تاخیردار
time delay relay رله تاخیری
Other Matches
delay خیر داده کاملاگ خوانده میشود
delay دوباه تولید میشود و به ورودی برمی گردد
delay یچ بسته به دیگری عبور میکند
delay مدت زمانی که چیزی دیرتر از برنامه ریزی انجام شود
delay خیری ایجاد کردن در چیزی
to delay عقب انداختن [زمان]
to delay به تعویق انداختن
delay وسیله ایکه برای سیگنالی طول می کشد تا ارسال شود
delay تاخیر
delay به تاخیر افتادن تاخیرکردن
delay بتاخیرانداختن تعلل
delay درنگ
delay عملیات تاخیری
non delay ماسوره بی تاخیر
non delay بدون تاخیر
delay به تاخیر انداختن
delay دیرکرد
It was not worth all that delay . به اینهمه معطلی نمی ارزید
delay allowance زمان تقسیم
seek delay تاخیر پیگردی
to delay the proceedings به تأخیر انداختن دادرسی
altitude delay افت ارتفاع امواج رادار
delay equalizer برابر کننده تاخیر
delay equalizer متعادل کننده تاخیری
delay fuze ماسوره تاخیری
fuze delay ماسوره تاخیری
delay line خط تاخیری
delay line خط تاخیر
delay position موضع تاخیری
delay position موضع مخصوص اجرای عملیات تاخیری
external delay تاخیر خارجی
magnetic delay تاخیر توسط حافظه مغناطیسی
height delay زمان تاخیر رسیدن هواپیمابارتفاع معین
waiting delay تاخیر ناشی از عدم توانایی پرداخت
ignition delay تاخیر اختراق
delay en route تاخیر درحین حرکت در مسیر
delay en route تاخیر در حین راه
arming delay تاخیر در مسلح شدن
propagation delay تاخیر انتشار
propagation delay 1-زمان لازم برای فاهر شدن خروجی در دروازه منط قی پس از اعمال ورودی . 2-زمانی که بیت داده روی شبکه از مبدا به مقصد می رود
propagation delay تاخیر پخش
coding delay تاخیر زمانی مربوط به کشف رمز و پیام
There will be a delay of 8 minutes. 8 دقیقه تاخیر خواهد داشت.
delay action عمل تاخیری
delay action عملیات تاخیری
delay arming مسلح کننده تاخیری
delay arming مکانیسم تاخیری
delay circuit مدار تاخیر
delay distortion اعوجاج تاخیری
delay element عنصر تاخیری
interest for delay بهره دیرکرد
rotational delay تاخیر چرخشی
artificial delay line خط تاخیر
acoustic delay line خط تاخیر دهنده صوتی
electromagnetic delay line خط تاخیر الکترومغناطیسی
sonic delay line خط تاخیری صوتی
delay action fuse فیوز تاخیری
delay action voltage ولتاژ تاخیری
delay line register ثبات با خط تاخیری
delay line storage یک دستگاه ذخیره که شامل یک خط تاخیری و وسیلهای برای درج مجدد اطلاعات بدرون خط تاخیری میباشد
magnetic delay line خط تاخیر مغناطیسی
mercury delay line تولید می شد و به عنوان ورودی برمی گشت
mercury delay line داده خوانده می شد
delay release sinker وسیله غوطه ور کننده مین زمانی غوطه ور کننده مین تاخیری
delay zction firing دیرسوزی
mercury delay line روش مرتب کردن داده ها به صورت پاس ها در طول جیوه
mercury delay line خط تاخیری جیوهای
delay zction firing عمل احتراق با تاخیر
I'll let you know when the time comes ( in due time ) . وقتش که شد خبر میکنم
time out <idiom> پایان وقت
take off (time) <idiom> سرکار حاضر نشدن
i time time Instruction
from this time forth ازاین پس
one at a time یکی یکی
once upon a time یکی بودیکی نبود
from this time forth زین سپس
on time <idiom> سرساعت
keep time <idiom> نگهداری میزان و وزن
for the time being عجالت
four-four time چهارهچهارم
time after time <idiom> مکررا
take one's time <idiom> انجام کاری بدون عجله
in no time <idiom> سریعا ،بزودی
in time <idiom> قبل از ساعت مقرر
two-two time نتدودوم
out of time بیموقع
out of time بیگاه
out of time بیجا
three-four time نت
while away the time <idiom> زمان خوشی را گذراندن
from this time forth ازاین ببعد
some other time دفعه دیگر [وقت دیگر]
down time مدت از کار افتادگی
many a time چندین بار
time in ادامه بازی پس از توقف
one-time سابق
time دفعه وقت چیزی رامعین کردن
It's time وقتش رسیده که
time وقت قرار دادن برای
time به موقع انجام دادن وقت نگاهداشتن
one-time قبلی
behind time بی موقع
behind time دیر
time is up وقت گذشت
many a time بارها
at another time در زمان دیگری
from time to time گاه گاهی
There is yet time. هنوز وقت هست.
