Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 190 (9 milliseconds)
English
Persian
detail view
نمای فرعی در یک نقشه که جزئیاتی از ان را در برمیگیرد
Other Matches
detail
بیگاری
detail
بیگاری گرفتن
detail
بتفصیل گفتن بکار ویژهای گماردن ماموریت دادن
detail
بتفصیل شرح دادن
detail
شرح دادن
detail
حساب ریز
detail
اقلام ریز
detail
جزئیات تفاصیل
detail
تفصیل
detail
جزء
detail
جزئیات
detail
فایل حاوی رکودهایی که برنامه بهنگام سازی فایل اصلی به کار می روند
detail
شرح مفصل یکان بقیه یکان
detail
بخش کوچکی از یک شرح
detail
یات و مسیر یابی
to detail something
چیزی را مفصل
[با همه جزییات]
شرح دادن
detail
یات
in detail
مفصلا دسته دسته
in detail
بتفضیل جزء جزء
detail
شرح کامل
detail
یات را بیان کردن
detail
ریزه کاری
detail
جزئی از اثر
detail
مشروح شرح جزئیات
anchor detail
نفرات مسئول لنگر
anchor detail
تیم لنگر
detail group
قسمت بیگاری
image detail
جزئیات تصویرتلویزیون
anchor detail
بیگاری لنگر
detail diagram
نمودار جزئیات
detail drawing
نقشه تفصیلی
detail part
قسمت مشروح نامه یا مقاله
detail part
قسمت مفصل
detail printing
چاپ جزئیات
in the minutest detail
<idiom>
مو به مو
[با جزییات کامل]
In the minutest detail .
موبه مو ( دقیقا" )
To explain something in detail .
چیزی را بطور مفصل ومشروح توضیح دادن
image detail
جزء تصویر
large detail
جزء بزرگ
rare detail
جزء کمیاب
detail officer
افسر مسئول گروه بیگاری
detail officer
افسر کارگزینی
detail drawing
نقشه جزئیات
detail drawing
نقشه ریزه کاری
detail drawing
رسم فرعی در یک نقشه که جزئیاتی از ان را در برمیگیرد
detail drawing
رسم جزئیات
detail drawing
نقشه کشی جزئیات
detail file
پرونده جزئیات
detail file
فایل جزئیات
detail flowchart
نمودار جزئیات گردش برنامه
detail group
دسته ماموربیگاری
detail officer
افسر مشاغل
small detail
جزء کوچک
in great detail
با جزئیات مفصل
pit detail
کمک مربی تیراندازی
To speake in great detail.
مطلبی رابا طول وتفصیل بیان کردن
with a view to
از لحاظ
view
دیدگاه
he took a different view
نظریه دیگری اتخاذ کرد
he took a different view
نظردیگری پیداکرد
view from above
منظرهبالایی
view
نظر
view
چشم انداز قضاوت
view
نقطه نظر
to have in view
در نظر داشتن
in view of
<idiom>
به خاطر اینکه
view
نیمرخ
view
از نظرگذراندن
view
دیدن
with a view to
از نظر برای
with the view of
به منظور
view
منظره
with the view of
از لحاظ
with the view of
از نظر برای
view
نظریه عقیده
outside view
منظره خارجی
outside view
نمای خارجی
on view
در معرض نمایش
with a view to
به منظور
in view of
نظر به
view
دید
view
نمایش
view
نگاه
view
دید
view
نما
view
نما
view
منظره
view
نظر
view
چشم انداز
view
نظریه
to the view
اشکارا
view
منظور
view
بازدیدکردن
view
جستجوی چیزی , به ویژه آنچه روی صفحه نمایش داده شده است
what's your view
[of it]
[or opinion
[on it]
]
?
