English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
deprive someone of his power از کسی سلب اختیارات کردن
Other Matches
deprive بی بهره کردن
deprive محروم کردن معزول کردن
deprive محروم کردن
To deprive someone of access. دست کسی را کوتاه کردن
deprive the heirs of inheritance وراث را از ارث محروم کردن
These trees deprive the house of light . این درختها منز ؟ را نور محروم می کنند
hunger for power [craving for power] میل شدید به قدرت
power زور
power down خاموش کردن یک کامپیوتر یادستگاه جانبی اقداماتی که به هنگام خرابی برق یا قطع عملیات ممکن است توسط کامپیوتر برای حفافت حالت پردازنده و جلوگیری ازخرابی ان یا دستگاههای جانبی متصل به ان به اجرادراید
power down قطع نیرو
power down قطع برق خاموش کردن
p in power to do something عدم نیروبرای کردن کاری
power 0 تلاش برای سرعت بیشتر ضمن مسابقه با 02 پاروزن پی درپی
power قوه [ریاضی]
power خاموش کردن یک وسیله
power تنظیم خودکار CPU در یک وضعیت ابتدایی شناخته شده به سرعت پس از اعمال برق .
power روشن کردن یا اعمال ولتاژ به یک وسیله الکتریکی
power اصط لاح ریاضی برای بیان تعداد دفعاتی که یک عدد باید در خودش ضرب شود.
power واحد انرژی در الکترونیک معادل ضرب ولتاژ و جریان با واحد وات
to the power of [three] به توان [سه] [ریاضی]
power توان [ریاضی]
outside power جریان خارجی
power i طرح شماره یک بازی با سه مدافع
will to power قدرت خواهی
in power دارای اختیارات
in power صاحب مقام
useful power قدرت مفید
i did all in my power انچه در توانم بود کردم
e. power قوه مجریه
e. power نیروی اجرایی
power up برق
power saw دستگاه اره
power saw اره ماشینی
will-power اراده
power [over somebody/something] قدرت [ بر کسی یا چیزی]
useful power توان مفید
will power <idiom> قدرت
power on روشن کردن
will-power قدرت اراده
will-power عزم راسخ
will-power تصمیم
power up روشن کردن
power جعبه مستقل که برای مدار ولتاژ و جریان فراهم میکند
power درشت نمایی قدرت دوربین
power نیرو بخشیدن به نیرومند کردن
power حداکثر تلاش در کمترین زمان
power قدرت دیدذره بین
power دولت
power اقتدار سلطه نیروی برق
power اقتدار و اختیار
power دستگاه برقی
power برق
power توان نیرو
power قوه
power انرژی
power برقی
power توان
power نیرو
power توان برقی
power زور بکاربردن
power قوه یا توان
power برتری
power قدرت
power قطعهای که اگر برای مدت زمان مشخص استفاده نشود خود را خاموش میکند
power راندن
power توان از دست رفته
power توقف منبع تغذیه الکتریکی
power خاموش کردن منبع الکتریسیته کامپیوتر یا قطعه الکترونیک دیگر
power حذف توان کامپیوتر
power که باعث توقف کار کردن یا بد کار کردن قط عات الکتریکی میشود مگر اینکه باتری آنها برگردد
power منبع تغذیه که میتواند حتی پس از خرابی برق نیرو داشته باشد
power مجموعه بررسیهای سخت افزاری که کامپیوتر پس از روشن شدن انجام میدهد
power قدرت نیرو
power شدت
power نرم افزار کامپیوترهای luptop و برخی صفحههای جدیدتر PC و صفحههای نمایش که برای حفظ انرژی قط عاتی که استفاده نمیشوند را به طور خودکار خاموش می کنند
power اعمال انرژی الکتریکی یا مکانیکی به یک وسیله
power خاموش کردن یا قط ع یک وسیله الکتریکی از منبع تغذیه اش
power توانایی
power بیان اینکه ولتاژ یک قطعه الکتریکی تامین شده است
r f power supply منبع توان بسامد رادیویی
power installation تاسیسات جریان قوی
power volleyball والیبال قدرتی
radiant power شاره تابان
power source منبع قدرت
power slide لغزش به کنار در پیچ مسیر
power politics سیاست زور
rated power هریک از چند حدود تعیین شده توان توربین گاز
power shovel بیل مکانیکی
power shovel ماشین خاک کش
power politics سیاست جبر زور طلبی