time فرصت موقع
take your time عجله نکن
from time to time هرچندوقت یکبار
time will tell در آینده معلوم می شود
one-time پیشین
keep time <idiom> زمان صحیح رانشان دادن
even time دویدن 001 یارد معادل 5/19متر در01 ثانیه
off time مرخصی
down time مرگ
down time زمان تلف
down time زمان توقف
down time زمان بیکاری
down time زمان تلفن شده
about time <idiom> زودتراز اینها
old time قدیمی
all the time <idiom> به طور مکرر
on time مدت دار
off time وقت ازاد
time گاه
Once upon a time . یکی بود یکی نبود ( د رآغاز داستان )
At the same time . درعین حال
since that time. thereafter. ازآن زمان به بعد (ازاین پس )
some time or other یک وقتی
mean time ساعت متوسط
mean time زمان متوسط
f. time روزهای تعطیل دادگاه
Our time is up . وقت تمام است
What time is it?What time do you have? ساعت چند است
time وقت
time زمان
One by one . One at a time . یک یک ( یکی یکی )
do time <idiom> مدتی درزندان بودن
for the time being <idiom> برای مدتی
at this time <adv.> درحال حاضر [عجالتا] [اکنون ] [فعلا]
time تایم
time روزگار
time فرصت
have a time <idiom> زمان خوبی داشتن
once upon a time روزی
time ساعتی
time زمانی موقعی
time مرورزمان را ثبت کردن
from time to time <idiom> گاهگاهی
have a time <idiom> به مشکل بر خوردن
time فرصت مجال
time هنگام
time زمانه
time ایام
time مدروز
time عهد
time مدت
time وقت معین کردن
time متقارن ساختن
once upon a time روزگاری
time روش ترکیب چندین سیگنال به یک سیگنال ترکیبی سریع , هر سیگنال ورودی الگوبرداری میشود و نتیجه ارسال میشود , گیرنده سیگنال را مجدداگ می سازد
time out وقفه فاصله
time out ساعت غیبت کارگر
at any time <adv.> همیشه
any time <adv.> همیشه
at any time <adv.> درهمه اوقات
any time <adv.> درهمه اوقات
What have you been up to this time? حالا دیگر چه کار کردی ؟ [کاری خطا یا فضولی]
for the first [last] time برای اولین [آخرین] بار
time out ایست
time out تایم
time 1-مدت زمان بین وقتی که کاربر عملی را آغاز میکند
time آزمایشی که خرابی کابل را با ارسال سیگنال روی کابل و اندازه گیری زمان برگشتن آن می سنجند
time تا نتیجه در صفحه فاهر شود.2-سرعتی که سیستم به درخواستی پاسخ میدهد
time خیر زمانی مشخصی ایجاد کند
at any time <adv.> هر بار
any time <adv.> هر بار
time out معتبر نبودن پس از یک دوره زمانی
time out مهلت
time ایجاد پشتیبان خودکار پس از یک مدت زمانی یا در یک زمان مشخص در هر روز
time سیگنالهایی که به درستی ارسال داده را همان می کنند
time ثیر قرار میدهد
in the time to come در
there is a time for everything دارد
there is a time for everything هرکاری وقتی
in the time to come اینده
in time بموقع
time زمانی که جمع کننده عمل جمع را انجام میدهد
time انتخاب صحیح فرکانس ساعت سیستم برای امکان رودن به رسانههای کندتر و..
in time بجا
two time دو حرکت ساده
time and again چندین بار
time and again بکرات
time زمانی که طول می کشد تا دیسک چرخان پس از قط ع برق می ایستد
up time زمان بین وقتی که وسیله کار میکند و خطا ندارد.
to d. a way one's time وقت خودرا به خواب و خیال گذراندن
to know the time of d اگاه بودن
time TIفرمان E
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com