و نظر شما
[در آن مورد]
چیست ؟
to burst upon the view
ناگهان به چشم عموم پدیدارشدن
city view
نمای شهر
retrospective view
[on]
پس نگری
[به]
view halloo
فریاد شکارچی پس ازمشاهده بیرون جستن روباه از پناهگاه
view finder
ویزر
view favourably
با نظر مساعد نگریستن
top view
نمای فوقانی
view type
نوع نما
to interrupt a view
جلو منظرهای را گرفتن
to pass one's view
از نظرگذشتن
world view
جهان بینی
take a dim view of
<idiom>
مخالف بودن
As I see . In my view ( option) .
به نظرمن ( درنظرمن )
She was fascinated by the view.
غرق تماشای منظره بود
to have a different view of
[ opinion about]
something
در باره موضوی عقیده دیگری داشتن
In view of the fact that … whereas …
نظر به اینکه
view camera
دوربیننما
rear view
منظرهپشتتراکتور
posterior view
نمایپشتیبدن
general view
نگاهکلی
exterior view
منظرهبیرونی
dorsal view
منظرهپشتی
anterior view
شکلمقدماتی
retrospective view
[on]
نگاه به گذشته
Do you have a room with a better view?
آیا اتاقی با چشم انداز بهتر دارید؟
point of view
نقطه نظر
close up view
نمای کلوزاپ
close up view
نمای درشت نمای نزدیک عکس درشت
exploded view
منظره بریده
exploded view
منظره شکافته شده مدل بریده
exploded view
شرحی از یک ساختمان جامد
field of view
میدان دید
field of view
منظره
field of view
حدود دید یک دوربین شبیه سازی شده
front view
نمای جلویی
front view
نمای جلو
front view
جبهه
front view
پیشانی
full view
نمای تمام رخ
full view
نمای روبرو
birds view
چشم اندازهوایی
auxiliary view
نمای کمکی
point of view
دیدگاه
point of view
نظریه
point of view
لحاظ
points of view
نقطه نظر
points of view
نظریه
points of view
دید
points of view
لحاظ
point of view
دید
angle of view
زاویه رویت دوربین عکاسی میدان دید دوربین
points of view
دیدگاه
half view
نیم نما
in the public view
در ملاء عام
panoramic view
منظره پهنه نما
side view
نمای جنبی
partial view
نمای جزیی
side view
نمای پهلویی
plan view
نقشه کف
side view
نمای جانبی
side view
از پهلو
side view
نیمرخ
sectional view
نمای برشی
plan view
دید از بالا
plan view
نمای بالا
in view of the fact that
نظر به اینکه
keping with one's view
مطابق نظرکسی بودن
three view drawing
رسم فنی با سه نما
they view it favourably
بانظرمساعد به ان مینگرند
maxwellian view
نظریه ماکسولی
maxwellian view
نگرش ماکسولی دید ماکسولی
these two view are polesapart
این نظریه یک دنیاباهم فرق دارند
isometric view
رسمی که سه بعد شی را به نسبت متعادل نشان میدهد
rear-view mirror
آیینهی جلو
with this end in mind
[view]
<idiom>
با این هدف در ذهن
[نظر]
[اصطلاح]
we camw in view of that house
د رچشم رس ان خانه واقع شدیم
to be of
[or share]
the same view
[or opinion]
هم عقیده بودن
strict profile view
نمای نیمرخ کامل
personal computer (view from above)
کامپیوترشخصی
To view something approvingly ( favourably ) .
چیزی را با نظر موافق ( مساعد ) نگریستن
trail-view mirror
آینهبغلتریلی
rear-view mirrors
آیینهی پسنما
rear-view mirrors
آیینهی عقبنما
rear-view mirrors
آیینهی جلو
rear-view mirror
آیینهی پسنما
rear-view mirror
آیینهی عقبنما
bird's eye view
دید کلی
bird's eye view
نظر اجمالی
bird's eye view
منظرهی هوایی
bird's eye view
چشمانداز
bird's eye view
دورنما
bird's eye view
منظرهای که از بلندی دیده میشود
How do you predict(view)the situation?
اوضاع را چگونه می بینی ؟
I hope it serves ( answerew ) your purpose ( meets your view ) .
امید وارم نظرتان را تأمین کند
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com