power rammer زمین کوب مکانیکی
power transmission انتقال انرژی
reactive power توان هرز
tractive power نیروی کشش
power spectrum طیف توانی
power supply مبدل برق
power system شبکه نیرو
power system سیستم قدرت سیستم انرژی
power test ازمون قدرت
power transformer مبدل تغذیه
power transformer ترانسفورماتور شبکه ترانسفورماتور قدرت
power transmission انتقال قدرت
power user کاربر پیشرفته
power traverse مکانیسم حرکت سمت برقی دستگاه برقی حرکت سمت
power turret برجک برقی
power supply تامین کننده برق
power steering فرمان خودکار
power stroke مرحله قدرت
power structure ساخت قدرت
power supplay منبع قدرت
pulling power نیروی کشش
power surge برق ناگهانی
predictive power قدرت پیش بینی
power supplay منبع تغذیه
power supply منبع تغذیه
power supply منبع انرژی
power unit پیش راننده
power block سد کرپدن راه مدافع بوسیله مهاجم با راندن او به عقب بابکنار
power endurance توان استقامت
power factor ضریب توان
power factor ضریب قدرت
power form تیراندازی ایستاده با تیر وکمان
power forward فوروارد قوی
power forward مامورجلوگیری از نزدیک شدن حریف به سبد
power fuel سوخت
power function تابع توان
power function این تابع در حقیقت چگونگی کارائی ازمون فرضهای اماری رابررسی مینماید
power function تابع قدرت
power circuit مدار توان
power dive با استفاده از نیروی موتور طیاره
power dive شیرجه
power blower دمنده برقی
power brake ترمز سروو
power cable کابل قدرت
power cable کابل جریان قوی
power consumer مصرف برق
power consumer مصرف انرژی مصرف توان
power consumption مصرف قدرت
power consumption مصرف برق
power dissipation اتلاف قدرت
power distribution پخش قدرت
power dive شیرجه رفتن هواپیما
power hacksaw اره کمانهای
power hacksaw کمان اره
power of production نیروی تولید
power of reservation حق اعتراض
power of reservation حق نگهداری وذخیره کردن
power of the keys اختیارات کلیسای پاپ
power outege قطع قدرت
power outege قطع برق
power output توان خروجی
power pack دستگاه تنظیم برق
power pack جعبه تغذیه
power play نقشه تهاجمی
power play حمله دسته جمعی
power mower چمن زن یا علف چین موتوری
power meter دستگاه اندازه گیری توان توان سنج وات متر
power mains شبکه نیرو
power head سر موتور
power head نوک نیزه تیراندازی به ماهی
power house کارخانه برق
power jack جک
power law قانون توانی
power level تراز توان
power loss اتلاف توان
power loss تلف قدرت
power loss گمگشتگی قدرت
power mains شبکه جریان قوی
power function تابع توانی
power play وضع یک تیم نسبت به حریف بعلت عده بیشتر
reactive power توان غیر فعال
corridors of power مکانهاییکهتصمیماتمهمدرآنجااتخاذمیشود
power failure قطع برق
power cut قطع برق
power blackout رفتن برق
power failure رفتن برق
power cut رفتن برق
solar power نیروی خورشیدی
power outlet پریز [الکترونیک یا مهندسی برق]
power outlets پریز ها
power blackout قطع برق
power cut خاموشی
power cut قطعبرق
power point اتصالبرق
power worker فردیکهدرایستگاهبرقکارمیکند
power-sharing روشحکومتیکهمردم درامورکشورشاندخالتچندانیندارند
Power of distiction. قوه تشخیص
To have power and influence. تیغ برایی داشتن
power blackout خاموشی
power failure خاموشی
power outlet پریز دیواری
power outlet پریز روی دیوار
power of procuration وکالت نامه
power of attorney اختیار نامه
power of authority اختیار نامه
power of procuration اختیار نامه
power of attorney اجازه نامه
power of authority اجازه نامه
power of procuration اجازه نامه
power of a point قوت یک نقطه نسبت به یک دایره [ریاضی]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com